۵ پاسخ

حقداری بعضی روزا ادم خیلی کم میاره خسته میشه منم امشب خونه بابام بودم پسرم بشدت لجبازه جیغ میزنه گریه و ...اخرشب داشتیم برمیگشتیم توراه پله ب باباش گف بابامنو بنداز ممدقلی ببره من بی ادبم ..بخدا جیگرم واسش سوخت 🥲بازخوبه شوهرم جواب خوبی داد گف نه چرابندازم توخیلی پسرخوبی هستی🥲اونام بچن بچه اگ اینکارارونکنه ک اسمش بچه نیس گناه دارن ماباید صبوری کنیم

شرایط همه همینه شاید هم سخت تر منم یه دختر لوس تک فرزند بخوربخواب خونه بابابودم ولی الان دوتا بچه شیطون دارم ک هم بیرون میرم هم مسافرت غر هم نمیزنم بلخره زندگی سختی داره باید دیدت نسبت به سختی ها خوب کنی نه بشینی ناله کنی و خودت حبس کنی

منم مثل توام عزیزم غریب وتنها نه تفریح نه مسافرت نه مهمونی رفتن خیلی خستم بچمم انقدر منو عصبی کرده همش درحال دعوام چند دقیقه پیش محکم زدمش انقدر نشستم گریه کردم ارزوی مرگ دارم بخدا

عزیزم ممکنه افسردگی بعد از زایمان داشته باشی.
بنظرم ببرش پارک یا خانه بازی یکم با هم سناش مشغول باشه تو استراحت کنی.ی چند ماه سختی داره حدودا از دوسال و نیم یا فت هشت ماه بوه ها راحت تر میشن مستقل ترن

والا من بدترتم....

سوال های مرتبط

مامان پسرک من مامان پسرک من ۳ سالگی
سلام مامانا در چه حالین؟
توروخدا بیاین یکم باهم حرف بزنیم اگر تجربه ای دارین در اختیار منه بی نوا بذارین🫠
عاقا
این‌پسر من خیلی خیلی اخلاقش بد شده یعنی سطح لجبازیش ی مدته تقریبا دوماهس که ب اوج رسیده
اصلا نه برا این بشر معنا نداره هرچی میخواد فقط باید بشه بخدا همه زبونی امتحان کردم اصلا جواب نیست وقتی میگی نه شروع میکنه جیغ داد و جدیدا هم ک دست بزن هم پیدا کرده مثلا امشب همش قند برمیداشت میکرد تو ته چایی میخورد سه تا برداشت حرفی نزدم بعد گفتن دیگه بسه نخور مامان شروع کرد نه نمیخوام میخوام بخورم همه اینارم باز با نق نق میگفتا منم دیدم پافشاری میکنه چایی و قند رو برداشتم بردم اشپزخونه دنبالم اومد گفت اومدم بزنمت و تا نزنه یا چنگ نندازه ول نمیکنه خیلی اذیتم موندم چ کنم و اینکه فقط منو نمیزنه ها همه رو میزنه هرکی میگه نه میگه الان میام میزنمت و میره میزنه خیلی پرخاشگر و عصبی شده ب نظرتون روانشناس لازمه؟
میشه بگین بچه های شما تو چ وضعی هستن صادقانه بگین چون احساس میکنم این حجم از بی تابی طبیعی نیست
مثلا اونروزم داشتیم‌میرفتیم‌خونه مامان بزرگم و میگفت من نمیام جیغ و گریه تا اونجا مغزمو برد رفتیم داخل با همه غریبی میکرد فقط میگفت برگردیم با کلی خوراکی سرگرمش کردم تا‌مونده
مامان شاهان مامان شاهان ۳ سالگی
یعنی حالم ازهرچی بارداری زایمانم بچه‌داری بهم میخوره مخصوصا بچه داری یعنی از روزیکه بچم بدنیااومده یروز خوابوخوراک درست حسابی نداشته هیچی ریده تواعصابوروحیه جسم جون من شیره کش شدم..نه بلده مستقل بخوابه نه بلده مستقل بخوره من نباشم اصلانمیدونه خوراک خواب چی هست بزور گوشیو تلویزیون بایدبهش دوتاقاشق غذابدم صبحونه میان‌وعده که اصلانمیخوره فقط ناهارو شام..خوابش که ازاول کم بود ازمایشم دادم مشکلی نداشت چندبارم بهش شربت اشتهااور خواب آورم دادم فایده نداشت ساعت۱۰خاموشی میزنیم صدبارمیگه الکی بره دستشویی بعدشم که یک ساعت باید بزنم رو شونش تا کپه کنه انقدم خواب سبکو کم خواب ک حدنداره..الان چندشبه دیگه نمیکشم نیم ساعت میزنم زوشونش خوابیدکه خوابیدنخوابید شبخیرمیگم بوسش میکنم میزارم تو اتاق میام بیرون دیگه دستام درد گرفته گزگز میکنه انقد وقه میکنه تا خسته میشه می‌خوابه منم آدم دیگه۳سال هی باهاش راه اومدم گفتم حالابچس گناهداره فلان بمان دیگه نمیکشم بمونم پیششم میدونم که میزنمش پس هم بیام بیرون بهتره خودش صدابده تابخوابه خواهشاقضاوتم نکنید تا کسی تو شرایطش نباشه درک نمیکنه..الانم عذاب وجدان گرفتم حتی خودمم دارم گریه میکنم دلم براش میسوزه ولی چ کنم دیگه از زدنش بهتره