۶ پاسخ

خدارو شکر منم س روز مریضم خودمو خودم فقط واقعا مریضی بابچه سخته مادرمنم فوت شده😔

خدا حفظشون کنه
من معتقدم ما پسردارا راحت تریم😌 چون عروسمون زحمتش رو به مامانش میده همونطور که ماها تو این مواقع پیش مامانامون میریم😅😂

خدااااا پاهاشوووو😍😍😍😍😍😋😋

واقعا مادرا یه چیز دیگه ان من مامانم مشهده با اینکه ازش دورم باید روزی چند بار زنگ بزنم ببینم چیکار میکنه تا آروم بشم

پشت وپناه اول و آخر ماااادر

عزیززززم خدا مادرت حفظ کنه🌹🌹 قطعا شماهم مادر خوبی برای محمدحیدر هستی و خواهی بود سایت همیشه بالا سرش باشه و تنتون سلامت

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱ سالگی
بچه که بودم،توی یه خونه بودیم که آشپزخونه‌ش یه نورگیر کوچیک توی سقف داشت🏡

طبق شواهد و حرفای پدر و مادرم،آخرین بار وقتی من ۴ ساله بودم توی اون خونه بودیم ولی من یه سری خاطرات درهم و برهم از اون خونه دارم...

مثل اینکه یادمه ساعت ها زیر اون نورگیر می‌نشستم موقع آشپزی مامانم و به اون باریکه‌های نوری که از بالا رگه رگه می‌تابیدن تا پایین نگاه میکردم🌅

یه مخروط از پرتوهای نور که می‌پاشید توی خونه و من توی ذهنم فکر می‌کردم اون خداست....

به عنوان یک بچه این تصویر چنان قوی تو سرم شکل گرفته بود که شاید تا همین چند وقت پیش هم وقتی میگفتم خدا،اون بارقه‌های نور توی سرم شکل میگرفت و منی که یه بچه خیلی کوچولو بودم زیر اون سقف که زل زده به منبع روشنایی☀️

این روزها مدام بهش فکر می‌کنم،به اینکه خدای اون دختر کوچولو هنوز حواسش هست؟
برای من هنوز همونقدر روشن و بزرگ و عجیبه...
اما گاهی می‌ترسم...واقعا می‌ترسم که سرنوشتی که برام در نظر گرفته تلخ باشه...

خدای قشنگم...مراقبمون باش...🌿🥹



📸عکسی که دیروز گرفتم واقعا شبیه خدای بچگی‌هام بود...


فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
واکسن
مامان گل پسرا👼🏻 مامان گل پسرا👼🏻 ۱ سالگی
سلام، صبحتون بخیر☀️
مامانا کلاهی که من برا تولد محمدحیدر درست کردم همینقدر ساده بود🙂
یه مقوا ضخامتش مثل اشتنباخ که نه خیلی کلفته و نه خیلی نازک، به همین شکل برش میزنین، قبل برش زدن دور سر بچه هاتون اونجوری که میخواین رو سرشون رو بگیره کلاه رو اندازه بزنین و تو اون قسمت هلالی در نظر بگیرین من برا اینکه به اندازه قالب سر محمدحیدر دربیاد مقوا رو به شکل کلاه قبل از اینکه برش بزنم فرم دادم و گذاشتم رو سرش که اندازه و ارتفاعش مشخص بشه بعد با خودکار علامت زدم و بریدم، ارتفاعش هم بستگی به سلیقه تون داره که میخواین کوتاه باشه یا بلند.
بیس کلاه که در اومد اول یه پارچه سفید روش کشیدم که اونم یه طرف پارچه که صاف بود رو اول با چسب رازی چسبوندم و کامل پارچه رو خوابوندم رو کلاه که زیرش اصطلاحا حباب نزنه و بعد اون طرفش رو هم چسبوندم، اینجا پارچه پیچیده میشه دور کلاه پس قاعدتا بالای کلاه پارچه جمع میشه که باید قیچیش کنید و انتهای کار رو هم قیچی کنید، حالا لبه های پایین، پارچه اش رو دو سه سانتی اضافه ببرید که با چسب بچسبونید داخل کلاه، تمیز کاری این قسمت که حباب وسط کلاه نباشه و پارچه کامل به داخل کشیده شده باشه و چسبش هم در داخل تمیز زده شده باشه مهمه. من دو لایه تور ابی هم به همین شکل روش زدم.
عدد ۱ رو هم از روی پارچه لی دراوردم و چسبوندم.
بالای کلاه هم توری که داشتمو به شکل مستطیل نواری مثلا ۵ در ۲۰ چندلا روی هم گذاشتم بدون اینکه برش بزنم و از وسط مستطیل کوک زدم و کوکارو جمع کردم و در نهایت چسبوندمش بالای کلاه.
اینم بگم که محمدحیدر لحظه ای نذاشت کلاهو بذارم روسرش😆 و چندتا عکسی هم که با کلاهه همش درگیره که درش بیاره😂
اینم از اموزش کلاه تولد که قولشو داده بودم سوالی هست بپرسید❤️
مامان نفس مامان نفس ۱۳ ماهگی
دخترم امروز یساله شد🥹😍
حس و حال عجیبی دارم
دست خودم نیست و مدام روز زایمانم و بعدش که دخترم بستری بود رو مرور میکنم
باخودم میگم کاش حسرت خیلی چیزا به دل من و همه ی مامانایی که مشکلات من و مشکلات دیگه ای رو تجربه کردن نمیموند
چون بی هوش بودم وقتی دخترم به دنیا اومد ندیدمش تا فردا عصر که مرخص شدم و بدون دخترم رفتم خونه😓
فکر نمیکردم قراره ۱۳ روز تو nicu باشه
بعد از چند روز بهم گفتن بیا اتاق مادران بمون من با درد شدید که حتی نمیتونستم بدون کمک بلند بشم شب و روز هردوساعت میرفتم بهش شیر میدادم
خیلی سخت بود ولی شیردادن خیلی حس خوبی داشت با ذوق میرفتم
وقتی مرخص شد خیلی روحیم خوب بود خوشحال بودم که میرم خونه و دیگه تنها نیستم
چند روز نگذشته بود که افسردگی شدید گرفتم و همش دوس داشتم از دخترم و مسئولیت هام فرار کنم
به بهترین غذا ها هم میلی نداشتم و اشتهام کاملا از دست دادم شبانه روز شاید دو قاشق یا دو لقمه میخوردم که از حال نرم
شیرم کم بود غذا که نمیخوردم کمتر شد و دخترم شیرخشکی شد😔
مجبور شدم دست به دامن دکتر و دارو بشم که ماه ها طول کشید تا حالم بهتر شد
اون روزا اگه خواهر و مامانم نبودن واقعا معلوم نبود چطوری میتونستم بگذرونم مخصوصا خواهرم که همش حواسش به دخترم بود امیدوارم خدا پاداش همه لطف هایی که بهم کردن رو به بهترین شکل بهشون بده و امیدوارم هرکسی خانواده داره خدا براش نگه داره هرکسی هم تنهاست خدا آدمای خوب سر راهش قرار بده که واقعا تنهایی تحمل این دنیا و مشکلاتش سخته