۹ پاسخ

خودتو با بچت سرگرم کن،الان خودت مامان شدی و برای بچت باحال خوب مادری کن

وای منم این حال تو رو داشتم من مامانم از ماه هشتم پیشم بود تا 40 روزگی بعد منم رفتم ها ولی باز دلم پیش مامانممه

من مامانم تا ۱۰ روز خونم بود الان من جمع کردم اومدم خونشون تا یکم دستم راه بیوفته تو بچه داری
توهم همین کارو کن
البته من شوهرمم نیست چون دست تنها بودم اومدن

خداحفظ کنه خانوادتو که انقد حمایتگر هستن الان چون بچه داری سخته بیشتر دلت هواشون میکنه تا دو ماهگی اینجوریه من هنوزم گاهی وقتا گریه میکنم میگم کاش یکیو داشتم یکساعت این بچه رو نگه داره مادر بودن خیلی سخته

منم همین حس رو داشتم وقتی از‌خونه مامانم‌اومدم‌خونم فرداش کلا گریه‌میکردم خیلی حس‌بدیه همش‌دلم‌میگیره
تازه خونه مامانم‌تا خونه ما ۴۰ دقیق راهه هر روز هم‌نمیتونه بیاد🥲😵‍💫

منم همین بودم دو ماه اول و دوماه اخر استراحت مطلق بودم خونه بابام بودم بعدشم تا چهل روزگی پیششون بودم، روزی ک اومدم خونه خودم انققققد گریه کردم بعدشم خونه خودم تنها بودم همش با خودم میگفتم مجبورم ازپسش بربیام، الانم ک بچم 55روزشه هروقت خونوادم زنگ میزنن تا صداشونو میشنوم گریم میگیره🤦🏻‍♀️هرچند ما تو یه شهریم و نزدیک ولی امروز 9روزه ک نرفتم خونه بابام چون سرماخوردن، وبهترین موقس ب خودم تمرین و تنبیه بدم ک از وابستگیم کم بشه🤦🏻‍♀️ولی خب چ کنم ک تا فرصتی پیش میاد شروع میکنم گریه کردن😓

عزیز تو خوبه میتونی بری سر بزنی
ما که ۷ ۸ ساعت فاصلش بینمون چی بگیم پس

ای جااانم عزیزم😢❤️🫂اشکال نداره حالت کاملا طبیعیه تازه زایمان کردی هورمونات افت کرده بدنت خسته س ، انشالله این روزا رو به خوشی بگذرونی ، هر چندروز یه بار بگو مامانت بیاد یا تو برو بزار دلت نگیره

مگه مامانت کجاست؟

سوال های مرتبط

مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 ۱ ماهگی
از علائم روحی این روزام بخوام بگم
اول اینکه من بعد زایمان فوری اومدم خونه ی خودم و این باعث شد حالم بهتر بشه چونکه دو‌ماه خونه ی مادرم بودم و دلم واسه خونه ی خودمون‌تنگ شده بود 🥹
اوایل خیلی حالم خوب بود انقد کارای پسرم زیاد بود دیگه به افسردگی‌نرسیدم😂هر چند شنیدم مامانایی که پسر باردارن بیشتر مبتلا به افسردگی میشن…
ولی هر بار که به پسرم نگاه میکردم دوتایی با شوهرم بعض میکردیم از خوشحالی…بعدشم که آقا مهدیار بستری شد تو بیمارستان روز اول خیلی گریه کردم
ولی همسرم انقد بنده خدا هوامو داشت که خودم شرمنده شدم🥺بعدش بخاطر مهربونی اون بغضم میگرفت گریه میکردم🤣😂 الانم شبا هر وقت مهدیار بیدار میشه باباش هم فوری از خواب میپره هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده ،واقعا خدا همه ی مردای خوب رو حفظ کنه
فعلا حس میکنم حالات روحیم یکم با ثبات تر شدن☺️
از قبل زایمان خیلی درباره افسردگی و اینا با همسرم صحبت کردم خودمم خیلی از نظر ذهنی آماده شدم براش همین حس میکنم کمکم کرد انشالله که از این دوران راحت بگذریم هممون 🥰🫶🏻🤲🏻