خلاصه گفت مایع دور جنین شده ۶ و خطرناکه از شانسم از دیشب حرکتاشو خوب متوجه میشدم و دکتر گفت بذار nst هم بگیرم جواب قطعی بدم و جواب nst خوب بود گفت اگر حرکاتشم خوب متوجه میشی برگه بدم برا فردا صبح وگرنه الان اورژانسی برو که گفتم خوبه حرکاتش برا صبح ۲۹ بهمن نوشت... منم هزارتا کار داشتم و قرار بود بریم بیمارستان یا خصوصی بگیریم یا vip که رسیدم بیمارستان منشی دکتر زنگ زد که بیمارستان برا فردا صبح وقت نداره و اتاق عملا پره تا ساعت ۷ برو بستری شو دکتر از مطب بیاد عمل کنه و فکر کن ساعت ۶ بود منشی دکتر این حرفو زد بهم من مونده بودم توی یکساعت چطوری کارامو بکنم و سریع رفتیم بازدید بخش vip و گفتن اتاقا پره فقط سوئیت وی آی پی جاداره اونم ۳۳ میلیون میخواستن گفتیم حیفه ، رفتیم اتاقای خصوصی گفتن پره اصلا جا نداریم و دیدیم هیچ راهی نداره شوهرم گفت بیا همون سوئیتو بگیریم و رفتیم بیعانه دادیم و بدو بدو رفتم خونه از شانسم پروتئین تراپی کرده بودم و هنوز وقت حموم کردنم نبود دیگه عجله ای رفتم دوش گرفتم ساک جمع کردم و راهی بیمارستان شدم ساعت ۷:۱۰ رسیدم بخش مامایی و بازم اینجا از شانسم یکی طبیعی زایمان میکرد و کسی نیومد منو بستری کنه
ادامه تاپیک بعدی....

۴ پاسخ

عزیزم به سلامتی مبارک باشه جانم خداوندحفظش کنه واست♥️🌹

چند هفته بودي؟

چه هيجان انگيز 😍 تند تند تعريف كن 😄

اتاق فقط ٣٣ ميليون؟

سوال های مرتبط

مامان نخودی مامان نخودی ۵ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۲ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی همسرم که رفته بود وسایل بگیره مثل پمپ درد و نخ این چیزا زنگم زد به دکتر قلب اونم گفت فردا ساعت ۱۱ونیم اینجا باشین خلاصه یهو گوشیش زد خورد مامانش بود به همسرم گفت یکی از فامیلامون توی بیمارستان علوی یعنی دولتی آشنا داره که میگه فردا ساعت ۷ بیان با اوت نامه من حلش میکنم دیگع همسرم وسایلو نگرفت آمدیم خونه من شام خوردم نع چیزی رفتم حموم کردیم فردا ساعت ۶ مادرشوهرم امد خونه ی ما راه افتادیم رفتیم بیمارستان اون آشنای همسرم اینا آمده بود رفت به یکی از دوستاش که توی بیمارستان بود نامه رو داد اونم گفت برین اورژانس منم به دکتر نشون بدم اینم بگم آخر نفهمیدم توی بیمارستان چه کاره بود برد نشون داد دکتر منو معاینه کرد گفت توکه ۳سانت بازی کیسه آبتم نشتی داره بستری هستی ..ولی مادرشوهرم اینا فک میکنن که اوت آشناشون باعث بستری من شد در صورتی که ۳ سانت باز بودم منو بستری کردن توی اورژانس گفتن توی بخش جا نیست چند بار نوار قلب گرفتن یه بار خوب درمیومد یه بار بد منم فقط یه تکه نون خورده بودم خلاصه من از ساعت ۹صب بستری شدم ساعت ۱ونیم مامانم امد پیشم مادرشوهرم رفتم وقتی مامانم از در وارد شد هم من گریم گرفت هم اون دونفر توی اورژانس بودن که دردشونو اونجا می‌کشیدن چون جا نبود منم انقد ترسیده بود مامانم نزدیکای ۴ بعداز ظهر رفت دکتر وقت دکتر داشت جاریم امد پیشم ..
مامان پسر قشنگم🍼🩵 مامان پسر قشنگم🍼🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
بیمارستان حجتیه
دکتر غروی

۲۲ ام ساعت ۱۲ شب احساس کردم که خیس شدم
یه دوش سریع گرفتم وسیله هام و که جمع کرده بودم و برداشتم و رفتم بیمارستان


ازم تست گرفت و nst و یه آزمایش ادرار که با سوند ازم گرفتن(اصلا درد نداشت)

توی nst انقباظ های منظم داشتم
ولی خودم خیلی احساس نمیکردم

همون موقع زنگ زدن دکترم و دکتر گفتن که بستری بشم
دیگه لباس پوشیدم و رفتم توی بخش

مدام پرستار میومد چک میکرد و ازم nst میگرفت
تا ساعت ۶ صبح دکتر زنگ زد و گفت یه قرص و سوزن بهم بدن

خیلی کم درد داشتم
که ساعت ۹ معاینه کردن هنوز یک سانت بودم که دیگه زنگ زدن دکتر اومد
و خود دکتر کیسه آبم و پاره کرد
یه حجم زیااااد آب ازم خارج شد
خدمات بیمارستان مرتب با خوش اخلاقی زیرم و عوض میکردن و انرژی میدادن بهم
دیگه با کمک پرستار ها رفتم توی زایشگاه
اینم بگم که زایشگاه بیمارستان LDR بود و نیازی نبود که بخوایم اتاق بگیریم و میتونستیم یه همراه داشته باشیم حتی همسرم هم میتونست بیاد

