۷ پاسخ

طبیعی بودی؟
مگه جذبی نیستن؟

ای گفتی من چقد از اون تخت معاینه وحشت دارم و متنفرم
۳روز بستری بودم تحت نظر،زائوها رو با حال بد میبردن رو اون تخت کوفتی که طبیعی بزان🥴🥴🥴

من تو خونه بخریم رو‌کشیدم

منم فک نکنم دیگه بیارم اولی بهتربودم الان واسه دومی استراحتم
رشدش هم کمه ی کم همش استرس وناراحتی انقدترس دارم میگم سالم باشه خداکمکم کنه دوتابسمع دیگه

زایمانت طبیعی بود یا سزارین؟

منم از بارداری متنفر شدم

آررره من توبه کردممممم

سوال های مرتبط

مامان 🩵۴۰۲&۴۰۵🩷 مامان 🩵۴۰۲&۴۰۵🩷 ۲ ماهگی
سلام
اومدم از تجربه هایم بگم:
ساعت۱۰صبح بودداشتیم صبحونه میخوردیم یهو اب ازم میومد بعدش وقتیکه به همسرجانم گفتم گفت بریم دکتر منم گفتم بزار حموم کنیم بریم بعد وقتیکه میخواستم از جام بلند بشم یهو کیسه اب ریزش پیدا کردم کلی اب اومد ازم شوهرم دوید بره ماشین بگیره گرفت و اومد منو برد بیمارستان اتاق معاینه تا رفتم ماما معاینم کرد گفت ۶سانت بازهستی بستری میشی بعدش نوار قلب و اینا گرفت و منو فرستاد اتاق زایمان رفتم و بستری شدم درد زایمانی هم نداشتم فقط یکوچولو شکمم سفت میشد وقتیکه رفتم اتاق زایمان لباس پوشیدمو اتاق نشونم دادن رفتم رو تخت یدونه سرم زدن یکم دردم گرفت بعدش وقتیکه سرمم تموم شد باز دردی نداشتم ماما باز اومد گفت درد داری گفتم ن بازم سرم زد وقتیکه سرمو کلا باز کرده بود افت فشار کردم نفسم بالا نمیومد درد داشتم ماما دوید و اومد اون سرمو قط کرد اکسیژن گذاشتن برام بعدش خلاصه تایه ساعتی علاف شدم بعدش دیدم که درد زایمان دارم و کلی عرق میکنم بهم گفت پاشو بگرد تا زودزایمان کنی رفتم چنددوری تو اتاق زدم و اومدم رو تخت باز معاینم کرد گفت خوب پیش میری باز بگرد بار اخر دیگ نتونستم راه برم اومدم رو تخت باز معاینه کرد گفت زود بلند بشو بریم رو تخت تا بچت نیفتاده منو همراهی کردن رو اون یکی تخت بعدش ساعت۳و۵۰دقیقه ظهر پرنسس من بدنیا اومد و یه روزم بخاطر افت فشار بستری بودم و دیروز مرخص شدم اومدم خونم
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
اومدن رگم رو بگیرن متاسفانه من کلا آدم بد رگی ام استرس ام که داشته باشم کلا رگم پیدا نمیشه خلاصه که بعد هفت بار رگ گرفتن یه رگ پیدا کرد نوار رو هم به شکمم وصل کردن و یه سرم به زدن بهم امپول فشار رو هم زدن داخلش من دردام یواش یواش شروع شد وقتی تخت میخوابیدم دردام خیلی شدید می شد نمیتونستم تحمل کنم وقتی ام که نوار وصله بهت باید تخت بخوابی اینجوری بود که من التماس میکردم بزارن به پهلو بخوابم😭😂 تو همین وضعیت بودم که یه پرستار اومد گفت از تخت بیا پاین برو رو اون یکی تخت یه چیزی مثل سون دستش بود من پرسیدم گفتم این چیه اسمشو گفت ولی یادم نیست گفت میخوام بزارم تو رحمت تا زودتر باز بشه دقیقه همون سون بود ولی بزرگش🤣و من بیش از اندازه از سون میترسیدم خلاصه من اومدم پایین رفتم رو اون یکی تخت اون پرستار هرکاری کرد نتونست فیکسش کنه یکی دیگه رو صدا کرد خدا شاهد آنقدر اذیتم کردن که نگو زیرم کلا شد خون😭و من حتی صدام در نیومد به بدبختی وصلش کردن گفتن برو روی اون یکی تخت و اونا رفتن من. رفتم رو تخت دراز کشیدم بعد دو دقیقه اون سون لعنتی ترکید😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱۵ ماهگی
#تجربه_زایمان
خیلی عادی تو همون روزی که دکتر تایم داده بود رفتم بیمارستات پروندمو دادم منو بستری کردن..خیلی استرس داشتم و از اون مادرای پر خطر بودم به خاطر فشارم
بهم کلی داروو اینجور چیزا تزریق میکردن…اصلا خوابم نمیبرد از استرس نزدیک صبح بود خوابم برد و پرستار اومد بالا سرم بازم دارو زد و من بیدار شدم
خلاصه دیگ خوابم نبرد و کم کم صبح شد منم هم خیلی خوشحال بودم هم خیلی پر از استرس… با دوستم همزمان بستری شده بودیم…دکتر اومد اتاق عمل و کم کم وقت صدا زدن رسید..قبل از من دوستمو صدا زدن رفت…تقریبا بعد ۱۰ دیقه منو صدا زدن که برم اتاق عمل..وای وای دیگه از استرس نمیدونستم چیکار کنم اول رفتم سرویس خودمو خالی کردم چونکه دکترم برای شکم اولی ها سوند نمیزاشت…بعد اومدم ک برم به من گفتن رو تخت دراز بکش و منم رو تخت دراز کشیدم و منو بردن..رسیدیم به در اتاق عمل که باز شد و رفتیم داخل و من از رو تخت پاشدم…رفتم تو راه رو یه جا بود اونجا منتظر نشستم…از طرفیم صدای گریه بچه ی دوستم میومد🥹منم چشام پر شد از صدای گریه بچش…خلاصه یه ربع نشستم اونجا و عمل دوستم تموم شد و به من گفتن برم داخل اتاق عمل..منو نمیگی داشتم از استرس میمردم گفتم اول باید برم دسشویی…رفتم دسشویی بعدش رفتم داخل اتاق عمل رفتم رو تخت چند دیقه نشستم…اقا نه میشه به جایی تکیه داد نه جیزی… پاهم دراز کرده بودم از کمر درد داشتم میمردم…حالا دکتر نمیاد🥴چقد برام طولانی گذشت و سخت…من هی منتظر نشستم اینا داشتن همه چیو اماده میکردن برای من…خلاصه دکترم اومد رفت یه گوشه نشست من همچنان همونطوری رو تخت😐