مامانا بگید من حق دارم یا نه
دیشب با همسرم بحثم شد البته من حرف زیاد میزنم همسرم آدم خیلی ارومیه فقط نگاه میکنه البته من بیشتر حرصم میگیره من ۴تا خواهر شوهر دارم همشون سرشون تو زندگی خودشونه اینجوری بگم اذیتی برای هم نداریم تا دعوت نشم مزاحم نشدم اونام همینطور اما همیشه دعوتی من بیشتر از همشون بوده که همه دو سه تام بچه دارن خلاصه هیچوقت نذاشتم حتی تو خانواده خودم بگن اینکارو براش کردیم اونکارو کردیم حتی دست خالی جایی نرفتیم حالا یکیشون ی دختر ۸ساله داره همش میگه الدینو دوس دارم و این حرفها خودش برادر ۴ساله هم داره دیشب خواهرشوهر به همسرم گفته گریه میکنه همش میگن الوین اشکال نداره فردا بیارمش خونتون همسرم اول گفته خودتونم بیاید بعد گفت باشه بیارش قراره خودش بیاد الان اما این دختر چن ساله دیابت داره از نوع بدش ی بار زیادی میره بالا ی بار افت قند دست و پاش میلرزه کلی بستری شده اولا مسئولیت داره غذای ی بچه برامن چیزی نیست اما مثلا قبل شام براش انسولین میزنن من اصلا نمیتونم انجام بدم و اینکه من الان پسرم خوابید دو ساعت می‌خوابه اگه نخوابه تا شب نق میزنه گریه میکنه من بخاطر این بچه الان نباید باهاش بخوابم اونایی که تو دوستامن تاپیکمو خوندن بچه من اصلا شبها نمیخوابه اگه منم این چرت ظهر رو نزنم داغون میشم الاناس که پیداش شه پسر منم۵تا۵ونیم بیدار میشه حالا گیر میده سروصدا میکنه بیدارش کن خودشون میدونن خواب پسرم چطوریه الان زندگی‌ها جوری شده که آدم حتی به خودش اجازه نمیده تا بهش نگن شب نشینی هم بره خونه خواهر برادرش چطور به خودش اجازه داده بچشو بیاره مزاحم ماهم بشه من بجز مادرم کسی نبوده ی قاشق غذا به پسرم بده خوشم از توقع بیجا نمیاد میتونست بگه دلش تنگ شده دخترم شما شب بیاید

۱۱ پاسخ

به نظرم حالا یه بار میخواد بیاد مشکلی نداره
انقد چیز مهمی نیست😕

عزیزم خیلی مهربون و آروم میگفتی بعد از ساعت ۵ بیارش که هم نهارشو خورده باشه انسولینشو زده باشه هم شمام خوابتون خراب نشه تعارف نکن در مورد این چیزا منم رو خواب پسرم خیلی حساسم هرکسیم بیاد خونم باید بدونه قانون خواب بچه من اینه و نمیتونم تغییرش بدم زنگ بزن ببین کجان اگه هنوز نیومدن بگو یکی دو ساعت دیگه بیا که الوینم بیدار باشه چون اگه نخوابه نمیتونه باهاش بازی کنه سرحال نیس تا شب نق میزنه اگه ام اومده که کاریش نمیشه کرد ولی بچتو به هیچ عنوان بیدار نکن خودت بشین پیشش تا پسرت بیدار شه

اغت تنها کوره؟؟؟ من دقیقا ل سر خه و دلوین ام مشکل تومه هس ولی اوان بهانیان اوسه تنها برازاگمانه خوشمانگرک جا بدرو ولی من اغم تنها کوره ایژن دلیلی اوسه

کاااملا حق با توعه
منم از اینجور حرکتا که برا ادم فکر و دغدغه درست میکنه بدم میاد

حتما مادرش حواسش هست به انسولین یا میزنه میاد یا وقتش میاد دنبالش بعد پسرت بعدازظهر بازی کنه نخوابه شب خوب میخوابه دیگه
من دخترم دوست داره یکی بیاد خونمون برای همون میگم شاید پسرت بازی کنه و اذیت نکنه

شوهرت بهت حق داد یا پشت اونا رو گرفت

حالا این بارکه هیچ ولی پیشدستی کن اگه گفتن دلش تنگ میشه برای الوین بگو هروقت دوس داشت بگید ما الوین میاریم پیشش

کاملا حق داری خصوصا ک بچه دیابت داره مسئولیتشو ب هیچ وجه نباید قبول کنین

عزیزم نگهداری از یه بچه با این شرایط سخته حق میدم بهت
منم گاهی که بچم خوابه یا خوابش میاد اجازه نمیدم جایی بره یا کسی بیدارش کنه

اگه بچه نداشتم میگفتم زیادی گیر دادی بزار بچه بیاد و بره ولی الان ک دارم بچه داری میکنم اصلاااا حوصله آدم اضافی ندارم چ بچه باشه چ بزرگ خونم همیشه بهم ریخته خودم نامرتبم غذا هیچوقت ب موقع حاظر نیس و کسلم همش و ...

حق داری والا اونا خودشون باید شعور داشته باشن

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سوال:شبهایی که خونه خودمون هستم اگه قسم بخورم حتی ی ربع نمیشینم باورتون میشه حتی چاییمو ایستاده خوردم پسرم الان خوابیده حتی میومو گفتم نمی‌خورم همسرم پاک کرده هنوز کنارمه لب نزدم من زیاد میرم خونه مامانم اگه نرم مث این دو شب میمیرم پسرم دورش شلوغ باشه بهتره وقتی خودمونیم کاری میکنه نتونی ی دیقه بشینی تا ی جارو کشیدم ی دوش گرفتم عصاره ثلم و پای مرغ نداشت با همسرم تاالان مشغول بودیم وقتی میرم حموم از اول تا آخرش در باید باز باشه میشینه میگه آب بده بهم شامپو بده هیچ جوره با هیچی سرگرم نمیشه بره یخ میزنم آخه نمیدونید چیا برا این بچه گرفتیم از سه چرخ و چهار چرخ و ماشین شارژی و هزاران چرخ گرفتیم سرگرم بشه اما اصلا خونمون ظرفشوییش جزیره ای هست وسط،آشپزخونه دو تا از مبلها هم پشت همونه جا نیست آخه بردارم ۱۳نفرس کل خونه رو گرفته امشب۶بار لباسشو عوض کردم میره رو اون آب رو باز میکنه خودشو سرشو خیس کرده سشوار کشیدم باور کنید دارم میمیرم از خستگی حتی همسرم که خیلی آدم ارومیه امشب خیلی ناراحت بود شاید بگید بچه س دیگه اما قبول کنید همه بچه ها اینجوری نیستن ینی بچه شما نمیذاره ده دیقه بشینید خواب و خوراکشو نمیخوام بگم نگید خیلی غر میزنه اما غر و گله نیست بخدا وقتی میاد منو میبوسه انگار دنیا رو دارم اما همه مامانا مث من نیستن فقط خواستم بگم بدجوری خستم
مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا