۱۸ پاسخ

به عنوان مادری ک همچین بچه ای داشته دلم‌میخاد کسایی ک هستن چیزی نگن چه ب بچه چه به مادر چون خصلت دخترم همینه وقتی بقیه چیزی میگن بیشتر اوضاع میریزن بهم دوست دارم بی تفاوت باشن و درنهایت ببینم خیلی دخالت میش برمیدارم میرم 🥲

انیام اونجوریه وارد جمع نمیشه اروم میشبنه بغلم تکون نمیخوره

پسر منم وقتی خوابش بیاد گریه میکنه و نحس میشع منم برمیدارم میلرم تو ماشین میخوابه و میرم خونه

سلام گلم هیچکار نمیشه کرد میبینی میره بیرون یا میرسه خونش اروم میشه دخترمن تایکسالگی همینطور بود من عملا هیچ جانمیرفتم همیشه هم اون حالت مستاصل داشتم هی خواهر همه دلشون میسوخت هرکی ی چی میگفتدمنم عصبی میشدم نمیرفتم

راجب تایپکت باید بگم گاها دُرسا همینه ها
خونمون اروم و خانومه ولی بیرون گاها ذله ام میکنه و منم زود ترک میکنم اونجا رو

دختر کجااایی ، بالاخره پیدات کردم
پست هاتو خوندم ،خدا رو شکر که خوبی

این همه مدت نبودی گلم

برای منم پیش اومده بنظرم مستقیم نظرمادر رو بپرس ک میتونم کمکی بکنم چون گریه بعضی بچه ها با دخالت بقیه بیشترمیشه

من پسرم بعضی وقتا اینجوری میشه دوس دارم اون لحظه کسی کارم نداشته باشه هی نیاد تو دست پام چون خودمم نمیدونم چیکار کنم ساکتش کنم بعد هی میاد میخوان ارومش کنن بدتر میکنه پس کسی کاری نداشته باشع بهتره

ای بابا
چه بد
منم تجربه نکردم خدا رو شکر

رایان تو خونه خیلی شیطونی و بازی‌میکنه میریم جایی دیگه فقط میشینه‌پیش خودم تکون نمیخوره😬ولی اگه مثلا اون‌خونه بچه داشته باشن میره باهاشون بازی میکنه

اخ ک چقد دلم واسه ای مادر سوخت منم دخترم تو مهمونی ایجوره همه جا ایجوره زود میام خونه بعدم میشینم گریه میکنم بخدا عروسی از همه زودتر میام خونی مهمونی همیجور ی ماه پسش بابا بزرگم فوت کرد ب حدی ای اذیتم میکرد مجبور بودم سریع بیام خونه
جالبیش تواینه هرکی هم ی نظر میده بدتر اعصابم خراب میشه

خیییییلی بده

من اینجور مواقع سعی کردم با بچه حرف بزنم چیزایی بگم که مشغولش کنه مثلا بیا فلان بازی کنیم فلان چیز بدم بهت بعد ببینم نمیشه به دوستم میگم که چیکار کنی آروم میشه اگه نظری داشت فکری داشت انجام میده حالا دیگه بازم گریه کرد کاری نمیشه کرد

تو اینجور مواقع من دخالت نمیکنم چون اون مادر به اندازه کافی تحت فشار هست شاید جمله ای که من میگم از نظرخودم کاربردی باشه اما از نظر اون مادر نه

برعکس علی تو‌خونه‌منو ذله میکنه
جایی میریم آقاااست

بهارم تازگیا قبل رفتن به جایی این اخلاقو پیدا کرده و هر بهونه ای ایجاد میکنه که گریه کنه و قشنگ لج میکنه

من هر جا برم همینه دوستم💔💔💔💔نه میشینه نه ب حرفم می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان عرفان جونم مامان عرفان جونم ۳ سالگی
عشقا سلام، اومدم خوشحالیم رو باهاتون در میون بزارم،،، عرفان حدود پنج ماه پیش( چون از بچگی باهام میومد دسشویی بخاطر وابستگی، اشنایی داشت با محیط دسشویی) کم کم میبردمش جیش میکرد ولی اصلا سعی نکردم که جفتمون اذیت بشیم، فقط در حدی که امادگیشو بسنجم، علاقه نشون داد و اومد، تقریبا از تولد دوسالگیش،خیلی هم خطا داشت چون اصلا سعی نکردم جدی بگیرم یا توضیح بدمش، ولی بعد از یک ماه دیگه بیرونم پوشکش نکردم و خودش میگفت شبا هم که از همون بچگی خشک بود پوشکش تا صبح،، خلاصه جیشش رو یک ماه طول کشید تا اوکی بشه، مونده بود پیپی که اصلا کارش نداشتم ترسیدم زود باشه یبوست بشه،، دوماه پیش گفتم مامان پیپی تو دسشویی کن مای بی بی مال مهیا کوچولوئه(بچه خواهرم ۱سالس) تو بزرگ شدی، گفت باشه، موقع ای که داشت میبردمش ولی لحظه ای که میخواست دفع کنه جیغ میزد و نمیزاشت و با ترس بغلم میکرد جوری که خودمم دلم سوخت، دیگه اصرارش نکردم ترسیدم، گفتم مامان هرچی تو بگی، بیا بریم، گفت مای بی بی کن و منم بیرون میکرد کارش ک تموم میشد صدام میزد میبردم میشستم، اصلا این دوسه ماه سعی نکردم اذیتش کنم و با ترفند ببرم، ولی میگفت پیپی دارم پوشکم کن، منم انجام میدادم، خلاصه تا سه روز پیش، مهمون داشتیم عرفان داشت با بچه ها بازی میکرد یهو دختر خواهرم که ۸سالشه گفت خاله عرفان نمیزاره در دسشویی رو ببندم عرفان دیده بود که بچه پیپی کرد ترسش ریخت، رفت بازی کرد، دسشوییش گرفت حموم نزدیک ترش بود سریع شلوارش رو دراورد و رفت تو حموم پیپی کرد، منم کلی بهش ارامش دادم و تشویق، بعدشم باباش کادو براش گرفت و کلی تاکید کردیم کادو مال اینه که یاد بگیری بری دسشویی پیپی کنی ادامه پایین
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۲ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما