۷ پاسخ

خواهرت لنگ خواهرمن
من متنفرم از خواهرام
نمیدونی چه ادمای هستن
الان خواهذم هی غرغرکه برا بازسازی خونت اومدی موندی اینجا
ایقد بیشعورن
نمیفهمن شوهذم من با کتک بزور راهیاینجا کرد

هیچوقت بخاطر کسی با شوهرت دعوا نکن
البته تو این مورد شوهرت کاملا حق داره

اگ شوهرش بده یا واقعا در حد توانش نبود نبر
وگرنه خاهرتع چطور تو انتظار داشتی اونم داره
میتونی ببر

یه دست لباس نوزادی سایز صفر زیاد براشخخخخ

شوهرت حق داره

خاهرا منم ادم نیستن زمانی ک مجردبودم ازم بیگاری میکشیدم بچه هاشون نگه میداشتم سفره پهن میکردم۴رنگ غذا مامانم میزاشت جلوشون، بمن که رسید بمامانم میگفتن تحویلشون نگیر چه خبره فقط یه مدل بزار کوکو املت ، مامانمم گوش میده ازمن۱۰،۱۲سال بزرگترن عین دشمنن
منم محلشون نمیدم انگاروجود ندارن
بشه هرچی سلام کردمو خندیدم دربرابر بدیاشون
الانم مامانم طرف اوناس
منم دیگه کشش ندارم قانعش کنم
بزار هرجور میخاد طرفشون باشه،

هیچی نگیر عین خودش رفتارکن

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
سلام خانما خوبین امروز یکی از مامانای باردار 37 هست میخواست زودتر زایمان کنه میگفت خسته شدم بعد من یاد یه خاطره ای از خودم افتادم یادمه منم 37ودو سه روز داشتم رفتیم عروسی پسر عمم بعد اونجا متوجه شدم که منو دختر عموم طبق سنو ان تی تو یک روز تایم زایمانمون بود اون شب 😂😂😂😂دختر عموم بهم گفت دکتر بهش نامه داده برای چهارشنبه همون هفته بره برای سزارین اینقدر ترسیده بودم اونشب انگار یه چیزیو با سرعت بالا کوبیده بودن تو صورتم من همش فکرمیکردم یک ماه دیگه برای زایمان وقت دارم وقتی اون گفت من دارم زایمان میکنم اینقدر خودمو به زایمان نزدیک ندیده بودم اصلا باورم نمیشد تو ماه خودمم😂😂انگار از یه خواب عمیق به بدترین شکل ممکن بیدارم کردن جالبیش اینجا بود خونمو هم تمیز نکرده یعنی یه جورایی هبچ امادگی برای زایمان نداشتم و دقیقا روز سشنبه همون هفته که قرار بود مادرو خواهرم بیان کمکم برای تمیز کردن خونه کیسه ابم پاره شد یعنی چهار روز بعداز اون شب رفتم زایشگاه برای زایمان جالبترش این بود که دختر عموم رو هم همزمان با من اورده بودن زایشگاه اونم دردشو یاد کرده بود 😂😂😂الان که نگاه میکنم میبینم چقدر بیخیال بودم و چقدر بعضی مامانا برنامه ریزی دارن برای زایمانشون اینقدر اومدنش غافلگیرانه بود که من حتی نه موهامو رنگ کردم نه اصلاح کرده بودم نه خونم تمیز بود حتی خرید خونمم نکرده بودم 😂😂😂بیچاره خواهر وشوهرم تا روز بعد که من از زایشگاه مرخص شدم خونمو مثل گل تمیز کرده بودن شوهرمم کل خرید خونرو تنهایی انجام داده بود در کنار کمک هایی که به خواهرم تو تمیزی خونه و جابجایی وسایل داده بود 😂😂😂
مامان علی و داداشش مامان علی و داداشش هفته بیست‌ویکم بارداری
خواهرم دوازده ساله ازدواج کرده،خونه و ماشین و وسیله از هرچی بهترینشو داره و اینکه شوهرش خیلی میخوادش
خودشم عاشق شوهرشه
یه پسر هشت ساله دارن به شدت لوس و فوضوله از همون روزی که دنیا اومد خیلی گریه کرد کلا خواهرم از وقتی بچش دنیا اومد دیگه توبه کرد اینقد با این بچه سختی کشید
جدا از اون باز شوهرش آرامش زندگیش بود
تا اینکه پارسال تشنج کرد و از پارسال تا الان هر ماه همش تشنج می‌کنه
قرص اعصاب بهش داده دکتر
اخلاقش عوض شده عصبی شده رفتارهای بچگانه پیدا کرده ،زن و بچشو دوس داره اما رفتارش یجوری شده عین بچش شده انگار عصبی و زود قهر می‌کنه دعوا می‌کنه
چند روز پیش با داداشم دعوا کردن داداشمم هرچی تونسته بهش گفته و دعوا کرده
اون بیچاره دست خودش نیست قرص مصرف می‌کنه اصلا خونواده ی بابام کمکی که نمیکنن حداقل درک نمیکنن،حتی دکتر بهش گفته نباید کار کنی اما نمیتونه خرج زن و بچه میده می‌ره سرکار چندبار پشت فرمون تشنج کرد تصادف کرد دلم میسوزه براش،و بیشتر دلم برا خواهرم میسوزه که با بچه ی فوضول و شوهر مریضش داره افسرده میشه،خواهرم بی نهایت قشنگه خیلی خوشگله و بیست و شش سالشه،شوهرش هم سی سالشه،کسی از شما همچین مورد تشنج داشته اطرافش ؟اونم عصبی میشه؟
مامان رادین مامان رادین ۲ سالگی
سلام. خانومای عزیز میشه لطفا بخونین و نظرتونو بهم بگین؟
پسر من کلاس ششمه، ی دخترعمه داره که ۲سال ازش بزرگتره، دیشب مهمون اونا بودیم، پسرم و پسرعمه ش تو اتاق بودن که دختر عمه شم رفت تو اتاق، صحبت می‌کردن با هم، من ی لحظه ی چیزی شنیدم صبح درموردش از پسرم پرسیدم، خلاصه که بعد از چندساعت پسرم اومد گفت که چی بوده. دختره تبلت پسرمو گرفته عکس هاشو نگاه کرده عکس دوستشو دیده گفته خوشم اومده اسمش چیه، رفته تو مخاطباش، از شماره ش عکس گرفته که بهش زنگ بزنه. به پسرمم گفته بهش بگو دخترعمه م ازت خوشش اومده و ازین حرفا. بار اول نیست که بدون اجازه تبلتشو برمی‌داره و همه چیضو نگاه میکنه، اینم چون کوچیکتره، متاسفانه کوتاه میاد. هرچیم گفته عکس نگیر و پاک کن گفته تو کاری نداشته باش
اون پسر همسایه ماست، خانواده حساسی هم داره، نگرانم که نکنه دختره بهش زنگ بزنه بگه شماره شو از پسر من گرفته، کهاینجوری خیلی بد میشه. حالا تو فکرم که برم بهش بگم من حرفاتونو شنیدم، به کسی هم چیزی نگفتم ولی شماره رو پاک کن، حق نداری به اون زنگ بزنی
نظر شما چیه؟