۱۴ پاسخ

باید اینو قبول کنی که تو نمیتونی همیشه ازش مراقبت کنی
نمیتونی همه جا بچسبی بهش و دنبالش باشی
به مربیش بسپر ولی قرار نیست همش با استرس هزار تا اتفاق خودتو داغون کنی

سلام عزیزم مامان ماهلینم.
اون اکانتم مسدود شده
باهم دوست بودیم.
لطفا درخواست بدع

من بیشتر از تو استرسی ام
چون دخترم هم بدنی ضعیفه هم روحی
واسه همین اصلا نمیتونم ولش کنم بره تو جمع مهد
تو اون تایم مهد دستشویی بچه ها چی میشه؟

من پسرم هنوز کوچیکه ب این چیزا فک میکنم خیلی داغون میشم

منم همینطورم.هزار فکر و خیال میاد تو سرم.پسر منم ذاتا بچه ارومیه میگم اگه نتونه از حق خودش دفاع کنه چی
در کل خیلی دوست دارم بذارم مهد اما خودش دوس نداره تا ببینم چی میشه

عزیزم باید یواش یواش بفرستی تا به جدایی و محیط بیرون از خونه هم عادت کنه
من که پارسال رادمهر رو گذاشتم مهد، پشیمون بودم چرا زودتر نذاشتم

منم دخترم مهد می‌رفت اینجوری بودم تا بیاد هزار جور فکر و خیال میکردم
به همه میسپردم هواشو داشته باشند
یه روزی یه متنی خوندم که به همه اعتماد داری به خدا نه
چرا بخدا نمیسپاریش یه آرامشی گرفتم انگار منتظر اون جمله بودم بعد اون میسپارمشون بخدا و آرام میشم

نه حق داری منم وقتی رایان‌گذاشتم مهد برمیگشتم خونه گریه میکرردم ی هفته سخت بود بعدش عادی شد چون هر روز تو گروه از بچها فیلم میزاشت دیگه خیالم راحت بود

نه عزیزم چرا ضایعه باشه

تا دلت بخواد از خودم خستم 🫠
از شرایط خسته ام🥲

بهترین کار و کردی گذاشتی مهد
اگه اینجوری فکر کنی
خدایی نکرده ممکنه تو خونه تلویزیون بخوره تو سرش...و..

بزار برا مهد توهم برا خودت باش کارایی که دوست داری انجام یده

عزیزم ب این فکر کن ک بچت قراره در آینده تو این جامعه تو این دنیا زندگی کنه
ببخشید ولی اگر بخاطر این ترسا نذاری بچه ت پا تو جامعه بذاره دوستی خاله خرسه س
چون بی نهایت بی دست و پا میشن بجه هایی ک والدین ترسو دارن
شرمنده رک گفتم تا بهت شوک بدم

منم همینطوریم
هیچکسو غیر از خودم قبول ندارم ۲ثانیه بچمو بسپرم بهش

نگرانی های ما مامانا تمومی نداره

دقیقا منم همینطورم. فککنم همه مامانا همینن وای خیلی وحشتناکه مادربودن

خداروشکر عزیزم
مهد محیطش امنه نگران نباش ... چند روزی بره مهد خودش برنامه و راه و چاه میفهمه

سوال های مرتبط

مامان 💞ثمره عشقمون💞 مامان 💞ثمره عشقمون💞 ۴ سالگی
به پسرم یخورده شام دادم
تموم بود
خیلی وابستمه یه لحطه از جلو چشماش دور بشم،گریه میکنه
تموم شد بلند شدم،برم دستم،بشورم دیدم،گریه کرد فاصلمون ۲-۳ متر بود
یه لحظه گریه اش قطع شد
همون لحظه که هق زد که استارت گریه بندازه نگاش کردم چیزی ته گلوش گیر کرد
وای اونقدر زدم پشت سرس و فشار شکمش دادم و تنگشت کردم توی گلوش چیزی نمیورد بالا گریه هم نمیکرد
دستم،کامل سر شد
پاهام جون نداشت
همون لحظه داشتم شام میدادم بهش
همسرمم زنگ زده بود گوشی رو بلندگو بود داشتیم حرف میزدیم
دیدم اینجور شد بچه
اونقدر جیغ زدم گفتم،زنگ بزن به یکی بیاد طرفم
همون لحظه بردمش تو حیاط و اونقدر زدم توی کمرش و انداختمش بالا یهو زد زیر گریه
همون موقع خواهر و داماد و داداشمینا اومدن
ولی الان نصف بدنم بی جون هست و کاملا سر شده و کتفام،میسوزه

