۹ پاسخ

عزیزم اول ک خوندم تجربتو خیلی ناراحت شدم واقعا
ولی الان خوشحالم برات ک بعد از اونهمه سختی بالاخره روزای خوبتم رسید

خداروشکر

خداروشکر عزیزم

سلام خوبین ..میگم منم سزارین شدم ولی شکمم رو فشار ندادن...دکترم با گان داخل شکم رو تمیز کرده بود..جوری ک اصلا خون لخته نداشتم اصلا

چقد سختی کشیدی عزیزم 🥹 خدا خودش به جبران همه این سختی ها مواظب جیگر گوشت باشه انشالله داغش نبینی عروسش کنی🥹

اخی عزیزم چقد سخت گذشته بهت ان شالله بهتر باشی هم خودت هم گل دختر به شادی کنار هم

خداروشکر عزیزم

شکر

چرا عفونت کرد😟
اخیییی خیلی سخته

سوال های مرتبط

مامان سوین مامان سوین ۱۳ ماهگی
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۵
تقریبا ساعت ۱ بود که آوردنم بخش و یه چند لحظه بعد هم پسرمو آوردن
(بدی بیمارستانی که رفته بودم این بود که بچه رو به باباش نشون نمیدادن و شوهرم با بقیه ساعت ۳ موقع ملاقات تونست بچه رو ببینه.)
از موقعی که وارد بخش شدیم بی حسیم دیگه داشت میرفت و دردام شروع میشد که اومدن شکممو فشار دادن خیلی درد داشت دوبار هم تو ریکاوری ماساژ دادن اما اونجا درد نداشت بی حس بود کامل
پرستار هر ۶ ساعت میومد یه شیاف میذاشت و دردام زیاد بود همش باخودم میگفتم کاش پمپ درد میگرفتم
خیلی هم نفخ کرده بودم و بیشتر دردی که داشتم بخاطر همین نفخ بود که فشار میاورد به بخیه هام
حسابی ضعف کرده بودم اما میگفتن ساعت ۱۰ شب مایعات رو شروع کنم
ساعت ۱۰ شد و مایعات میخوردم از پرستار هم پرسیدیم فرقی نداره چقد بخوریم گفت نه منم نسکافه و چای و آبمیوه و .. درهم میخوردم که مثلا اثر مواد بی حسی زود بره
اینقد اون نفخ شکمم اذیتم میکرد همش از پرستار میپرسیدم کی باید راه برم میگفت ساعت ۱ میایم کمکت میکنیم راه بری
منم خوشحال بودم و به آبجیم میگفتم راه که برم حالم بهتر میشه
اما به این راحتیا که فکر میکردم نبود البته بدن با بدن فرق داره
اما واسه من اون شب خیلی سخت گذشت..
مامان مارشمالو🫶 مامان مارشمالو🫶 ۷ ماهگی
📌📌تجربه زایمان طبیعی ۶

دوباره گذاشتنم روی تخت یکم بودم و بچه رو آووردن بغلم بعد گفتن باید بری بخش . رفتم روی ویلچر و با بچه بردنمون بخش خانوادمو دیدم رفتم دراز کشیدم . اومدن بعد از چند دقیقه داخل همسرم و بابام بعدم رفتن . اتاقه دو تخته هم نبود فقط سه تخته داشتن اون شب که خیلی اذیت کننده بود بچه ی من کنار پنجره بود اون شبو. هی میومدن شکممو فشار میدادن که خونا بیاد بیرونو میرفتن. ساعت ۲ شب به دنیا اومده بود ۵ بعدازظهر با مسئولیت خودمون مرخص کردیم چون بچم پی پی نکرده بود.
اومدیم خونه بعد از دوساعت پی پی کرد خداروشکر.
بعدشم که سوزش بخیه ها وحشتنام بود همش میخواستم گریه کنم فکر میکردم غیر عادیه ولی دکترم گفت دستتم ببره میسوزه خب دیدم راست میگه خب.
ولی از اینا گذشته بعد از زایمان خیلی راحت بودن راه میرفتم و کارامو میکردم
من تجربه نداشتم و بلد نبودم اگه از اول بجای جیغ زور میزدم این همه درد نمیکشیدم ولی برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم چون خیلی بعدش راحته یعنی دردش همون لحظه زایمانه. تا ۱۱ ۱۲ روزم خونریزی داشتم بعدش لک شد و الانم لک هست ولی خیلی کمه روز ۲۰هم بخیه هام شروع به افتادن کردن.

ولی اونجایی که دیگه شروع کردم به زور زدن با خوذم فکر کردم نه ماه نگه داشتیش الان یه اتفاقی میفته دیگه زور زدم😅😅
مامان مهرســـام...🧡 مامان مهرســـام...🧡 ۳ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
ب منم بعد چهل رور اومدم تجربه زایمانمو بگم چون خیلی سرم شلوغ بود نمیتونستم بیام گهواره تند تند مینویسم چون هر لحظه ممکنه بچم بیدار بشه
پارت یک زایمان طبیعی
من 38 هفنه و 3 روز بودم رفتم بهداشت روستامون برا اینکه
صدای قلب بچمو بذاره بهم گفت جای بچه خیلی تند شده حتما عصر برو نوار قلب بگیر از بچه من عصر رفتم بیمارستان از دو روز قبلشم خیلی کمردرد میگرفتم با دل درد کم ولی کمردرد شدید میگرفتم میگفتم تا چند ساعت دیگه بچم دنیا میاد اما همیچ خبری نبود خلاصه نوار قلب که دادم خوب بود اما انقباض نشون داد معاینه ام کرد ساعت 8 شب بود 2 سانت بودم گفت برو 4 ساعت دیگه بیا من رفتم تو شهر گشتیم با شوهرم ساعت 11 و نیم رفتم 2 سانت و نیم بودم دیگه رفتیم خونه ساعت 1 و نیم دیگه دردام خیلی شدید شده بود دیگه تحمل کردم تا 3 و نیم میخاستم بزارم صبح برم که یهو سرم درد گرفتم فشارم رفته بود بالا مجبور شدم همون نصفه شب برم وقتی رفتم تازه 3 سانت بود بستریم کردن خیلی درد کشیدم گلاب به روتون چهار پنج سانت که رسیدم از شدت درد آب زرد میاوردم بالا،، بعد هی میومدن معاینه میکردن تا شد ساعت 11 صبح گفت 6 سانتی و کیسه آبمو پاره کردن خودشون
مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ ۱ ماهگی
قرار شد ساعت یکو‌نیم شب چای نبات بخورم و راه برم همش منتظر بودم ک شب بشه و ساعت یکو‌نیم برسه راه برم زودتر ک بتونم برم پیش هامین
ساعتای نه شب کم‌کم بیحسیم رفت یچیزی تو شکمم تکون میخورد همش می‌رفت زیر بخیه هام وای نگم اینقدر درد داشت همونجا زنا میگفتن رحمه داره دنبال بچه میگرده ک اینجوریه یکساعت به تمام درد داشتم خیلی بد بود
ساعت یکو نیم شد بلند شدم نشستم به کمک ماماننم
وقتی پاشدم راه برم هرچی سنگینی بود روی شکمم بود خیلی درد داشت واقعا ولی هرچی راه بری زود تر خوب میشی
هی بلند شدم بزور راه رفتم تا بار دوم و سوم خیلی سخت بود بعدش دیگه هی بهتر شدم و طوری شد ک خودم تنها راه میرفتم
فرداش ک میخواستم مرخش شم‌رفتم پیش هامین
یه پسر کوچولوی دوست داشتنی با وزن 2700قد 49و دور سر 34
ک توی دستگاه با سروم توی دست
دوست نداشتم از پیشش تکون بخورم
یکساعت نشستم مجبور بودم برم خونه حموم کنم برگردم پیشش
هفت روز بستری بود
ناله هاش همون شب درست شده بود
دو شب ان ای سیو بستری بود پنج روز بخش بخاطر عفونت
آنقدر بچه میومد همشونم بخاطر ناله و بعدش عفونت و زردی
همه مثل هم
اینم بگم همه سزارینی
و از 37هفته به بالا تو دستگاه حتی 39هفته هم بود
نگران این نباشین ک بچه تو دستگاه می‌ره دستگاه شکم دوم هست اونقدرام بد نیست ک توی گهواره ازش غول ساختن
روز چهارم جواب عفونت منفی شد بخاطر زدری تا هفت روز موندیم
و بعدش با گل پسری برگشتیم خونه
انشالا ک همه مامانای عزیز همه استراحت مطلقی ها بسلامتی و به موقع نینی هاشون بغل کنن و اونایی ک چشم انتظارن بزودی خدا دامنشونو سبز کنه .
🥰🥰🥰🥰🥰💐💐💐💐💐💐🤩🤩🤩🤩🤩
مامان رایانم🐒 مامان رایانم🐒 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان:۳۷ هفته ۴روز رفتم سونو آب دور بچه داشت کم می‌شد دکتر ختم بارداری داد رفتم بیمارستان پیش دکتر خودم نمیخواستم زایمان کنم
رفتم دولتی بستری شدم ساعت ۲شب فرداش ساعت ۱۰معاینه شروع شد با آمپول فشار ساعت ۱ظهر دردام شروع شد دردی که ده ساعت یعنی تا ۱ظهر تا ۱۰شب طول کشید دردش قابل توصیف نیست بچه ب دنیا اومد
اما انقدر من درد کشیده بودم داد زدم روی تنفس بچه تاثیر گزاشت بردنش ان ای سیو خودمم با کلی بخیه ای که خوردم شب زنگ زدن برم به بچه شیر بدم سه روز تو بیمارستان با نشستن روی بخیه ها به شدت عفونت کرد بد جوش خورد
من هرموقع یادم بیاد خداروبارها شکر می‌کنم بابت اون حس قشنگ لحظه ای که گزاشتن روی سینم بچمو سالم صحیح ولی اگه به عقب برگردم زایمان طبیعی انتخاب نمیکنم
از نظر علمی نمی‌دونم چرا میگن کمتر ضرر داره
ولی بنظر من سزارین زخم بخیه روش بازه خیلی بهتر میتونی ازش مراقبت کنی تا طبیعی که باید بنشینی جایی که مرطوبه و …در هر حال زایمان طبیعی برای من اونطوری نبود که میگفتن دردش فقط موقع زایمانت
این نظر شخصی من بود امیدوارم که بدون درد با لذت دلبندتونو بغل بگیرین🥰🥰🥰🥺