📌📌تجربه زایمان طبیعی ۶

دوباره گذاشتنم روی تخت یکم بودم و بچه رو آووردن بغلم بعد گفتن باید بری بخش . رفتم روی ویلچر و با بچه بردنمون بخش خانوادمو دیدم رفتم دراز کشیدم . اومدن بعد از چند دقیقه داخل همسرم و بابام بعدم رفتن . اتاقه دو تخته هم نبود فقط سه تخته داشتن اون شب که خیلی اذیت کننده بود بچه ی من کنار پنجره بود اون شبو. هی میومدن شکممو فشار میدادن که خونا بیاد بیرونو میرفتن. ساعت ۲ شب به دنیا اومده بود ۵ بعدازظهر با مسئولیت خودمون مرخص کردیم چون بچم پی پی نکرده بود.
اومدیم خونه بعد از دوساعت پی پی کرد خداروشکر.
بعدشم که سوزش بخیه ها وحشتنام بود همش میخواستم گریه کنم فکر میکردم غیر عادیه ولی دکترم گفت دستتم ببره میسوزه خب دیدم راست میگه خب.
ولی از اینا گذشته بعد از زایمان خیلی راحت بودن راه میرفتم و کارامو میکردم
من تجربه نداشتم و بلد نبودم اگه از اول بجای جیغ زور میزدم این همه درد نمیکشیدم ولی برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم چون خیلی بعدش راحته یعنی دردش همون لحظه زایمانه. تا ۱۱ ۱۲ روزم خونریزی داشتم بعدش لک شد و الانم لک هست ولی خیلی کمه روز ۲۰هم بخیه هام شروع به افتادن کردن.

ولی اونجایی که دیگه شروع کردم به زور زدن با خوذم فکر کردم نه ماه نگه داشتیش الان یه اتفاقی میفته دیگه زور زدم😅😅

۱۰ پاسخ

عزیزم از دکترت راضی بودی؟منم میخوام برم پیشش...چقدر میشه در کل هزینه زایمان

دقیقا منم تجربه هردو زایمان دارم و تا ابد بنظرم طبیعی بهترینه

عزیزم تجربه‌ت خیلی شبیه یه تجربه منه ولی این دردایی که کشیدی رو کلا دو سه برابر کنی میشه تجربه من تو خوبه دو سه سانت باز بودی من با نیم سانت بزور طبیعی آوردم کابوس بود برام. واقعا نمیدونم یبار دیگه اگر بخوام بچه بیارم باید چیکار کنم از سزارین میترسم و از درد طبیعی وحشت دارم مخصوصا معاینه هاشون با اون ناخن‌های کاشت شده😑😑😑😑😑

هر کدوم رو می‌خوندم باهاش گریه میکردم و خودمو تصور میکردم چرا🫤🥴😭😂زایمانم دو هفته دگس ترس ب جونم افتاد

نمدونم چرا ولی بعد از خوندن تجربه ات خیلی ترسیدم ...
با اینکه خودم یه بار زایمان داشتم
این باره دومه

یاد زایمان خودم افتادم :)) با این تفاوت که من جیکم در نمیومد انقدر شدت دردم زیاد بود لال شده بودم
ولی فشار دادن شکم خیلی بده

واییی معاینه بد ترین بخشه زایمانه من قبل اینکه سزارین اجباری بشم سه چهار بار معاینه کردن مردم و زنده شدم

بیمارستان چی بودی. خداشکر سزارین انتخاب کردم😂

خسته نباشید عزیزم خداروشکر که هم خودت هم بچه سالمید

کدوم بیمارستان بودی؟
ماما همراهت کی بود ؟
دکترت کی بود؟

سوال های مرتبط

مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۶ ماهگی
مامان شفا مامان شفا ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت اخر

