خلاصه اومدم خونه رفتم سری پیام دادم دکترم گفتم من درد دارم صبح میام کرمان ۷ صبح بیمارستانم
وقتی پیام دادم دکتر ساعت ۱ نیم شب بود دیگه
رفتم حموم قشنگ شیو کردم البته با کمک همسر وسایلم از قبل آماده بود فقط نسکافه بابونه فلاسک اینارو سبد کردم دیدم ساعت ۳ شب زنگ زدم مامانم گفتم آماده باش ۴نیم میایم دنبالت اینجوری شده
توی راه نزدیک کرمان دکترم پیام داد که بیا بیمارستان خیالم راحت شد
رفتم بیمارستان نامه سزارین دادم یه نوار قلب گرفتن ازم گفتن دکترت گفته نزدیکم سری گان بپوش بیل امضا بزن پرونده ات آقات تشکیل بده سری گان پوشیدم آماده شدم سرم زدن گذاشتنم ویلچر سری بردنم جوری همسرم ندیدم خداحافظی کنم
داخل اتاق عمل دکترم دیدم گفت سری برو بخواب رفتم اتاق عمل بهم گفتن نینی چی خلاصه سرگرم سوالم کردن. دکترم اومد بتادین یه ضدعفونی محکم با فشار زد بهم و سوند سری وصل کرد اصلا سوزش حس نکردم بعد دکتر بیهوشی گفت خم شو دستت بزار رو زانوهات اصلا نترس هیچ دردی نداره واقعام درد نداشت من اصلا حس نکردم پاهام شروع کرد داغ شدن گفت حس داری گفتم آره خندیدن گفتن اکه حس داری چرا پات داره میافته دیدم پام همینجوره داره میافته پایین دیگه پرده کشیدن دستام بستن خیلی شل آروم دکتر شروع کرد بازم کلی باهام صحبت میکردن یه لحظه حس کردم یچی ازم کشیده شد و عوق زدم که دکتر بیهوشی گفت قورت بده سری داروی ضد تهوع زد

۴ پاسخ

چه جالب من بیرون کشیدن هیچ کدومشونو حس نکردم اصلا حتی تکونم نمی‌خوردم

کدام بیمارستان بودی؟

عه متوجه شدی نی نی رو کشیدن بیرون؟
اون لحظه چه‌حسی بهت دست داد

حالت تهوع بخاطر چ بود

سوال های مرتبط

مامان بهار مامان بهار ۳ ماهگی
تجربه سزارین سوم من
رفتم مطب دکتر ۳۶هفته و ۳روز بودم که نامه بگیرم برا ۲هفته بعد که یهو رقتم دکتر ضربان قلب گوش داد دست زدبه شکمم گفت درد نداری گفتم این درد عادیه همیشه دارم گفت همیشه همین دردو داری!؟ گفتم اره گفت این ینی الان هر ۲ثانیه انقباض داری درواقع بچه داره بدنیا میاد ولی واقعا درد زیادی نداشتم گفت همین الان پاشو باید بریم بیمارستان.من با خواهرم و پسر اولم رفتیم خونه سریع وسایلو گرفتیم با شوهرم و خواهرم و پسرم رفتم سمت بیمارستان پسردومم هم سپردیم دست خانواده...رفتم زایشگاه تا اونموقع استرس نداشتم چون تجربه کرده بودم ولی این سری همچی فرق داشت...سوند رو بهم زد خیلی خیلی درد داشت سری های قبل اصلا درد نداشت.‌‌... پاهام میلرزید خیلی زود بهم سوند رو وصل کرد تا اتاق عمل اماده بشه نیم ساعتی طول کشید به پرستار گفتم حس دفع دارم رفتم سرویس ابگرم گرفتم رو جای سوند خیلی خیلی اروم تر شد تا صدام زدن برای رفتن به اتاق عمل...تو مسیر خانوادمو دیدم و رفتم تو اتاق عمل چون پنیک داشتم دکتر اطلاع داده بود و پرسنل باهام خیلی رفتار مهربونی داشتن رو تخت گذاشتنم امپول بی حسی سری های قبل اصلا درد نداشت متوجه نشدم ولی این سری انگار مار نیشم زد سوختم و درد گرفت ولی خب پاهام بی حس شد درد سوند رفت حس بهتری داشتم. بچه رو بدنیا اورد حرکات شکم و دست و حس میکردم ولی دردی نداشتم
مامان دلآنا مامان دلآنا ۱۰ ماهگی
مامان مهوا🌕 مامان مهوا🌕 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
زیرم زیر انداز انداخت یه عالمه بهم بتادین زد و بهم گفت شل کن و نفس عمیق بکش اولش یکم حس سرما کردم و تمام شد یعنی کاری نداشت اصلا هم اونقدر ترسناک نبود نترسید اصلا من ترسو با وجود سوند یه بار رفتم دستشویی و برگشتم و راحت بودم
اومدن دنبالم بریم بالا برا زایمان دندونام به هم می‌خورد از ترس بردنم یه اتاق که تخت زایمان بود گفتن بشین روش متخصص بیهوشی اومد و باهام خوش و بش کرد بهم گفت اسم دخترت چیه گفتم هنوز نمیدونم گفت پاشو برو انتخاب کن بیا ما بدون انتخاب اسم برا بچه عمل نمی‌کنیم باورم شد داشت اشکم درمیومد که دکترم اومد داخل
انگار دنیا رو دادن بهم تا دیدم گفتم من نمیخوام زایمان کنم برگردونید توروخدا 😂خندید گفت ديگه خيلی دیره نترس و اینا 😂😂
دکتر بیهوشی گفت شل کن میخوام اسپاینال بزنم امپولش و که دیدم قشنگ سکته کردم
دکترم بغلم کرد و گفت سرتو خم کن دوبار امپولش و زد ولی چون می‌ترسیدم نمیتونست بزنه همش میگفت شل کن و نترس بار سوم تونست بزنه
بهم گفت دراز بکش تا دراز کشیدم یه حس گزگز اومد تو پاهام و یه آقای دیگه گفت میخوام بهت خواب آور بزنم تا اومدم بگم نه زد و دیگه هیچی نفهمیدم
آخرای کارشون بود که‌ بیدار شدم دیدم جلو چشمم پرده است گفتم دکترم کو بچم کووو یه لپ گرم چسبید رو گونم و بهم گفتن خوشگل ترین دختره دخترت🥹❤️
مامان دلسا مامان دلسا ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من ۲۳ ام رفتم پیش دکترم برا نامه سز ک‌گفت دوشنبه یعنی ۲۵ ام وقت سزارینته منم یکشنبه رفتم بیمارستان و دنبال کارای تشکیل پرونده و اینا خلاصه تشکیل پرونده دادم و گفتن فردا ساعت ۷ بیمارستان باش
منم فردا صبح زود اماده شدم و رفتم بیمارستان و دوتا خواهرام و شوهرم همراهم بودن دیگه رفتم بخش زایشگاه و‌ لباسمو عوض کردن و نوار قلب بچه رو گرفتن بردنم بستریم کردن و سوند بهم وصل کردن سوند هم یکم سوزش داشت و قابل تحمل بود دیگه با ویلچر بردنم سمت اتاق عمل و قلبم هر لحضه میگفتم ممکنه وایسا اینقدری ک استرس داشتم خلاصه رفتم داخل اتاق عمل و نشستم رو تخت و متخصص بیهوشی اومد برام امپول بزنه ب کمرم ک خدا روشکر اصلا متوجه نشدم و فوری پاهام داغ شدن و درازم کردن و دکترم اومد گفت اصلآ استرس نداشته باش تا اخر کنارتم دیگه خلاصه عملم کرد و دخترم ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه با وزن ۳۲۰۰ ب دنیا اومد و وقتی اولین گریه شو شنیدم منم اونقدری گریه کردم ک تمام صورتم خیس شده بود و این حسو برا همه ارزو میکنم عملم کمتر از نیم ساعت طول نکشید و تمام شد و بردنم ریکاوری بعد ۱ ساعت فرستادنم بخش و تمام
خدا رو شکر دردم قابل تحمل بود و فقط سختیم همون قدم اول بود ک راه رفتم و‌گرنه خوب بود و زایمانم راحت بود
سزارین رو بهتون پیشنهاد میکنم😂❤️
مامان آرمان مامان آرمان ۵ ماهگی
پذیرش پول رو پرداخت کردیم به مبلغ ۲۲۵۰۰ بیمارستان موسی بن جعفر
من با همسرم خدافظی کردم با کلی نگرانی اینا از هم جدا شدیم با مادرم رفتیم بالا و باید توی نوبت میموندم تا صدا بزنن
و بالاخره نوبتم شد و منو صدا زدن رفتم سریع گفتن لباساتو در بیار لباس بیمارستان تنم کردن بعد سوند وصل کردن که اصلا درد نداشت انقد میگفتن درد داره انقد استرسشو داشتم
هیچی دیگه گفتن بیا بشین روی ویلچر نشستم بردن اتاق عمل
و دکترم هنوز نیومده بود من نشستم منتظر دکترم ساعت۹.۱۰ دقیقه بود دکترم اومد و سریع منو بردن داخل اتاق سریع انژوکت رو وصل کردن
بعد گفتن بیشین روی تخت دکتر بیهوشی اومد دوتا خانم شونه های منو محکم گرفتن و این اقا که دکتر بیهوشی بود قشنگ داشت باهام حرف میزد توضیح میداد چیکار قراره بکنه منم خودم اماده کردم و دیدم یک چیزی کشید که خنک شدم و کمرمو فشار داد
امپول رو فرو کرد داخل کمرم منو یک لرزی از ترس گرفت که نگو بعد قشنگ حس کردم خورد به اون رگ داخل نخاع داغ شدم درازم کردن دستامو بستن
و داشتن می‌شمردند خانم دکتر گفت پاهاتو تکون بده نمیتونستم سنگین شده بودن ولی حس داشتم میشکون میگرفت از شکمم حس میکردم
دکتر بیهوشی رو صدا زدن اومد یک بیهوشی با دز پایین زد و من اصلا دیگه متوجه هیچی نشدم فقط با صدای پسرم چشمام باز شد و گفتم پسرمو بدین ببینم اوردن جای صورتم واییی انقد ناز بود که نگو ساعت ۹.۲۵ دقیقه اقا آرمان بدنیا اومد
مامان 𝒓𝒂𝒅𝒗𝒊𝒏🐣 مامان 𝒓𝒂𝒅𝒗𝒊𝒏🐣 ۵ ماهگی
⭕️تجربه زایمان پارت 2

