شوهرم ساعت ده اومد بالا.‌ گفتم چی شد؟ عصبانی بود گفت خدا لعنتش کنه، با آبروی پدرم بازی میکنه و اعصاب مادرمو میریزه بهم. گفتم چرا؟ گفت چون چ وصله به را. چه میدونم... بعدشم رفت خوابید!!!☹☹☹
مرد آنقدر حرف نزن!!!
خلاصه ویس دادم برادرشوهرم گفتم چی شد چرا داداشت آنقدر قاطیه؟ ده دقیقه پیش جواب داد. گفت هی آقام گفت اون شرط مسخره تو نگو، زشته ولی این گفت! پدرشوهرش هم راضی نشد. رفتن!
حالا شرطش چی بود؟ میگفت اینا اصفهانی هستن! اصفهانی ها رسم دارن از خونه ی پدری مهریه ی عروس میکنن! سه دونگ به نامم کنن برگردم! پدرشوهرم گفته بود زشته این حرف رو نزن! انگار به اموال شون چشم داری. ولی حالا که گفته.
پدرشوهرش گفته من همه زندگی مو دادم به پسرم ، خونه مو دادم به زنم.
بخدا که خیلی زرنگه خیلی زیاد!!!
من عمرا یه همچین فکری به ذهنم برسه!!!
مشکل هم اینه: یه خانمی رو معرفی کردن برای کار به شوهرش، برای نظافت دفترشون و خانه داری اونجا. خانمه مطلقه ست و یه بچه بیمار داره. این گفته شوهر من ساده ست و فلان نه! ولی شوهرش نه تنها خانم رو برای کار برده بلکه خیلی هم به خودش و بچه اش رسیدگی میکرده! مثلا اسباب بازی میخریده یا شهربازی می‌برده. اینم فهمیده!
مشکلشم با کلاسه به نظرم😂😂😂
من باید در ازای این اطلاعات فردا شب برای برادرشوهرم یه دیس الویه درست کنم🥲
راستی طلاهم آورده بودن انگار.

۱۵ پاسخ

عجب
چقدم قضیه حساسه ادم نمیتونه جلو کنجکاویشو بگیره ،من اینجا حق رو به خواهرشوهرتون میدم منهای شرط درخواستیشون که باهاش مخالفم .
امیدوارم مسئله حل بشه وبه خیر وخوشی ،
برادرشوهر باج بگیرم بدچیزیه ها الویه درست کنی با بچه شیرخوار😬😬
خدایی مشکلش با کلاس نیست فقط خوش بحالش که نازش اگه منطقی بود خریدار میداشت 😐

واقعا کارش و شرطش عالیه چون هم خودش هم خانواده شوهره میدونن پای آبروشون وسطه یه شرطی گذاشته که در صورت تکرار بره اون سه دونگ رو بذاره برای فروش و خاندان شون رو یک شبه به فنا بده😁
ولی خدایی برادرشوهرت لیاقت یک دیس الویه رو داره😂

وای چه پیچ درپیچ شده ولی واقعا شوهرش کارش اشتباه بوده برای همین الان به منت کشی افتاده
ان شاءالله اشتی کنن خانواده همسرتونم ارامش برگرده بهشون اینجوری اونام اذیت میشن

خوشبحال خواهر شوهرت که اینقدرقلدرهست😂
حالا همچین اش دهن سوزی هست؟

پس یه ریگی تو کفش مرده بوده که اینجور داره باج میده. دل چرکی و بی اعتماد هم بشه حق داره. ولی داره از آب گل آلود ماهی میگیره چرا😂

واقعا مشکلشم باکلاسه چند سالشه خواهر شوهرت معذرت میخوام میپرسم از کنجکاوی بچه دلر نمیسن یا خوذش نیاورده آخه بهش میاد از اوناباشه بخواد جای پای خودشو سفت کنه

واقعا مشکلشم باکلاسه چند سالشه خواهر شوهرت معذرت میخوام میپرسم از کنجکاوی بچه دلر نمیسن یا خوذش نیاورده آخه بهش میاد از اوناباشه بخواد جای پای خودشو سفت کنه

اینجور ک خودشو از چشم پدر شوهرش انداخت....
ولی سارا جون بنظرم،حق داره ک نخواد زن مطلقه با شوهرش در ارتباط باشه
اون گفته ک این زن نیاد برای کار حالا چ درست چ اشتباه...چرا شوهرش نقطه حسادت رو فعال کرده؟

اینجور ک خودشو از چشم پدر شوهرش انداخت....
ولی سارا جون بنظرم،حق داره ک نخواد زن مطلقه با شوهرش در ارتباط باشه
اون گفته ک این زن نیاد برای کار حالا چ درست چ اشتباه...چرا شوهرش نقطه حسادت رو فعال کرده؟