ادامه اشو اینجا میذارم👇🏻
مامان آرن مامان آرن روزهای ابتدایی تولد
خوب خوب خوب نوبت رسید منم تجربه زایمانم رو براتون بذارم
من ۳۱شهریور ۳۷هفته و ۳ روز بودم و قرار بود ۹ مهر عمل بشم سزارینمم اختیاری بود از اونجایی که مراسم سال برادرشوهرم بود شبش رفتم کمک مادر شوهرم و برای مراسم فردا چند کیلو گوشت رو خورد کردم فرداش صبح که بیدار شدم رفتم دستشویی بعد از اینکه خودمو خشک کردم متوجه ترشحات موکوسی شدم و بلافاصله با دمترم تماس گرفنم گفت کیسه آبت نشتی پیدا کرده باید بلافاصله عمل شی ساعت ۱۱صبح بود گفت تا ۲بیمارستانم میتونی تا ۱۲ بیایی که عملت کنم؟ گفتم باشه سریع با همسرم و مادرم تماس گرفتم و عرض همون یک ساعت بیمارستان بودم کاملا یهویی و بدون مقدمه چینی خلاصه کارای بستری رو انجام دادم رفتم برا nst برای آخرین بار صدای قلب پسرمو از توی دلم شنیدم که دکتر گفت وارد فاز زایمان طبیعی شدی و ۴ سانت رسوندی اما هیچ دردی نداشتم گفت لگنت برا زایمان طبیعی عالیه و بدون برش زایمان میکنی و الان نصف دردارو کشیدی منم که فوبیای زایمان طبیعی رو داشتم قبول نکردم خلاصه رفتیم برا عمل واقعیتش اصلا از عمل نمیترسیدم و فقط ذوق دیدن پسرمو داشتم سوند منو گذاشتن که یکم سوزش قابل تحمل داشت فقط دیگه رفتیم رو تخت اتاق عمل دراز کشیدم و بلافاصله کلی دستگاه بهم وصل کردن
بریم پارت دوم….
مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
رسیدم بیمارستان ازم nst گرفتن گفتن هم انقباضات زیاده هم ضربان قلب بچه بالاس باید همین الان بستری شی سزارین اورژانسی شی منم گفتم پس به دکترم زنگ برنید بیاد
به دکترم زنگ زدن تهران نبود منم گفتم فردا عمل کنید میخوام دکتر خودم باشه بهم گفتن انگار متوجه نیستی ضربان قلب بچه بالاس
خلاصه قبول کردم دکتر بخش منو عمل کنه دکتر خوبی بود خدابی اما از شانس من دکتر خودم نبود تازه به دکترم ۹ تومن هم زیر میزی دده بودم که اینجوری شد
خلاقه کفتن حاضر شو برای امل ساعت ۷ صبح بود گان و این چیزا پوشیدم نوبت سوند زدن شد من شنیده بودم درد داره خیلی میترسیدم بهشون گفتم تو اتاق عمل بعد بی حسی بزنید گفتن همشون مردن خلاصه من راضی شدم سوند برام وصل کنن
پرستاره گفت خودتو شل بگیر نفس عمیق بکش درد نداره منم همین کارو کردم کلا ۱۰ ثانیه طول کشید دردش هم قابل تحمل بود اونجوری که فکر میکردم نبود
من فیلمبردار واسه اتاق عمل و دیزاین اتاق vip داشتم که بخاطر اورژانسی شدن نتونستم انجام بدم خیلی ضد حال خوردم
خلاصه منو بردن اتاق عمل ا
مامان دِلیار🩷🐣 مامان دِلیار🩷🐣 ۷ ماهگی
پارت اول زایمان سزارینم

من قرار بود ۶ اسفند زایمانم باشه از شب ۲ ام یکم دل درد پریودی داشتم صبح روز ۳ ام خوب بودم بعد از نهار یهو حس کردم شکمم داره سفت میشه و یکم درد خفیف داشتم مثل دلپیچه دیگه طبق روال هر هفته که بایدnst میدادم رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتم داخل نوار یکم انتقباض نامنظم نشون داده بود چون فاصله خودم با دکتر و بیمارستانم دو ساعتی بود عکسشو برا دکترم فرستادم تا جواب دادن دکتر دو سه ساعت طول کشید
ساعت شده بود ۶ عصر که دکترم جواب داد همین امشب بیا مطب نامه سزارین بهت بدم و بری عمل چون ممکنه انقباض هات منظم شه و دردت شروع بشه دیگه سریع آماده شدیم و رفتیم سمت مطب دکتر و آخرین سونو هم انجام دادم و وضعیت بچه همون بریچ بود و شدم سزارین اجباری
بهم نامه داد دکتر گفت فردا ساعت ۷ بیمارستان باش و از ۱۲ شب به بعد هم چیزی نخور
اونشب تا صبح پلک رو هم نذاشتم فردا صبحش با همسرم و مادرم رفتیم بیمارستان گودرز یزد من رفتم سمت بخش زنان و همسرم رفت برا کارا پذیرش از همون اول که وارد بخش زایشگاه شدم اون حس خوب و انرژی مثبت رو از تموم پرسنل و پرستارا گرفتم و استرسم خیلی کمتر شد من اتاق vip شم گرفتم که خیلی تر تمیز و مرتب بود و راضی بودم وارد اتاق شدم لباس مخصوص اتاق عمل رو پوشیدم آمدن ازم nstگرفتن و سرم وصل کردن و منتظر موندم تا دکترم بیاد