پس من چی بگم من پسرم از موقعی که بدنیا اومد بدغذا بود شیر بزور میخورد
تا الان که سه سالشه بدغذاس یا کلان نمیخوره یا دوتا قاشق فقط میخوره اونم بزور
خواب نداره استراحت نداره همش درحال گریه و اذیت کردن
هرجا میریم اذیت میکنه
بازار بریم همش دهنش بازه جیغ میکشه و خودشو میندازه زمین
سردرد گرغتبم ی روز آروم نداریم
دعواهای بین منو همسرم همش از زیر سرشه
بعداینکه بچه مو دیدم از بچه داری متنفر شدم دعا مبکردم همسرم عقیم شه اینقدر روح و روانم بخاطر این بچه بهم ریخته بود
یهو فهمیدم باردارم الان دارم ی بچه سه ماهه و ی پسر سه ساله رو همزمان رسبدگی میکنم هرکی منو میبینه میگه چقدر خسته ای
وای وای امشب هممون خل شدیم از دست بچها واقعا نه از روی ناشکری بودنشون رو شکر اما بچه دار شدن اشنباهه ادم جونو جسمو جوونیشو هدر میده
منکه دوتا دارم روانپریش شدم بخدا
تو منی خواهر خواهر من دارپ روانی میشم من خودم رو میزنم به خذا خسته شدم
اینارو من نوشتم یا تو😦😧😧
بخداااااااااااااااااا ک حرفای دل من به قرآننننننن مجید پسر منم مثل پسر تو دلم خون کرده شیره جونمو کشیده انقدرررررر زجر کشیدم خوابش خوراکش تفریحش
تایپک امروزمو بخون
یکککگک بلایی سرم آورده به گ...وه خوردن افتادم ک کاش بچه نمیاوردم
شاید اگه پیشت بخوابه اینطور نکنه ها؟
شاید بهونه کنار خودت رو میگیره
پسر منم از ساعت هشت شب خوابید تا ده
ساعت ده بیدار شد دیگه تا شش صبح نخوابید منم نذاشت که بخوابم
با این حال میگم خدایا شکرت بابت این که همچین هدیهای زیبایی بمن دادی
چون بچها همشون همینن بعدشم شلوغ کاری واسه همین بچهاست دیگه
حتی یه بارم نگفتم کاش باردار نمیشدم
چون بچه بهترین نعمته
ببینیم بعضیا حاضرن تمومه دارای شونه بدن تا خدا بهشون بچه بده در حسرت شنیدن کلمه مادر دارن پیر میشن
من هر موقع که پسرم بهم میگه مامای فکر میکنم دنیارو بمن دادن
من فکر میکنم افسردگی هم تحملشون رو برامون سخت تر هم میکنه
وقتی میزاریش تو اتاقش از اتاقش نمیاد بیرون فقط نق نق میکنه؟
خب عزیزم همین گوشی بیشتر بدخوابش میکنه دیگه
و اینکه خب چرا میزاریش تو اتاق تا گریه کنه گناه داره میترسع
پسر منم حدود ۳ میخوابه
تو حال جا پهن میکنم براش کارتون میزارم خودمم دراز میکشم میخوابم
هزار بار البته بیدارم میکنه اب بده بیا و ...
منمگاهی دعواش میکنم ولی سخت نمیگیرم الان میگن مهم عمق خوابه تایمش مهم نیست
نمیخواد بره مدرسه که همون ۳ بخوابه تا فرداش ۱۲
سلام عزیزم، دختر منم نزدیک سه سالشه، و خیلی عمیق درکت میکنم، خیلی شبیه به هم هستن، و منم ن جسم سالمی دارم نه روح، داغونم
درکت میکنم عزیزم حق داری.خدا صبرو طاقت زیادی بت یده
منم بگم بچم گیر میده به یه چیز مثلا برف شادی
یه شب گفت برف شادی میخوام گفتیم چشم الان مغازه ها بستست تا ۳ ساعت فقط نوق و قرقر
بعدم به زور خوابید تا صبح ۱ ساعت به ۱ ساعت پامیشد میگفت برف شادی یه ربع بیدار بود و نق نق دوباره میخوابید
و ...
یبار گیر داد به جوجه کباب نق و قر فردا صبحش که چشمامو باز کردم پاشدم اماده کردم وقتی بیدار شد گفت جوجه کباب من گذاشتم جلوش یدونه ام نخورد
فقط نق و قر
جرررر اومدم از بس حرف میزنه نه غذا میخوره نه ...
فقط گیر میده به یه چیز داغونم کرده
اگه همسرمم خونه باشه که هم بچم گیراش بیشتر میشه هم گریه هاش
لامپو که خواموش میکنم بخوابیم تا نیم ساعت فقط مثل رادیو میگه و حرف میزنه و مامان مامان میکنه
بخدا من از کلمه مامان حالم بهم میخوره
خیلیه یه نفر از ساعت ۸ صبح تا شب که پا میشه مثل مته برقی صدا کنه
چقدر خوب شد پیامتون خوندم فهمیدم تنها نیستم منم دوتا پسر دارم دقیقا تو شرایط شما شایدم بدتر پسرم هنوز نخوابیده بیرون میریم با دعوا مهمونی همینجور دیگه نه اعصاب همسرم میکشه نه من خیلی سخته خیلی
چقد منی تو خواهر
مامان و بابام میگن فقط خودت میتونی نگهش داری
سلام منم حال همه تونو درک میکنم خب مادر بودن ب همین معناست صبور بودن تحمل کردن سختی کشیدن منم همین دقیقه ک دارم تاپیک میزنم پسرم رو پامه دارم تکون میدم بخوابه امشب فقط ن هر شب همینه ولی بازم خداروشکر میکنم همین ک سالمن برام کافی
بخدا منم خل شدم خونه مادرشوهرم بودم آنقدر رایان ریخت و جیغ زد و اذیت کرد ک نگو
خدا نگهشون داره برامون ولی ما مادرا واقعا خسته ایم از یه طرف شرایط مملکت و گرونی از ی طرف هم بچه داری
وای از ته قلبم درکت میکنم من که به خدا. روانی شدم دیگه اعصاب مصاب برامم نمونده 😭
پسر منم اینجوریه.