بعد که همه رفتن و منم در حال زور زدن بودم و دکتر با هر انقباض میگفت زور بزن البته اینجا برای من زیاد سخت نبود و دکتر میگفت افرین زور بزن افرین منم حس خوبی پیدا میکردم و بیشتر زور میزدم ولی بنظرم شانسکی بچه امد چون زور زدن بلد نبودم کسایی که زایمانشون طبیعیه قبلش زور زدن رو حتما یاد بگیرین! بعد موقع زور زدن دکتر گفت حس پی پی داری پی پی کن اشکال نداره من بجای پیپی با زور اشتباه ادرار میکردم😑 حدودا یه هر موقع انقباض شروع میشد دکتر میگفت زور بزن و تموم میشد میگفت استراحت کن حالا حدودا بعد پنج بار زور زدن دکتر گفت بیشتر زور بزن سرشه بعد حس کردم واژنم میسوزه و فهمیدن برش زده و کلا نفهمیدم چجوری برش زد و سر بچه که امد یه ماما شکمم نگه داشت بعد دکتر بچه رو کشید بیرون اون لحظه که بچه میاد بیرون یه حس خیلی خوبیه راحت میشی درد همون لحظه تموم میشه سبک میشی و بیحال... بعد نوبت جفته موقع خفت دیگه دردی نیست و دکتر اروم شکمت فشار میده و جفت میاد بیرون بعد جفت نوبت فشار دادن شکم بود و مامایی که کنارم بود شکمم رو محکم فشار داد بعد دو تا سوزن یکی تو سورم یکی رو رونم زد گفت رحم جمع میکنه بعدم نوبت بخیه بیحس کننده بهم زد گفت ممکنه کم کم سوزش حس کنی ولی اصلا حس نکردم ولی یجور بخیه میزنم اصلا معلوم نشه بخیه خوردی بخیه رو زد من اصلا احساس نکردم ولی چنتای اخر رو یکم سوزش داشت و دیگه تموم شد و دکترم رفت و به منم گفتن بلند شو و نوار بهداشتی بزار و رو تختی که اون ور دیوار بود بخاب و بعد نیم ساعت امدن دوباره معاینه کردن بعدش دیگه رفتم به بخش


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان گردو مامان گردو ۱ سالگی
پارت سوم
دکتر معاینه کرد گفت ۱۰ سانت فول شدی. سره بچه اومده‌.دیگ توی بخش مراقبت قبل از زایمان بودم روی تخت هی زور زدم فشار دادم نمیومد گفت پاشو برو تو اتاق زایمان رفتم روی تخت دراز کشیدم خیلی بد رفتاری میکردن هی میگفتن یلا یلا زود زور بزن زور بزن بچه هی سرش میومد جلو دوباره برمیگشت داخل هی زور میزدم هی میرفت عقب گفت زور بزن دوباره زور زدم یهو تیغ زد ۱۵ دقیقه زایمانم طول کشید ۱:۴۵ دقیقه زایمان کردم .بعدش تیغ ک زدن یهو بچه پرید بیرون تو هوا گرفتش اون یکی پرستاره بهش گفت دمت گرم خیلی خوب گرفتیش فکر نمیکردم اینقدر خوب بگیریش بعد از این همه درد دوباره گفت زور بزن جفت بیاد بیرون بعد از این همه بی حالی و نای برای نفس کشیدن برام نمونده بودم حالا نوبته بخیه زدن شد ‌بی حسی زد ولی چه فایده چه بی حسی فقط همون چند ثانیه اول حسی نداشتم بعدش دوباره دردام شروع شد و بخیه میزد بعدش دیگ اومدن لباس دادن بهم پوشیدم رفتم توی اتاق تا فردا ظهر بیمارستان بودم و بعدش خداروشکر بدونه هیچ مشکلی مرخص شدیم
ولی الان خداروشکر خوبم زود پاشدم کارامو کردم فقط تا روز ۷ کمکی داشتم بعد رفتن دیگ تا الان خودم دارم کارامو انجام میدم
هم حاله خودم هم حاله بچه عالیه
بازم برگردم عقب طبیعی زایمان میکنم سخته اولش ولی بعدش راحت میشی
دیگ خودت به بچه و بقیه کارای خونت میرسی
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان مامان آرتام🐣 مامان مامان آرتام🐣 ۲ ماهگی
از تجربه ای که تو زایمان طبیعی کردم می‌خوام بزارم دوس داشتید ببینید ... 🛑 من دیشب ساعت ۱۲بستری شدم با یک سانت نزدیک صبح اومدن آمپول فشار زدن زور بیاد دردام کم کم شروع شد ..اولش از پن دقیقه خیلی کم می‌گرفت بعدش هی بیشتر و بیشتر شد دیگه واقعا غیرقابل تحمل شد انقد داد میزدم گریه کردم می‌گرفتم روی توپ زیر آب گرم تو بیمارستان هی میومدن معاینه میکردن صبح اومدن کیسه ابم رو پاره کردن خودشون بعدش ۱۰اینا بود گفتن ۴سانتی هنوز خیلی درد داشتم بعدش هی معاینه هی درد و تحمل شدم۶سانت رفتم بهم آمپول بی دردی زدن اون خیلی دردمو گرفت ولی سرگیجه و هی به خواب فرو میرفتم بیدار میشدم یکم ک گذشت گفتن نه دیگه بچه گیر کرده نمیاد گفتم نه من سزارین نمیخوام می‌خوام طبیعی گفتن نمیشه بچه خفه میشم من کار خودمو کردم هی زور زدم گریه کردم ...درسته خیلی درد خیلی استرس داشت ولی خدا دستمو گرفت لحظه آخر گفتن بچه میاد آخرش زور خودمو زدم بچه اومد ...ولی واقعا خیلی درد و زحمت داره طبیعی زایمان کردن خداروشکر بلاخره منو به خوشی بغلش کردم و شکرگذارم همتونو دعا کردم❤️
مامان نیکا سادات مامان نیکا سادات ۶ ماهگی
تجربه زایمان ۲:

