دکترم اومد و دید من بی حال و چشام باد کرده و تخت پر از خون شده و هیچ لباسی تنم نیست بهم گفت عشقم چته چرا اینجوری شدی گفتم که قضیه اینه خیلی معاینه کردن و از درد دارم میمیرم و آمپول فشار هم زدن رفت دعواشون کرد و گفت دخترم اجازه بده من یه معاینه کنم خیلی خیلی کوچیک اصلا دردت نمیگیره دیگه معاینه کرد گفت دو سانت هم باز نیستی صدا کرد پرستار رو سوند رو وصل کردن و من از استرس داشتم میمردم و از درد اصلا یه حالی بودم توصیفی نداشت
رو ولیچر نشستم و رفتم اتاق عمل یه اتاق سرد یه ۱۰ الا ۱۵ نفر آدم
گفتم من میترسم گفت نه نترس بیا رو تخت نشستم بهشون گفتم من نمیمیرم یعنی گفت نه دخترم چرا این حرف میزنی خم شدم آمپول بیهوشی رو زد من گرم گرم شدم و هیچی حس نکردم فقط حرفاشون رو گوش میدادم می‌خندیدند انکار سر سفره نهار بودن سر بچه خیلی بالا بود سر معدم بود هی فشار میدادن هی فشار میدادن تا بلاخره صدای گریه هاشو رو شنیدییم

۱۰ پاسخ

خدایی شانس آوردی اون دکتر نبوده فرشته نجات بوده

منم همین اتفاق برام افتاد هنوز تنم میلرزه😰😰😰 این زایمان دومم بود اولی طبیعی راحت بود ولی این رحمم راز نشده بود اینقد معاینه کردن و آمپول فشار زدن ک حالم بد شد آخرش سزارین کردن
خیلی بد بود لعنت بهشون

امدول کمر داد داشت؟

وای خدایا، حتما شکایت کن عزیز من.. سنت خ کمه ، گناه داشتی🥹🥹

چقدر عین هم زایمان کردیم🥲🥲🥲
البته ک من وسط زایمان بی حسیم رفت

وقتی سر بچه بالا بوده چرا آمپول فشار زدن ؟بچه بریچ مستقیم سزارین

🥲💔منم اینجور بودم

وایی چه زایمان سختی داشتی البته پرستارا برات سخت ترش کردن

دکتر نصاری بود ؟؟؟

عزیز دلم چرا نرفتی ۱۷شهریور اونجا خب خیلی بهتره
مبارک باشه ایشالله قدمش پرخیر برکت باشه