من ناخنام از ته گرفتم
همیششه این موقع ها اون،مادرایی که ناخن بلند دارن یا کاشتن میاد به ذهنم،میگم خدا اون روز نیاره
زبونم لال
چکار میکنن با ناخن بلند

خدا جون خودت هوای فرشته هامون داشته باش😭
مامان مامان ارین مامان مامان ارین ۴ سالگی
سلام عزیزان امروز میخام یه مطلبی اینجا بگم
مامانهای گلم گاها پیش اومد مثلا مادری بیاد بگه شرایط روحیم داغونه بچمو زدم . به شخصه خودمو میگم خیلی وقتها شده بزنم ...حالا پشت این زدنه چی هست ... روح داغون یه مادر ... افسردگی یه مادر .درک نشدن مادر .
میخام بگم تو خدا اگه مادری گفت بچمو زدم حداقل کاری که بکنیم قضاوتش نکنیم ما نمیدونیم اون زن بدبخت چه شرایطی تحمل میکنه ...
بمیرم فقط برا بچه هامون که داد و زدنش به اونا رسید...
من زایمان کرده بودم ۲ روز مادر همسرم اومد بیمارستان مثلا .بعد ۲ روز بچم بردم ازمایش زردی خدا شاهده با اون بخیه ها دکتر گفت بستری زردیش بالاست ... تو خیابون داشت سر یه موضوع کم ارزش باهام دعوا میکرد .. خلاصه بچم بستری شد ...من اومدم خونه پسرم گفتم بریم جیش کنیم نیومد من به خاطر اون حرفهای مادر شوهرم کاملا به هم ریخته بودم .ارین گفت نمیام من تو آشپزخونه سرش داد میزدم و میزدم .به روح بابام نشسته بود رو مبل تکون نمی‌خورد...😭😭😢 میخام بگم خودش روحمو داغون کرد میدونید بعدش چی گفت ‌گفت نخواستم بیام جلو گفتم داری تربیتش میکنی چیزی نگم ... 😢
اینو گفتم بدونین هیچ مادری راضی به زدن بچش نمیشه ...قضاوتش نکنیم .
مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۴ سالگی
مامانا طبق شکی که تاپیک قبلی گفتم
شک کرده بودم به بیش فعال بودن دخترم گفتم ببرمش مهد ببینم اوضاع چطوره
رفتم اونجا با مربی حرف زدم که ثبت نام کنم اونم یه کم با دخترم صحبت کرد اسباب بازی بهش داد گفت بازی کن بعد گفت جمع کن موهایم بافت الاکلنگ آورد بازی داد و شعر خوند دخترم حرفاشو گوش میداد آروم بود اصلا یکی دیگه شده بود من فهمیدم بیش فعال نیست قبلانم مهمونی میرفتیم اونجا دخترم بکل عوض می‌شد و آروم ساکت حرف گوش کن چی بگم مودب و عاقل

ولی از مربی و محیط مهد خوشم نیومد ثبت نام نکردم اتاق مادرا جدا بود درب اتاق ها رو کلید می‌کرد میرفت و میاومد مدام کلید می‌کرد اخه دیگه اتاق مادرا رو چرا کلید میکنی مگه نباید شیشه ای باشه مادر ببینه داخل رو ؟بعد دخترمو جدا برد نیم ساعت داخل من پیشش نبودم میگم چیکار کردی اونجا میگه تنها بودم نشسته بودم
بعد اتاق های تو در تو و تاریک یه روز درمیون دو ساعت ۱۶۰۰
مهم هزینه ش نیستااااا میخواستم تو محیط باشه ولی تصمیم گرفتم خانه بازی ببرم با بچه ها بازی کنه خودم ببینمش تا اینکه نباشم اونجا یکی با حرص ببراش دستشویی یا با بچه ای دعواش بشه و گریه کنه چون مظلومه بالاخره بچه شیطون هم هست دیگه همه که مثل دختر من نیستن
دختر کوچیکمم اضطراب جدایی داره دلم به اونم میسوزه تنهاش بزارم پیش مامانم میمونه هاااا ولی 😞😔نمیدونم بخدا دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط
چقدر سخته بچه پشت هم😭