از روزی بدنیا اومد خواب و خوراک رو ازم گرفت.
ولی بازم خداروشکر بابت سالم بودنش.
سلامتی بچه هاازهرچیزی مهمتره
هی خواهر جای من باشی چی میگی بخدا از غصه این بچه زخم معده گرفتم همش کارم شده گریه و زاری دروغ چرا منم چندباره میزنمش بیش حسی داره یه قاشق غذا رو بزور قورت میده اصلا مستقل نیست حتی همکاریم نمیکنه که دستشویی یادش بدم هفته ای دو ملیون پول گفتار درمان و کاردرمان میدم وضع مالیمونم خوب نیست از شهرستان باید تا مرکز استان برم واسه دکترش با یه ماشین قراضه بخدا دارم این حرفارو با بغض مینویسم نمیدونم حقوق شوهرمو خرج دکتر کنم یا خرج خودمون
دریغ از یه تیکه لباس یا یه وسیله که واسه خودم بخرم یکم شاد بشم کلا افسردگی گرفتم نسبت به بچهای همسنش خیلی عقبه نمیدونم دیگه چیکار کنم پول از کجا بیارم درمانش کنم خدا فقط خودش کمکمون کنه🤲😔😔
خوب الحمدالله تنها نیستم
فک میکردم بچه داری فقط برای من سخته
ولی واقعا اعصاب فولاد میخاد
عزیزم درکت میکنم منم خیلی اذیت شدم با اینکه بارداری و زایمان راحتی داشتم
ولی بچه داری رس مو کشید واقعا
ببین بی خیالش شو یه مدت بذار هر جور میخواد بخوابه
بذار گریه کنه دختر من الان گریه میکنه ولش میکنم تا تموم شه خودش میگه پاک کن تموم شد در صورتیکه قبلا بهم می ریختم حال اونم بدتر میشد
همون شام و نهار میخوره عالیه
بخدا بچه دیدم از صبح تا شب فقط یا خوراکی میخوره یا شیر خالی ولی سالمه
کلا تمرکزت رو از روش بردار سرتو گرم چیزه دیگه ای کن ببین ناخودآگاه چقد اونم خوب میشه
منم وقتی دیگه به اینجام میرسه تنهاشون میذارم میرم چون یک کاری دست خودم میدم اینجوری بهتر میتونم کنترل کنم خودمو اوضاع رو
کاملا درکت میکنم، من خودم دوتا بچه دارم دخترم ۳ سالشه پسرم یک سال و ۵ ماه
ببین یعنی من به معنای واقعی روانی شدم دیگه، به شوهرم میگم فقط دلم میخواد اینارو ببرم بالا بکوبم زمین، پسرم از صبح که چشم باز میکنه گریهههه میکنهههههه تا شب
دخترم از اون بدتر، دخترم تازگیا انقدددررر لجباز شده که فقط دلم میخواد بزنمش
دیشب نشستم انقدررر گریه کردم که نگو، یه نمونش امشب که پسرم ساعت ۱۰ خوابید دخترم هزاار بار رفت بیدارش کرد یا سوت میزد یا داد میزد یا میدویید اصلا یه کارایی میکرداا، پسرم بد خواب شد انقدر گریه میکنه از ساعت ۱۰ تا الان رو پامه شوهرم به زور دخترمو تو پزیرایی نگهداشته که این بخوابه
عزیزم شرایطشو داری مهد بزاری؟
پسر منم مثل شما بود و منم دست تنها بودم روانیم کرده بود ، افکار خودکشی داشتم بعضی وقتا تا صبح نمیخوابید همش هر ۵ دقیقه بیدار میشد جیغ میزد اونروزا دیگه واقعا جنون بهم دست میداد میگفتم یکی بزنم بخوره دیوار بترکه صداش ساکت شه
از خرداد گذاشتمش مهد حداقل یه تایم آزادی برا خودم دارم هم حال من خوبه هم حال پسرم و بعد مهد میتونم براش تایم با کیفیتی بزارم هم اینکه کلییی چیز میز یاد میگیره
ببین اگه همسرت کمکت میکرد اینطوری نمیشد. منم شده متاسفانه دخترمو بزنم چون هم ماشالله شیطون هست هم کم می یارم دست تنها سخته . ولی عادتش بده کنار خودت بخوابه. من اینکارو با دخترم کردم کنارش میخوابم گاهی گریه میکنه میگه پا لالا یعنی بگذارمش رو پام تابش بدم نمیگذارم به دودش اینقدر تکون میخوره تا بخوابه. عادت کنن چیزی نمیشه ولی کنارش بمون تا بخوابه.
واقعا شرایط بچه داری الان خیلی سخت شده.. منم گاهی دیگه نمی کشم واقعا
الهی من قربونت برم من درکت میکنم واقعا بچه داری سخته 3 سال هم زمان کمی نیس آدم صبرش تموم میشه بالاخره ولی دیگه چاره ای نیس باید تحمل کنیم تا 4 سالگی میگن خیلی همه چی بهتر میشه .امیدتو از دست نده گلم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.