اونجا ک گفت خطر داره یکسانته کیسه روبزنیم میدونستم اونجا بمونم بچم تلف میشه
تا شنیدم سریع سروم رو بستم و دستگاه ان اس تی رو از شکمم جدا کردم لباسامم عوض کردم زنگ زدم دکترم گفتم نامه سزارین میخوام گفت همین الان یکی بفرست مطب بیاد ببره فردا صبح سزارینت میکنم دیگه مامانم رفت نامه سزارین ازش گرفت
منم رفتم گفتم میخوام با رضایت شخصی برم بیمارستان خصوصی سزارین کنم دیگه گفت باید شوهرت بیادامضا بده و فلان زنگ زدم اومد منو دراوردن و رفتیم برا تشکیل پرونده تو بیمارستان خصوصی پرونده تشکیل دادم شب هم نموندم بیمارستان اومدم خونه دوش گرفتم اماده شدم ۷ رفتم بیمارستان گفتن ساعت ۱۲ میبرنت اتاق عمل موندم سوند رو وصل کردن برام کمی احساس سوزش داشتم حس میکردم الاناس ک دربیاد ادرارم بریزه😂😂
دیگه ۱۱ونیم منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی اومد گفت میخوام برات بی حسی بزنم نترس
همینکه آمپول رو زد انگار ی قابلمه اب داغ ریختن روی پاهام فقط تا اونجا یادمه دیگه خوابم گرفته بود وقتی چشامو بازکردم تو ریکاوری بودم ساعت ۴ عصر بود دیگه اوردنم بخش و پسر کوچولومو دیدم

چون همشهریهام میپرسن الان دکترت کی بوده و کدوم بیمارستان بودی وهزینه ات چقد شده پایین میگم