سوال های مرتبط

مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
تا یه بار دیگه هم معاینه کردن بازم من دو سانت بودم گفتم خب میخواین یکم راه برم بهم سرم وصل بود ولی نمیدونم سرم چی بود فکر کنم برای جبران کمبود مایعات بود چون من تند تند ادرار داشتم ، نوار قلبی که بهم وصل کرده بودن باز کرد گفت خب راه برو یکم راه رفتم و ورزش کردم و بعدش دراز کشیدم تا صبح شد هی ازشون میپرسیدم نوار قلبش چطوره میگفتن مشکلی نداره خوبه خیالم راحت میشد ، ساعت هفت که شد داشتم ضعف میکردم گشنم بود کولر خاموش کرده بودن خیلی هم گرم بود ، یه ماما اومد گفت گشنت نیس ؟ همراهت برات چیزی نیاورده ؟ از استرسی که برای بچه داشتم گفتم نه هیچی نمیخوام ، ساعت ۹ قرار بود امپول فشار بزنن ، که دوباره اومدن معاینه کردن و یکی دیگه اومد تو اتاق من بستری شد ، قسمت های بستریش دو تخته بود ، من دیگه داشتم ضعف میکردم و خیلی گرمم بود هرچی میگفتم کولر نمیزدن فقط الکی میگفتن روشنه گفتم دارم ضعف میکنم میگفتن باشه ، به ده نفر گفتم اخر سر یکیشون اومد گفت خونه ی خودتون مگه ساعت چند غذا میخوری ، دیگه هیچی نگفتم تا یکیشون اومد گفت امپول فشار ساعت ۸ میزنیم گفتم خیلی گرمه من واقعا ضعف دارم خیلی گشنمه گفت صبحونه نخوردی ؟ گفتم نه وقتی بخوان امپول فشار بزنن اشکالی نداره بخورم ؟ گفت نه اشکالی نداره میگم یکم زودتر بیارن
وقتی اوردن ک من بهم امپول فشار وصل بود و درد داشتم و کلا افتاده بودم رو تخت ، سه تا دونه خرما و یه خیار سبز با بی حالی تمام خوردم و حالم بد بود دیگه نتونستم بخورم ، برام توپ‌ اوردن یک ساعت و نیم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت ، دردام شروع شده بود و فقط نفس عمیق میکشیدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
مامان بردیا مامان بردیا ۱۶ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان دلوین مامان دلوین ۱ ماهگی
پارت ٤ تجربه زايمانم
.
.
از يه طرف فشار روحي از يه طرف فشار و درد شديدي كه داشتم ساعتاي ٨ بود دكتر اومد معاينه كرد گفت بايد اينداكشن انجام بديم من سريع پرسيدم اينداكشن چيه گفت تو كاريت نباشه 😭 خيلي ترسيده بودم از ساعت ٩ فقط دااااااااااااد ميزدم جيييييغ ميزدم خيلي سخته بلاتكليفي دوتا مريض ديگه هم تو همين اتاق من زايمان كردن و رفتن 😭 من اينارو ميديدم ارزو ميكردم كاش جاي اينا بودم از ساعت ٩ تا ١١ ونيم فقططط من هذيون ميگفتم اصلا دست خودم نبود تا خانم رفيعي اومدامپول فشار رو قطع كرد بم گفت اماده شو بريم اتاق عمل فكر كردم دارم خواب ميبينم چون هيچ تو اين دنيا نبودم سري دوم كه اومد گفتم گفتي ميبرينم اتاق عمل گفت اره مامانم و خواهر شوهرم اومدن بزوووووور و بدبختي از رو تخت اوردنم پايين نشوندنم رو ويلچر و رفتيم سمت اتاق عمل تا نشستم رو تخت امپول بي حسي اماده كردن تزريق كردن به كمرم تموووووووم دردام از بين رفت و بي هوا گفتم اخيييييش همه پرسنل شروع كردن خنديدن و بعد چند دقيقه شروع كردن عملو شايد ٢٠ دقيقه بيشتر طول نكشيد من هيچي حس نميكردم فقط جايي فهميدم بچه بدنيا اومده دكتر گفت چه چش و ابرويي داره😅 ولي بچه م گريه نميكرد😑😑😑
مامان Hirad🩵☃️ مامان Hirad🩵☃️ ۹ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان دلوین مامان دلوین ۱ ماهگی
تجربه زايمان پارت ٣
.
.
.
رفتم رو تخت خوابيدم تا اومد معاينه كنه ديدم يه اب زيادي ازم اومد اينجا فهميدم كيسه ابمه ولي نميدونم كيسه ابم خودش پاره شد يا همين ماما از قصد اينكارو كرد ديگه مامانم لباس بيمارستان رو تنم كرد خودم كه توان نداشتم ساعتاي ١٢ بستري شدم و اومدن سرم زدن بهم از ماما پرسيدم امپول فشار داره توش گفت كه نه خودت دردات نزديك به نزديكه نياز به امپول فشار نداري فعلا من همينجور درد ميكشيدم بهم گفت بيا پايين كمرتو قر بده ولي مگه ميشد 😭😭 با همين حال اومدم پايين يكم قر دادم 😂 تا ساعت ٢ شد معاينه كرد گفت ٣ سانتي 😑😑 امپول فشار زد و دردام شدت گرفتن من همينجور سر تخت عذاب ميكشيدم هر نيم ساعت قربون صدقه