چرا هیچ کدوم از اینا اخلاقاشون شبیه ب هم نیست!!! شوهرت و برادرشوهرت اختلاف رفتاریشون انگار از زمینه تا اسمون

نمیدونم وقتی برگرده چجوری میتونه روی پدرشوهرش نگاه کنه و یا براش مهم نیس مهر ومحبت پدرشوهرش نسبت بهش کم بشه

سلام سارا جان،خوبی بانو؟
خوندم تاپیک های این چند روزه ات رو، انشالله که مشکل اونا هم هرچه زودتر حل بشه، بالاخره خودمون هم خانومیم و طرفمون هرچقدر هر دریده باشه ،باز بالاخره احساسش رو درک میکنم من.
جزئیات رو که فقط خدا آگاه هست، ولی به نظر منم کار همسرشون خوب نبوده، کمک مالی رو دستش درد نکنه، ولی دیگه شهربازی بردن اضافه بوده، من تو این مورد حق میدم به خواهر شوهرت
ولی قضیه ی خونه رو نه، اگر از همسرش میخواد که نوش جونش، ولی پدر شوهر به نظرم وظیفه ای نداره، مگر اینکه این خانومه رو پدرش معرفی کرده باشه،در این صورت اینم نوش جونش 😁

ینی از این ناراحته چرا شوهرش زیاد به اون کمک میکرده ؟یا کلا فکر دیگه راجب شوهرش کرده؟

وااای آخه چرا باید اینهمه ازش حساب ببرن چی دارن این بشر ؛شاغله خواهرشوهرت عزیزم ؟