15 دستمزد دکتر
28 بیمارستان
دکترم زهرا خسرویی
بیمارستان توحید
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 روزهای ابتدایی تولد
بعد با خونسردی مدارک‌منو گرفت گفت برو بگو همراهت پرونده تشکیل بده رفتم به خواهرم و همسرم گفتم پرونده تشکیل دادیم و مدارک کلا کپی هارو دادیم بهشون و منو بردن لیبل لباسام عوض کردم رگ گرفتن سرم و دارو قبل عمل زدن ولی چون قرار بود بعد بیهوشی سوند بزنن اون موند دکتر اومد و عروس خاله خودمم سوپر همون بیمارستان بود از شانس من شیفت بود اونم اومد دیگه آماده اتاق عمل شدم اشکام داشت میومد همسرم اومدم بوسم کرد گفت نترس خدافظی کردیم و رفتیم سمت اتاق عمل اونجا همه منو همسرم رو میشناختن و عروس خاله ام هم که پارتی بود من اشکام بند نمیومد دیگه عروس خاله ام هم گفت من میام داخل اتاق عمل اونا هم قبول کردند ولی همسرم رو قبول نکردن گفتن حالت بد میشه رفتم داخل دکتر گفت دخترم میدونم اذیت میشی ولی بزار قبل بیهوشی سوند بزنیم چون دارو بیهوشی برای بچه ضرر داره گغتم‌میترسم گفت خودم پیشتم با یه دستش یکی از دستامو نوازش کرد اون یکی هم گفت بگیر درد داشت فشار بده بعد به پرستار گفت سوند کوچیک‌بیارو بتادین بزن سوند رو بزن سوند رو وصل کردن و از زیر سینه تا رون‌پام‌با بتادین ضدعفونی کردند و پرده کشیدن من دیگه پایین رو نبینم از خجالت که همه دیده بودم منو مخصوصا عروس خاله ام داشتم آب میشدم
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان لیان 🍓 مامان لیان 🍓 ۸ ماهگی
«تجربه زایمان طبیعی و سز »
لباس پوشیده نپوشیده با پتو دورم با انقباض هایی ک هردقه میومد سراغم نشوندنم رو ویلچر بعدم ماشین و رفتیم راه نیم ساعت الی چهل دقه شهرنزدیکمون برای سز اختیاری شوهرم با دکتره هماهنگ کرده بود و هردقه زنگ میزد من توراه بدترین دردارو کشیدم ولی تحمل کردم که فقط برسم و از درد راحت شم
وقتی رسیدم باز ماماها گفتن باید معاینت کنیم ممن فقط میگفتم تروخدا بیحسم کنید دارم میمیرم بهم سوند وصل کردن از شدت درد هیچ حس نکردم دکترم تو اتاق عمل منتظر و اماده بود منو اماده کردن سریع بردن اتاق عمل
یه لحظه هم اروم نمیشدم فقط میگفتم بیحسم کنید ..دکتر بیهوشی بهم بیحسی کمر زد دراز کشیدم پ ده رو کشیدن ولی من همچنان درد شدید داشتم و حس شروع کردم حرف زدن ک من حس میکنم درد دارم تروخدا
یهو دیدم دکتر بیهوشی یه سرنگ نزدیک دستم کرد وریخت تو انژوکت دیگه هیچ نقهمیدم فقط
یه جا حس کردم دارن شکمم فشارمیدن از دردش یه لحظه حس کردم باز دوباره هیچ یادم نمیاد
مامان نینی مامان نینی روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین بیمارستان نیکان سپید پارت ۱
روز قبلش با مدارک رفتیم کلینیک و مشاوره بیهوشی و پزشک قانونی و فارماکولوژی و نوار قلب انجام شد، فک کنم هزینش ۱۸۰۰ اینا شد من آزمایش جدید داشتم فقط بیهوشی برام رزرو دو واحد پکسل خواست همونجا گفتن که فردا ساعت ۹ بیا ساعت ۱۲ عملته، من شب یکم جوجه خوردم ساعت ۳ صبح هم به توصیه دکترم ۳ تا خرما خوردم ، صبح رفتیم پذیرش گفتن با همون برگه های دیروز برو بلوک زایمان ، اونجا کارهای اولیه انجام شد و رگ گرفتن، nst گرفتن ، بهم گان و شلوار دادن ، سوند گذاشتن که خیلی برای من دردناک بود ، خیلی سوزش شدید داشت، بهتون توصیه میکنم حتما بگید تو اتاق عمل بعد بی حسی بزارن براتون، شوهرم هم رفت پذیرش کارارو کرد و گفت اتاق خصوصی باشه، اون روز خلوت بود اتاق داشتن، ساعت نزدیک ۱۲ بود بردنم اتاق عمل ، اونجا بیهوشی باهام صحبت کرد، گفت پمپ درد میخوای که گفتم نه، من هم دکتر خودم هم دکتر بیهوشی روز مشاوره بهم گفتن با شیاف دردش کنترله و پمپ درد نیاز نیست، منم چون به مورفین حساسیت دارم ترسیدم به داروی مخدر دیگه ای هم حساسیت داشته باشم ، برام بیهوشی بیحسی به کمرم زد که به نظرم درد سوند بیشتر بود، این بیشتر حس فشار میداد بهت، سریع دراز کشیدم و پاهام گرم شد ، پرده رو جلوم کشیدن، ولی حس میکردم که شکمم رو دارن با بتادین تمیز میکنن، دکترم هم از اول اومد باهام حرف زد ، پارت بعدی