دوباره سوزن فشار وصل کردن تا ساعت ۷ و نیم ۸ شدم چهار ساعت و بعدش با درد های شدیدی که داشتم تو نیم ساعت شدم ده سانت البته تا دردم شروع میشد معاینه ام می‌کرد و خیلی بهم کمک می‌کرد خیلیییی ، هم دردم کم میشد هم خب روندش زودتر پیش می‌رفت!! ولی خب وقتی ۱۰ باز شد به خاطر اینکه بچه گیر کرده بود بود منو نبردن اتاق زایمان و بهم نگفتن اصلا که بچه گیر کرده منم چون اصلا تجربه نداشتم فکر می‌کردم هر اتفاقی داره میوفته روند زایمانه!!
حالا موقعی که بچه گیر کرده بود هی بهم میگفتن تا دردام شروع میشه زور بزن و فکر کن یبوست داری ، یعنی باید با مقعد زور می‌زدم ولی من چون بلد نبودم با گلو زور می‌زدم و این باعث شد بعدش گلوم متورم بشه ...خلاصه نیم ساعت چهل دقیقه ای تو این حالت بودم ، پاهام رو با دستم میگرفتم هل می‌دادم تو شکم و زور می‌زدم و سرش و موهاش معلوم بود ولی چون گیر کرده بود نمیومد بیرون ؛ خیلی اذیت شدم خیلی به معنای واقعی دلم می‌خواست بمیرم تا دردام تموم شه ، بعد که بهم گفتن خب بلند شو بریم اتاق زایمان انگار دنیا رو داده بودن بهم وقتی رفتم اونجا و خوابیدم رو تخت دکتر بهم گفت زور بزن
مامان آریان مامان آریان ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان نورام🍋🩷 مامان نورام🍋🩷 روزهای ابتدایی تولد
خب گفتم تعریف میکنم بهتون بگم.
من ساعت ۵ عصر رفتم بیمارستان ساعت ۶ رفتم تو بخش و شروع کردن امپول فشار و سرم زدن.
اوایل اونقدر دردا کم بود که خیلی راحت میشد تحمل کرد.
رفته رفته دردا شدید میشد اونقدر شدید که واقعا قابل توصیف نیست. با همه این وجود من تا ساعت ۱۱ زایمان کردم. حتی تو ۸ سانتم با اون درد وحشتناک داشتم ورزش میکردم. دوش ابگرم و گاز انتونکس خیلی خیلی کمک کرد برای کنترل دردا. و درکل نسبت به کم اول بودن و با اون همه درد بازم برام ارزش داشت زایمان طبیعی. ولی درد از اونجایی شروع که بچه دنیا اومد و منو بخیه زدن و در حد یه انگشت به زور فقط جا بود.
منو بخیه زدن دیدن من خونریزی دارم. گفتن یه چیزی داخل جا مونده حتما! وقتی منتظر بودم دردا تموم بشه و استراحت کنم مرگ واقعی رو دیدم! با اون همه بخیه شروع کردن دست کردن تا توی رحم من. اونقدر دردش وحشتناک بود که هیچ توصیفی براش نیست! هزار برابر بدتر از درد زایمان. منی که تا ۶ سانت دردام رو تحمل کردم و کلا سر و صدا ندادم حتی موقعه ای که فول بودم فقط زور میزدم، یک ثانیه هم نمیتونستم دردو تحمل کنم. فقط جیغ میزدم و التماس میکردم تمومش کنن! ساعت ۱۱ بچه دنیا اومد تا ساعت ۱ و نیم هر بار می اومدن بانداژ میکردن توی واژنی که کامل دوخته شده بود. بخیه هام کش می اورد و از طرفی درد وحشتناک باز شدن مجدد بعد زایمان. هر بار باند با دست میبرد داخل و توی رحم میچرخوند من‌میمردم‌و فقط التماس میکردم کارمو تموم کنید بذارید بمیرم ولی ولم کنید. بخیه ها کش اومدن و باز شدن و من توی این دوساعت هر ثانیه و هر لحظه میمردم.


بارداری بارداری باردارییی
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۲ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.