چرا هیچی‌نفهمیدم

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی
خانما یه مشورت میخام ازتون
پایین خونه مادرشوهرم اینا یه زن و شوهر افغان اومدن جدیدا اجاره کردن که یه دختر تقریبا دوساله دارن (شوهره چندساله اینجاست کارگره میشناسیمش)آدمای خوبی هم هستن
پسرم چندبار داخل کوچه مون با دخترشون بازی کرده
امروز من خونه مادرشوهرم داشتم نهار درست میکردم یه لحظه پسرم از پله ها رفت پایین و رفت خونشون من خواستم برم بیارمش چندبار صداش کردم دیدم خانمه میگه بزار باشه بازی کنه گفتم اذیتتون میکنه گفت نه کاری نداره داره بازی میکنه
من تقریبا یه ربع صبر کردم بعد رفتم دنبالش بیارمش دیدم مامانش یه پفک بزرگ باز کرده جلوشون گذاشته پسرم با چه حرص و ولعی داره پفک میخوره(من زیاد چیپس و پفک به پسرم نمیدم مخصوصا نزدیک ناهار)خودشم داشته داخل حمام لباس میشسته
خونشون تقریبا تمیز بود ولی من متاسفانه خیلی بددلم نمیدونم چرا از اون شرایط خوشم نیومد
پسرمو بسختی راضیش کردم بیارم خونه خانمه خیلی مهربون بود به پسرم گفت حالا یه بوس به خاله بده برو خودش صورت پسرمو بوسید
خلاصه من پسرمو آوردم بالا چون پفک زیاد خورده بود اصلا نهار نخورد ..اینم بگم این بنده خداها اصلا غذا درست نمیکنن یعنی من اصلا ندیدم فقط چیپس و پفک‌و کیک و کلوچه مغازه رو میخرن
پسرم بعد نهار باز میخاست بره خونشون من بلند گفتم پس خونه نرو فقط تو حیاط با نینی بازی کن فکر کنم از اینکه گفتم خونه نرو خانمه یه کوچولو ناراحت شد
حالا سوالم اینه شما جای من بودین میزاشتین بچتون بره خونشون باهاشون بازی کنه یا نه؟؟
اینم بگم دختره اینقدر خوشگل و بامزست که همه ازش خوششون میاد و باهاش بازی میکنن
فقط بگین من اجازه بدم پسرم بره یا نه
چون اینا تازه اومدن فعلا هم هستن دوست ندارم پسرم عادت کنه
اصلا خیلی درگیرم نمیدونم چیکار کنم
مامان مهراد مامان مهراد ۳ سالگی
نمیدونم من حساس شدم یا بچه بزرگ کردن واقعا این مشکلات رو داره.
چند هفته پیش مهراد رو چند جلسه بردم مهد. بعد از چند جلسه مربیش گفت مهراد چهاربار سطل آشغال رو خالی کرده. گفت به نظرم ببرید پیش روانشناس ببینید باید با چه تکنیکی باهاش کار کنیم هم شما از خونه و هم ماز از مهد. گفتم باشه.
جلسه بعدی که بردمش مهد گفت نمیخوام برم و اونجا هم که رفتیم، نموند اصلا! روانشناس گفت اگه سرکار نمیری الان هنوز زوده برای مهد بردن و در مورد زفتارای پسرمم که گفتم گفت باید ببری متخصص مغز و اعصاب. شاید بیش فعالی داره.
رفتیم پیش متخصص و اون روز مهراد داشت مطب رو به هم میریخت به همه چیز دست زد حتی رفت کامپیوتر دکتر رو از برق کشید و خلاصه دکتر گفت لازمه دارو بخوره چون بچه‌های اینطوری حرف زیاد می‌شنون و لراشون خوب نیست. اسیب می‌بینند. اینطوری خودشونم راحتترن.
حالا دوهفته‌ای هست دارو میخوره. دیروز رفتم دیدن مادرم که از کربلا اومده، مهراد بازم شیطونی میکرد و مامانم به شوخی گفت داروها رو‌اشتباهی شاید داره میخوره!
من ناراحت شدم واقعا. وقتی بچه دارو نمیخورد یک سره میگفتن چرا اینطوری میکنه، چرا فلان، خونه هم همینقدر اذیت میکنه؟! و کلا هبچکس حوصله نداشت حالا هم که دارو دارم میدم و واقعا روش تاثیر داشته باید بازم حرف بشنوم.
کاش میشد بچه‌مونو ببریم یه گوشه بزرگ کنیم دور از همه.
شما مادرید شما درک میکنید واقعا از این شرایط خسته شدم.
چند وقت پیشم نزدیک بود پسرم تلویزیون خونه مادرشوهرم رو بندازه، پدرشوهرم یه قشقرقی به پا کرد!
مامان نور چشم مامان نور چشم ۳ سالگی
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام مامانای عزیز پسرمو یکساعت پیش بردم خانه بازی اونجا با بچه های دیگه داشت بازی میکرد یه پسر بچه حدود 3تا4 سال بود فک میکنم سرش حالت سکه ای ریخته بود و اومد تف کرد تو صورت پسرم به مادرش گفتم مادرش میگه پسرم نمیتونه حرف بزنه بخواد یه چیزی بزور از کسی بگیره تف میکنه تو صورتشون گفتم چه ربطی داره انقد اعصابم خورد شد همون لحظه رفتم صورت پسرمو شستم ولی بدلم نیومد رفتم از داروخونه فوم شستشوی صورت کودکان گرفتم با یه بطری اب صورتشو شستم بعد الان اوردمش خونه بردمش حموم... واقعا بعضی پدرو مادرا چقد بیخیال نصبت به بچه هاشون حرف میزنن بهم میگه نترس بچم مریض نیست منم گفتم چه مریض باشه چه نباشه این کارش زشت بود بعد میگه فک کن بچه ی خودته اصلا وقتی اینمادر حرف حالیش نباشه وای به حال بچه اش حتی یه تذکر کوچیک هم به پسرش نداد منم رفتم به پسر بچه گفتم این کارت اشتباه بود نباید اینکارو کنی مامانش گفت لطفا دعواش نکن چون پسرم حساسه منو میگی عصبی شدم سری از اونجا اومدم بیرون واقعا موندم دیگه چی بگم حالا اگه بچه ی من اینکارو میکرد اینجور مادرا آدم میخورن بدم میاد از اینجور افراد که به هیچیشون نیست 😮‍💨🤦🏻‍♀️😖😡
مامان طلا مامان طلا ۴ سالگی
سلام مامانای نازنین✋🌺❤️

چون تقریبا اصول کلی گفتار رو من تا جایی که میدونستم رو به ترتیب گذاشتم من بعد در خصوص سوالهایی که مامانا میپرسن من پست میزارم.

اولیش آپراکسی گفتار:

آپراکسی گفتار به زبان ساده یعنی اینکه مغز می‌دونه چی می‌خواد بگه، ولی نمی‌تونه به درستی به ماهیچه‌های دهان، زبان و لب‌ها فرمان بده تا اون صداها و کلمات رو بسازن.

مثلاً بچه‌ای که آپراکسی گفتار داره، ممکنه بخواد بگه "آب"، ولی یا اصلاً چیزی نگه، یا به جای "آب" بگه "با" یا "آ". این مشکل به خاطر ضعف عضلات نیست، بلکه مشکل در برنامه‌ریزی حرکات گفتاریه.

🌸 بچه‌هایی که این مشکل رو دارن:

_ معمولاً خیلی خوب می‌فهمن چی بهشون گفته میشه.

_ ممکنه صداها یا کلمات رو جا بندازن یا اشتباه بگن.

_ بعضی وقتا یه کلمه رو درست می‌گن، ولی دفعه بعد اشتباه.

_ گفتارشون ممکنه کند یا نامفهوم باشه.

🌺🌺 درمانش معمولاً با کار گفتاردرمانه، مخصوصاً تمرین‌های منظم و تکراری برای آموزش درست حرکات دهان.

توی کامنتا چند تا بازی و تمرین میزارم:👇👇