بعد ديدم خاله ام امد گفت بيا بريم پايين اونجا سيب زميني سرخ كنيم واسه شام (خونشون دو طبقه هست پايين اشپزي ميكنن)كه من گفتم باسه وفتم پايين و اين يجورايي استرس داشت كه ديدم گوشيم زنگ ميخوره و اون يكي خاله ام زنگ زده كه من كجام گفتم خونه مادربزرگ كه اون گفت خاله بيا خونه ما منم گفتم واا چرا من ماشين ندارم گفت اسنپ بگيرم برات😐گفتم خاله حرفتو بگو من چرا بيام خونه شما گفت بيا كار واجب دارم بيا شام خونمون گفتم نه كارتو بگو من اين وضع پا ب ماه چرا بيام با اسنپ
گفت دايي اونجاس گفتم ن بالاس گفت اسمشو نيار دعوا ميشه بدونه من زنگ زدم😐منم گفتم چي شده گفت هيچي بهم زنگ زده كه تو چرا رفتي اونجا 😐😐منم گفتم اگه ناراحتن برم خونم گفت برو😀ديدم مادربزرگمم لال موني گرفته و ناراحته گوشي رو قطع كردم بي سروصدا لباسمو پوشيدم با اون موضع برگشتم خونم بخاطر شدت ناراحتي ماشين هم نگرفتم پياده رفتم فاصله ما و خونشون بيست دقيقه راهه پياده
وقتي هم از خونشون رفتم حتي مادربزرگمم نگفت كجا چرا ميري هيچي به هيچي🙁و من ناراحت امدم خونه با خاله ام تماس گرفتم گفت داييم ميگه من اين خونه ام كسي نياد اينجا اخه بدبخت٤٠خورده اي سالشه ازدواجم نكرده

۱ پاسخ

سر چ موضوعی ناراحتی داشت داییت؟؟

سوال های مرتبط

مامان پناه🍒 مامان پناه🍒 ۸ ماهگی
برای بار دوم هم دوبارههههه ان اس تی نرمال نبود انقباض دیده میشد و چیزی که دکترم خانم مریم ناصریه با دیدنش یک مکثی کرد نگاه به پرونده ام انداخت گفت چرا بارداری اول سزارین شدی؟
با این سوالش قلبم داشت میومد تو حلقم دستام میلرزید نه من دیگه طاقت این یکی رو نداشتم چشام سرخ شد با صدای آروم گفتم پسرم ضربان قلبش پایین بود به همین دلیل سزارین شدم
از بالای عینکش با قیافه جدی نگام کرد گفت باشه مامان تو نگران نباش همه چیز اوکی انشالله بهت برای چهارشنبه نامه میدم بیا عملت کنم اما قبلش ساعت 7 شب بیا زایشگاه من امشب شیفت هستم باید دوباره ازت ان اس تی بگیرم
قبل این لحظه شماری میکردم برای گرفتن نامه اما اون لحظه کنار شادی که داشتم استرس هم دخیل شد با نامه اومدم بیرون میخندیم اما کنار خندم چشمام لبالب از اشک بود شوهرم با دیدن نامه از ته دل ذوق کرد اما تا بهش گفتم باید 7 شب بیام گفت چرااااا؟
گفتم نمیدونم فقط میدونم دیگه طاقت ندارم این بچمم برام نمونه همین
هردومون تا خونه حرفی نزدیم انگاری این اتفاق امروز ما رو برد تو 4 سال پیش هردمون دوست نداشتیم اون چیزی که بهش فکر میکردیم اتفاق بیوفته.....
مامان نلین💕✨ مامان نلین💕✨ ۱۱ ماهگی
سلام تا دخترم خوابیده دلم خاست بیام از تجربه زایمان طبیعیم بگم..
پارت ۱

۳۹ هفته و دو سه روز بودم که با شوهرم رفتیم بیرون خرید نزدیک مطب دکترم بودم شوهرم گفت تا اومدیم اینجا زنگ بزن دکتر یه سر بریم پیشش(چون هفته آخر بود نوبت نزد برام گفت اگه به دنیا نیومد خودت بیا)
رفتیم مطب و نوار قلب اینا گرفتیم بعد دکتر اومد معاینه کنه تا دست زد کیسه آبم پاره شدددد🥲
گفت کیسه آبت به مو بند بوده و من خیلی وقتا برای بقیه مجبورم با سوزن سوراخ کنم کیسه آبو…
یه ترسی تمام وجودمو گرفت از اینکه دیگه قراره زایمان کنم
دستام شروع به لرزیدن کردن
دکتر باهام حرف زد و یه کم آرومم کرد
راستش بیمارستان تا اون لحظه هم باز تصمیم نگرفته بودیم کجا بریم
دکترم پیروزی بود گفت کجا میری بیمارستان گفتم احتمالا بریم قلهک
گفت من خودم بیمارستان تهرانپارسم هزینه دستمزد و خود بیمارستان ۱۱ تومنه
گفتم دوتاش؟ گفت بله
دیگه گفتم دکتر خودمه خب خوبه گفتم پس باشه میرم اونجا
زنگ زد سفارشمم کرد و بهش گفتم میتونم برم خونه پردیس وسایلمو بیارم؟
گفت نه باید بری بیمارستان همسرت میره وسایلت و بیاره
خلاصه راه افتادیم بیمارستان تهرانپارس
مامان گردو مامان گردو ۹ ماهگی
امروز سالگرد آشنایی من و همسرم بود. کلی برنامه داشتم ک پسر کوچولوم همه رو بهم ریخت قربونش برم.
حالا بگید چجوری😯 صبح اومدم شیر بدم بهش دیدم یکم خورد و دیگه نخورد. تعجب کردم. خوابوندمش. یکم بعدش بیدار شد دیدم بیقراری میکنه و گریه، گفتم خب گرسنشه حتما. شیر اوردم براش دیدم نمیخوره و جیغ داد. داشتم دیوونه میشدم. رفتم در خونه همسایمون خونه نبود، همسایه پایینی مون اومد بالا گفت چی شده. گفتم اینجوریه. اونم هر کار کرد نتونست آرومش کنه. زنگ زدم همسرم که سریع مرخصی بگیر بیا بچه رو برسونیم یه درمانگاهی جایی. اونم کارشو ول کرد بدو بدو از وسط یه پروژه مهم اومد گفت سریع اماده شو بریم.
خلاصه من تا داشتم آماده میشدم گفت این انگار گرسنشه اا. گفتم نههه شیر نمیخوره. گفت حالا بذار یبارم من امتحان کنم. سرتونو درد نیارم، شیر درست کرد پسرم هی میک میزد تند تند. همسرم گفت ببین گفتم گرسنش بودا.یه تایمی گذشت ما دیدیم ازین شیر هیچی کم نمیشه انگار. همسرم گفت پس این تا الان اینجوری با حرص میک میزد چی شد؟؟؟ یهو شک کرد گفت نکنه شیر از شیشه بیرون نمیااااد چک کردیم دیدیم بلهههه سوراخ سرشیشه کیپ شده بچه طفلی از صبح گرسنشه شیر نمیاد دهنش که بخوره😟 هیچی دیگهههه یعالمه شیر خورد و خوابید.
من😨
همسرم😄
همسایه ها😐😐😐
همکارای همسرم😒😮‍💨