ماماعه ميرفتم توروخدا بيا معاينه كن صبح شد من چرا زايمان نميكنم هر سري ميومد معاينه ميكرد ميگفتم توروخدا يه خبر خوب بم بده بگو چند سانتم پيشرفت كردم يا نه اينم يه سانت اضافه ميكرد😂😂 تا ٦ صبح اومد گفت ٨ سانتي سرم رو كشيد گفت بسه داري ميميري از درد😂😂 تو همين حين دوتا مريض رو اوردن كنارم بستري شدن من شاهد زايمانشون بودم و رفتن بخش ولي من هنوزم هيچ به هيچ شيفت ماما عوض شد اين خانم رفيعي كه اومد معاينه كرد منو بم گفت تو ٤ سانتي 😭 دنيا رو سرم خراب شد داشتم سكته ميكردم گفتم ماماي قبلي بم گفت ٨ سانتي جواب نداد رفت اومد دوباره امپول فشار زد
مامان آوین مامان آوین ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان رادین🩵👶 مامان رادین🩵👶 ۱ ماهگی
پارت دوم..
ب همون لباس دادن پوشیدیم رفتیم تو بیبر سه تا تخت بودن وسطاش کمد بود که همدیگرو نمی‌دیدم گفتن باید بری آزمایش ادار بدی ک انجام دادم بعد وارد اتاق وای اونجا دیگ من ترسیدم بقیه رو دیدم ☹️ وارد اتاق شدم رفتم رو تخت دراز کشیدم ک همون امپول فشار رو آوردن وصل کردن بعد اومدن واسه معاینه باز یه سانت بودم یکمی گذشت دیدم داره دردام شروع میشه انقباض میگیره ول میکنه زود زود میومدن واسه معاینه هم ماما هم دکتر و دانشجو من فکرکنم اون شب 20بار معاینه شدم ساعت 8/30بود ماما اومد واسه معاینه گفتم چند سانتم گفت دوسانتی هنوز خیلی مونده وای من دو سانت این همه درد داشتم خسته شده بودم از معاینه کردن چون یهویی رفتم بیمارستان نهار نخورده بودم پاشدم یکم آب وخرما خوردم دیدم وای دردام داره شروع میشه اتاق بغلی جیغ میکشیدن منم ترسیده بودم شدید دیگ نمی‌دونم ساعت چند ماما اومد باز معاینه یه دفعه معاینه کرد دیدم یه چیز عین گوش پاکن ولی بلند دستش یه دفعه معاینه کرد خیس شدم دیدم کیسه ابمو پاره کرد اون موقع درد داشت بیشتر بیشتر میشد دیگ نمیتونستم تحمل کنم رفتم سرویس اومدم رو لبه تخت نشستم هی ناله میکردم از درد کمرمو ماساژ میدادم اسم خدارو میاوردم ک اومدن دوباره واسه معاینه گفت 5سانتی درداش وحشتناک بود فقط پاهامو دستمو میکوبیدم ب تخت ازدرد شاید بگید انقدم درد نداره این ک میگه ولی من حقیقت و میگم واسه من اینجوری بود که گفتم بیاید من میخام ایپدورال بزنم ک نامردا نزدن
مامان هانا مامان هانا ۱۴ ماهگی
پارت هشتم سزارین من .
رفتم اتاق عمل فضا رو که دیدم خیلی ترسیدم فشارمم کلا همیشه پایینه
افت قند هم داشتم.
ضربان قلبمم اومد پایین
اکسیژن خون رو بهم وصل کردن
و گفتم بشین رو تخت سرتو ببر پایین شونه هات به سمت پایین خم تا ما بزنیم آمپول بی حسی رو
بعد منم گفتم بخدا من بی حس نمیشم من عمل بلفارو داشتم بی حس نشدم از اول تا آخرش اذیت شدم
سر عمل مینی بای پس هم بی هوش نشدم
چشام بسته شده بود ولی چون خیلی میترسیدم مغزم هوشیار بود تمام صداها رو می‌شنیدم
دیگه فایده نداشت همینطور که باهاشون حرف میزدم گفت من آمپول رو دارم میزنم تو الان فهمیدی ؟ پاهات داغ نشد پاهات مور مور نمیکنه ؟
پاهاتو تکون بده ببین چقدر سنگین دارن میشن
گفتم آره پاهام سنگین شده
گفتم آره مور مور هم می‌کنه
گفتم آره داغ هم شده ولی من هنوز حسش میکنم بخدا دیگه هرچی گفتم نه فایده نداشت که نداشت حرف حرف خودش بود دیگه آمادم که کردن گفتن دکترم اومد
دکترم که اومد گفتم من بی حس نشدم
گفت پاهات بی حسه الان تو دستای منو رو پاهات حس می‌کنی گفتم نه
گفت الان حس می‌کنی که سوند رو دارم دست میزنم گفتم نه.
گفت خب بی حس شدی نترس و نگران نباش
گفتم خداروشکر پس بی حس شدم
هنوز داشتم حرف میزدم که تیغ رو زد
یعنی یه دردی پیچید تو کل وجودم یه دادی زدم یه حس سوزش داغونی کردم که خودشون فهمیدن من شکمم بی حس نشده فقط پایین تنه من بی حس شده
دیگه اومدن و بیهوشی رو زدن و خوابیدم ولی دز خیلی کم
دیگه اذان ظهر رو که دادن دکتر بیهوشی زد به صورتم گفت پاشو نگاهش کن موقع اذون شروع کرد به گریه کردن دعا کن برا هممون دعاکن
دیگه چسبوندنش به صورتم بوسش کردم نازش کردم
ولی خیلی خیلی گیج بودم چشام به سختی باز نگه داشته میشد