خببب من ۲۲تیر بود رفتیم خون آزمایش
و خداروشکر همچیز اکی پیش رفت خونمون باهم مثبت شد
بد از این جواب مثه پرنده ای بودیم که از قفس بیرون اومده 🥹🩷
با ذوق و شوق با جعبه شیرینی اومد خونه ماهم خونه داداشش اینا بودیم وقتی اومد تو
همه کل زدن و کلا حواسسون پرت بود تا نگاش کردم سرشو به نشونه تایید تکون داد و بهم چشمک زد
من از خجالت لپام گل انداخت سرم پایین انداختم
بداز اینا فرصت پیش نیمد بیاد پیشم از دور مالاچ مولوچم میکرد 🙈❤️
منم دلم ضعف می‌رفت خدایاااا از بس عاشقش شدم گفتم الانه که بمیرم
پسره مغرورررر وخشنننن تبدیل شد به یک پسر عاشققق و دیووووونه وشوخ طبع یعنی از زمین تا آسمون فرق کرد همه تعجب میکردم با این کاراش میگفتن خداشاهده هنوز نگفت کسیو می‌خوام یا فلان دختر خوبه اصلا
هرچی بهش می‌گفتیم سنت بالا رفته دیر شده جووونیت داره می‌ره گفتن این پسرههه مغرور می‌گفت زن چیه دیگه من همیشه مجرد میمونمممم
اما از وقتی گیلدخت رو دید دیوونه شد دخترتون عقل از سر پسر مغرور منو پروند چیکار کردی گیلدخت 🤤❤️

۱ پاسخ

عجب...

سوال های مرتبط

مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱۲ ماهگی
داستان حقیقی یکی از شما
یاسمین
پارت ۳۹

