۱۰ پاسخ

اخی چقدر ناراحت شدم ولی پسرت مقصر نیست هنوز خیلی چیزارو نمیدونه بچه اس،در قالب داستان این مواردو یادش بده که دیگه اگه کسی هم یادش بده پسرت تکرار نکنه عزیزم

اول بهش حق بده و درکش کن بالاخره اون پسر هم کار اشتباهی کرده بگو حق میدم که ناراحت و عصبانی باشی بعدش با قصه بگو وقتی همچین چیزیو به روی کسی بیارن چقدر ناراحت کنندس و کار زشتیه حتی اگه قبول میکنه بگو از دوستش عذرخواهی کنه و چون عصبانی بوده یه چیزی گفته و الان پشیمونه برای پسرت قمقمه جدید هم بخر

باخشونت و عصبانیت باهاش صحبت نکنید بیشتر لج میکنه سعی کنید منطقی بهش توضیح بدید قبل این حرفا اول حرفاشو بشنوید و همدردی کنید بابت احساسی که بهش دست داده
بعد حرف بزنید و قانعش کنید

چقد باشعور انسانین❤️❤️

ای وای
منم شرمنده شدم😔😔
امان ازین بچه ها،انشالله که بینشون خوب بشه

من نمیدونم بچه های ما کی یاد گرفتن کینه توزی کنن دخترمنم یکارایی میکنه یه حرفایی میزنه خداشاهده هنگم از حجم سیاستی که به خرج میده،خدا عاقبتمون رو با اینا بخیر کنه😮‍💨

وااااای آره آدم خیلی خجالت میکشه
دخترم کلاس اولیه یه همکلاسی داره که پدرش خیلی سنش زیاده، چند وقت پیش می‌گفت مامان به دوستم گفتم چقدر بابات پیره😔😔😔

به پسرت یه کادو بخر ببره بده به دوستش بگه اگه ناراحت شدی ببخشید اینطوری هم دل اون بچه به دست میاد هم درس خوبی برای پسرتون میشه…چقد غصه ام گرفت برا اون بچه🥺

الهی عزیزم.بچه هستن دیگه...اما تو جامعه ما یسری افراد هستن که شبیه ما نیستن ولی دارن زندگی میکنن.قبل از وارد شدن بچه هامون تو جمع های بزرگ باید واقعا اینارو بهشون آموزش بدیم...

عزیزم پسرتو تهدید کن
مطمعن باش بازم همچین حرفی رو میزنه
بچه آن دیگه
دل اون بچه میشکنه

ای بابا
امان از دست این بچهـــــــــــــا....

سوال های مرتبط

مامان آیسام مامان آیسام ۲ سالگی
سلام خانما من یه پسر ۹ساله دارم ما تو یه شهرک زندگی میکنیم بچه های همسایه ها همه میریزن بیرون بازی میکنن که بیشترشون پسر هستن تقریبا همسن و سال هستن پسر منم میره چون تو خونه تنهاست .اما از یه طرف دوست ندارم بره همه ی پسرای همسایه هامون پرو هستن پسرم میاد خونه بهم همه چی رو میگه خودم ازش خواستم بگه که یوقت کسی بهش نزدیک نشه .دیروز پسرم به من گفت مامان پسر همسایه مون به من گفته من میخوام برم پشت خونمون ج*ق بزنم به پسر من که بلد نبود توضیح داده گفته مامان بهم گفته از اونجایی که شاش میکنی کف سفید در میاد وقتی ج*ق بزنی به پسرم گفته میرم حموم اینکارو میکنم همش ۳ ماه از پسر من بزرگ هست من موندم واقعا چیکار کنم به پسرم چی بگم بخدا از دیروز اعصابم خورده استرس دارم چرا باید پسرای ۹ ساله همه چی رو بدونن اونم با توضیحات کامل بلدن به پسر منم گفته خوب من نمیدونم چیکار کنم به دوستش بگم ؟چرا با پسر من این حرفهارو میزنی .از یه طرف نمیتونم تو خونه زندانیش کنم بگم نرو بیرون چون صدای بچه ها تا خونه میاد پسرم گریه میکنه که منم برم کوچه بچه ها دارن فوتبال بازی میکنن .اما هر اتفاقی که می افته میاد خونه میگه حتی دوستش چند ماه پیش اونجاشو گذاشته تو ک*و*ن اون یکی دوستش اون موقع داشتن فوتبال بازی میکردن پسرم اومد به من گفت.من چیکار کنم واقعا کمکم کنید
مامان طلا مامان طلا ۱ سالگی
سلام خانوما توروخدا کمکم کنید پسرم اصلا هیچ احساسی انگار به من نداره دستامو باز میکنم میگم بیا بغلم نمیاد وقتی برم جایی اصلا پشت سرم گریه نمیکنه یا وقتی برمیگردم اصلا هیچ واکنشی نشون نمیده وقتی باباش باشه تو خونه ایم میره بغل باباش پشت سر باباش گریه میکنه و وقتی باباش میاد خونه نیدوعه و میخنده و اگه بخوره زمین جاییش درد بگیره یا کسی دعواش کنه میره بغل باباش خیلی ناراحتم به خاطر رفتارای مته؟ چون من شاغل بودم سه ذوز در هفته نبودم از 7 تا 2 و وقتی هم خونه ام باباش نگهش میداره و من مشغول کارای خونه و بیرون و درس و دانشگاه بی انرژی و خسته و کوفته. یه مورد دیگه که خیلی نگرانم میکنه اصلا صحبت نمیکنه فقط عمه و بابا و آب میگه اصلا گوش نمیده موقع بازی تمرکز نداره وسط درست مردن مثلا حلقه هوش مییزش بهم و با بچه های دیگم بازی نمیکنه. اینا طبیعیه؟گاز میگیره میزنه ما رو هم منو باباشو و هم بچه های دیگه رو😔غذا خوردنشم که نگم براتون هیچی نمیخوره برای همین قدش رشد نمیکنه،😔خودمم خسته و کلافه ام و شرایط روحیه خوبی ندارم و تنهام و بعضی وقتا دعواش میکنم مخصوصا موقع غذا که میریزه بیرون غذاشو😔 و گریه میکنه اونوقت عذاب وجدان میگیرم. نمیخوام مثل خودم ترسو و خجالتی و کم حرف بار بیاد چیکار کنم راهنماییم کنید.
#پوشک#شیرخشک#بدغذایی فرزند پروری
مامان ماهان مامان ماهان ۲ سالگی
از قضا ماجراهای جذابِ منو پدرشوهرم؛
پدرشوهرم از اول همیشه میخواست از هر چیزی ک میخوره یا هر غذایی که سر سفره هست چند قاشقی هم به پسرم بده، از وقتی آقا پسر غذا خور شد هر طوری بود ی چند قاشقی میزاشت دهانش و منم هم حرص میخوردم که روی لباس بچه نریزه هم گاهی اون غذا برای بچه خوب نبود که البته هیچوقت گوش نمی‌داد و کار خودش رو می‌کرد. برای مثال همین عید نوروز خونه برادرشوهرم دعوت بودیم و منم ی لباس خونگی گرونم خریده بودم برای پسر پوشیدم، سر سفره هم روی پای خودم نشوندمش و پیشبند بستم و بهش غذایی که با خودم برده بودم دادم خورد؛ موقع جمع کردن سفره بچه رو دادم دست شوهرم و رفتم کمک کنم همون لحظه پدرشوهرم ی قاشق آبِ مرغ گذاشت دهان پسرم که نصفش ریخت روی لباسش، نگم چقدر حرص خوردم و به شوهرم غر زدم. حالا جدا از اون ماجرا امشب باز لباس نو پوشیده بودم تن پسرم و تا رفتیم شروع کرد با قاشق شربت آلبالو داد بهش لباسشم که سفید بود و با اینکه گفتم نده میریزه روی لباسش کثیف میشه باز اهمیت نداد و داد و ریخت. منم رفتم پسرمو بیارم همونجا گفتم بهش که بابا نذر داره هر بار لباس بچه منو کثیف کنه. آقا هم بهش برخورد دیگه به ما محل نزاشت و بنده بسیار خرسند شدم از حرفی ک زدم. ان شاءالله که بهش بربخوره دیگه این رفتارهای مضخرفش رو تکرار نکنه
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱ سالگی
مامانا بیاین بگین من حساس شدم یا نه
ما یه بچه همسایه داریم ۲ سال از پسر من بزرگتره بعد این طفلی قبلا مریض میشه و فکر میکنم سر همین مریضیشه که نسبت به سنش عقبتره چه تو گفتار و چه رفتار
حالا مشکل اینجاست که پسر منو خیلی اذیت میکنه یه سره هولش میده یه وسیله برمیداره پرت میکنه سمتش حمله میکنه سمتش بزنتش چیزی دستش باشه میاد بزنه تو سرش تا پسرم یه چیزی ورمیداره سریع میدوعه سمتش ازش به زور میگیره و پرت میکنه یه جایی نه خودش بازی میکنه نه میذاره پسرم با چیزی بازی کنه هر کارم پسرم میکنه اونم به شدیدترین حالت ممکن تکرار میکنه مثلا پسرم آروم یت بار در کابینتو باز کنه اون میره محکم در کابینتو هی باز و بسته میکنه جوریکه میگی الان میشکنه و.... هر چی هم بهش میگیم نکن انگار نه انگار خلاصه خیلی کارای هیجانی اینجوری انجام میده اینم درحالتیه که وقتاییکه پسرم نباشه از تو بغل مامانش تکون نمیخوره اما همین که پسرمو میبینه شروا میکنه این کارا رو کردن
من از وقتی دیدم اذیت میکنه پسرمو رابطه مو خیلی کم کردم با همسایه اما گاهی خیلی اصرار میکنه یا کاری پیش میاد که میاد خونمون دیگه چاره ای ندارم
خلاصه بااینکه اون اینقد یه سره درحال اذیت کردنه پسرمه من به مامانش چیزی نمیگم بعد امروز هی میومد به کارن نزدیک میشد کارن هم با ماشینی که دو دستش بود آروم زد بهش که نزدیکش نشه

پوشک فرزند پروری شیرخشک