وقتی خواهرم فرار کرد و رفت بچه‌اش ۱۰ ماهش بود و من ۱۵ سالم.
تمام مسئولیت این بچه رو به عهده گرفتم.
پسرش شیر مادر می‌خورد با رفتن نیارا خیلی بی‌قراری کرد اما چاره‌ای نبود.
یادمه چند شب تا صبح بیدار موندم تا بچه به شیر خشک عادت کرد.
تمام مسئولیت‌هاش از حموم بردنش تا خوابش و نگهداری و آروم کردنش همه چیزش با من بود پسر نیارا شده بود پسر من...
از شانس من دقیقاً همون زمان کرونا اومد ،
مدرسه‌ها آنلاین شد من که اون موقع اصلاً هیچ گوشی نداشتم و اجازه هم نداشتم گوشی داشته باشم مجبور بودم با گوشی مدل پایین مامانم که حافظه نداشت و اینترنتش ضعیف بود و همیشه هنگ میکرد، سر کلاس باشم.
وای از اون روزی که مامانم خونه نبود و کلاس‌های من شروع می‌شد ، دقیقاً اونجا بود که احساس کردم نمی‌تونم درسمو ادامه بدم چون این وضعیت واقعاً برام غیر قابل تحمل بود.
کلاس‌های آنلاین وقتی گوشی ندارم،
بچه‌ای که افتاده گردنم، خستم کرده بود...
یه روز خونه خالم بودیم که یکی تماس گرفت با مامانم گفت خواستگاره...
مامانم معمولا جواب همه خواستگارا رو یکی می‌داد، به همشون می‌گفت بچه ست ، داره درس می‌خونه.
اما اون شب بهشون گفت خبرتو می‌کنم
مامان مایکل🪽 مامان مایکل🪽 ۱۵ ماهگی
مامان لوبیا کوچولو مامان لوبیا کوچولو ۱۲ ماهگی
جواب دکتر و با نامه احیانکردن بچه رو بردم پیش دکتر خودم .
اونم گفت خودم میام سر زایمانت
من از قبل ماماهمراع میخاستم بگیرم .
زنگ زدم به یه شماره که یه دکتر دیگ بهم داده بود قبلن برا اینک ماما همراه بیاد
من زنگ زدم به یه خانوم ک ندیده بودنش ن میشناختم.گفتم یکی بیاد سرم دادن نرنه اگر من هرچی گفتم و کاری کردم ناراحت نشه.چون اصلا وضعیت روحی خوبی ندارم .گفت چرا و من سر بسته توضیح دادم
و اون خانم کلی بهم امید داد ‌.برعکس دکترای دیگ ک دعا کن بمیره و ...از این حرفا.ته دلم ی کوچولو امیدوار شذم.گفت خودم مشهدم نمیتونم ولی خانم فیض آبادی میگم بیاد.گفتم نمی‌دونم دیگ خودت هماهنگ کن من حالم خوب نیست.گفت با کوچیک ترین درد برو بیمارستان.
من چندروز بعد دردام شروع شد رفتم بیمارستان زنگ زدم به دکترم و ماما
تا رفتم بالا دکترم اومد دیدم به همه مامانا اونجا دستگاه ضربان قلب و اکسیژن بچه وصل ولی دکتر من ک اومد گفت مریض من نیاز ندارع
چون فکر میکرد بچم مرده یا بچه ای ک مرده حساب میشه لازم ب این ندارع ک کی اکسیژن از دست میده با ن
اومد به بقیه دکتراگفت به مریض من کاری نداشته باشید تا صب زایمان کنه که از آزمایشگاه بیان از بچه آزمایش بگیرن
)قرار شد از آزمایشگاه بیان خون بگیرن ببرن آزمایش کنند ک چرا تو هفته آخر این همه بچه مشکل داره.چون فکر میکردم بچه دنیا بیاد احتمال۸۰درصد همونجا بمیره قرار شد من صب زایمان کنم ک بتونن خون بگیرن.میگفن۳۰مل پول آزمایش چون ما کلی خرج دکترا کرده بودیم عملا نه پول داشتیم نه حال و حوصله اینک جواب آزمایش بیاد ببینیم چرا بچمون اونجوریه)
خلاصه من۳سانت ک بودم زنگ زدن ماماهمراه اومد.
مامان محمد 💙 مامان محمد 💙 ۱۰ ماهگی
از دیروز فکرم مشغوله و حالم یوم بد.‌گفتم اینجا به شماها بگم چون ب کسی دیگه نگفتم .‌دیروز برا اولین‌بار با بچه ام با کالسکه رفتیم بیرون،توی خیابون اصلی از پیاده رو رفتم و اومدم اما نمیدونم چرا اصلا حواسم به سرکوچه ها نبود.‌موقع برگشت دقیقا سر کوچه مون یعنی ده قدمی خونه، تا رسیدم به سرکوچه یه پراید با سرعت از کوچه اومد بیرون و ترمز کرد.‌یعنی دو وجب با کالسکه فاصله داشت😭 به راننده دعوا کردم. چندتا عابر هم اومدن گفتن چیزی که نشد. ولی هزاااربار میگم خدا بهمون رحم کرد. صدقه گذاشتم. خیلی حالم بد شد که چرا انقد سر به هوام و سر کوچه صبر نکردم، البته تقصیروار پراید بود ولی منم باید حواسمو جمع میکردم. جرات نکردم به شوهرم یا کسی دیگه بگم وگرنه میگفتن دیگه ترو با کالسکه. اینجا به شماها گفتم که شما برا این موضوع حواستون جمع باشه توروخدا.
همیشه خمسرم‌میگفت کالسکه نبر چون خیلی راننده ها بد رانندگی میکنن خطرناکه، حالا اولین بار به حرفش رسیدم. تجربه بدی بود😪 هرچند با کالسکه راحت بود اما نق زدن بچه باعث شد به چیزای دیگ توجه نکنم.‌
حواستون باشه اگر کالسکه می‌برید فقط از پیاده رو برید و سرکوچه ها حتما استپ‌ کنید و چک کنید کسی نیاد
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۱ ماهگی
تجربه شخصی-واقعی در رابطه با شیرخشک پپتی
ما از ۲ ماهگی دخترم متوجه حساسیتش به پروتئین گاوی شدیم و از آپتامیل معمولی رفتیم روی آپتامیل اچ آ
دختر من ۷ ماهش تموم شد که رفتیم برای چکاپ ماهانه پیش پزشکش. از چند ماه قبل اگزمای پوستیش روی پاهاش شروع شد و هر چقدر کرمای درمانی مخصوص اگزما رو استفاده میکردم بازم فایده نداشت و هی پیشرفت میکرد. پزشکش پیشنهاد داد این ماه پپتی بهش بدیم که ببینیم آیا تأثیر داره یا به چیز دیگه ای آلرژی داره. البته پزشکش این مورد رو هم متذکر شد که احتمال داره پپتی رو نپذیره چون مزه‌اش خوب نیست و تلخه. ما تهیه کردیم و خب ابتدا که شروع کردیم اصلاً نخورد و بدش اومد از مزه‌اش و سر شیشه رو با حال چندش داد بیرون. یه تحقیقی کردم و به این رسیدم که اگر به مدت یک هفته از روش تدریجی-ترکیبی با شیر قبلش استفاده کنم، احتمالاً جواب میده. با پزشکش تماس گرفتم و ازش سؤال کردم که آیا اجازه میده پپتی رو با اچ آ ترکیب کنم و با روش تدریجی به مرور اچ آ رو کم و در نهایت حذف کنم که اوکی داد.
منم با این روش رفتم جلو و خداروشکر امروز که روز هفتم هستش دخترم داره پپتی رو میخوره.