سوال های مرتبط

مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت یک
دیروز ینی ۱۳ تیر..۳۵ هفته و چهار روز بودم
من از هفته ۱۳ سرکلاژ شدم و تا آخر ماه ۸ استراحت مطلق بودم
تازه ده روزی بود فعالیت تو خونه رو شروع کرده بودم..ینی واسه زایمان نه ورزشی کرده بودم نه پیاده روی نه هیچی
دیروز از صب ک بیدار شدم انقباض داشتم ولی چون درد نداشتم و منظم نبود فک میکردم بچه خودشو سفت میکنه و توجه نمیکردم بهش
تا شب همینجوری گذشت..غروب یه کوچولو درد هم اضافه شد بهش منم ب شوخی ب مامانم گفتم فک کنم همراز قصد داره امشب ب دنیا بیاد🙂🙂
شب ساعت ۹ بود مامانم داشت سفره مینداخت شام بخوریم منم رو مبل دراز کشیده بودم داشتم با گوشیم بازی میکردم یهو شکمم دوباره سفت شد و حس کردم ی چیزی ازم ریخت😬😬
پاشدم نشستم گفتم مامان فک کنم کیسه آبم پاره شد
مامانمم بنده خدا شوکه شده بود چون حدود سه هفته دیگه زمان داشتم تا زایمان..تا پاشدم برم سمت سرویس که ببینم چی شده یهو یه عاااالمه آب ازم ریخت بیرون جوری که همه ی لباسا و اطرافم خیس شده بود
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۱ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی ۳

سه شنبه شب ۳۹ هفته و۵ روزم بود
همینجور که فیلم تماشا میکردم طبق معمول ورزش هم میکردم
ساعت ۱۲ونیم سومین رابطه رو داشتیم که آخریش قبل زایمانم شد🙂
بعداز رابطه یدفعه انقباضام شروع شد ولی اصلا منظم نبودن منم بی اهمیت خوابیدم ساعت ۳ با دردزیاد از خواب بیدار شدم
این انقباض اصلااااااا قابل مقایسه با انقباضایی که قبلا تجربه کرده بودم نبود
شدت دردشون شبیه وقتی بود که بهم آمپول فشار زده بودن !
(زایمان اولم هیچ درد وانقباضی نداشتم کل پروسه زایمانم با آمپول فشار بود)
گوشیم رو برداشتم شروع کردم به زمان گرفتن فاصله هاشون رو یادداشت میکردم رفته رفته فاصله هاشون کم وکمتر میشد
ساعت ۴ پاشدم رفتم حموم یه دوش آبگرم گرفتم ولی همون مدتی که زیر دوش بودم چند بار انقباض خیلی شدید اومد سراغم که ناخودآگاه حس زور زدن بهم دست میداد
هول هولکی از حموم اومدم بیرون خودمو انداختم روی مبل خوابم برد ده دقیقه خواب رفتم ولی دوباره انقباضام میگرفت ول میکرد اونقدر دردناک بود که مثل مار به خودم میپیچیدم وقتی هم ول میکرد از حال میرفتم (درست مثل وقتی که آمپول فشار زده بودم)
فهمیده بودم اینا دیگه واقعا درد زایمانن
مامان نفس و پارسا مامان نفس و پارسا ۱ ماهگی
سلام مامانا اومدم تجربه زایمان طبیعی براتون بگم
پارت ۱ـ

بالاخره منم زایمان کردم و واقعا به کائنات ایمان آوردم
چون دلم میخواست ۰۳/۳۰زایمان کنم ولی تا شب قبلش هیچ دردی نداشتم
خب بریم براتون کامل بگم بقیه هم تو تایپ میگم
من شب قبل کل خونه رو با همسرم ریختم بیرون تمیز کاری
از قصد به خودم فشار آوردم ک دیگ کم کم زایمان کنم
چون هیچ درد و انقباضی نداشتم ۳۸ هفته بودم
کارام ک تموم شد دیدم هیچ دردی ندارم فقط شکمم سفت شده دوش گرفتم و خوابیدم
صبح ساعت پنج حس کردم یه کوچولو بین پاهام خیس شده
چون همیشه اون تایم دسشویی میگیره اهمیت ندادم خیلی خسته بودم بعد دوباره دیدم یکم دیگ خیس شدم
گفتم ازم در رفته پاشم برم دسشویی تا رسیدم دسشویی یکم بیشتر خیس شدم
حس کردم شاید کیسه آب باشه سریع شلوارمو در آوردم یه زور کوچیک زدم یه فنجون آب ازم اومد تقریبا زرد بود ولی بیشتر سفید یه بویی هم داشت من گفتم جیشه دیگ ولش اومدم خابیدم
دوباره خس کردم خیس میشه بین پام بلند شدم راه رفتم خبری نبود سرفه کردم چیزی نبود دراز کشیدم دوباره دیدم یکم خیس میشه
باز پاشدم راه رفتم اینجا به شما ها گفتم همه گفتین احتمالا کیسه هستش برو بیمارستان بازم من نرفتم چون درد نداشتم فقط خیس میشدم کم کم
مامان آرام🩷🎀 مامان آرام🩷🎀 ۱۱ ماهگی
سلام مامانا اومدم بگم من امروز زایمان کرددددم😍🥺


دقیقا روز ۱۸ مرداد ۵ صبح دردم گرفت شروع کردم ب ورزش و پیاده روی همچنان درد پریودی داشتم اما خفیف ساعت ۵ بعدازظهر ترشح قهوه ای دیدم رفتم بیمارستان انتظار داشتم بگه ۴ ۵ سانتی با اون هفته ورزش ولی گفت یه سانتی برو خونه فقط معاینه تحریکی کرد دیگه ۹ شب اومدم خونه درد داشتم اما کم اما ۱۲ شب به بعد خیلیییی شدید شد جوری که تو خونه گریه میکردم و نفس عمیق میکشیدم که دیگه اخراش ب داد رسید😂تو خونه هم‌ ورزش میکردم و حموم اب داغ رفتم و پیاده روی رفتم یکساعت اخر شب قبلش انقباضام ۷ دقیقه بود ۵ دقیقه و ۳ دقیقه ولی ساعتای ۱ شب رسیده بود به یک دقیقه داشتم میمرررردم
ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۴ سانتی افرین برو اماده شو بعد چون ۴ سانت بودم اپیدورال تزریق کردم که واقعاااااا خوب بود همه ی دردام رفت و بدنم بی حس شد دیگه روی همون تخت ورزش میکردم پروانه و سجده ساعت ۵ و نیم ۷ سانت بودم ک دکتر خودش تعجب کرد دیگه ساعت ۷ صبح فول شدم . انقدر اپیدورال خوب بود ک هرچی معاینه میکردن نمیفهمیدم کلا بی حس بود دکترم اومد ساعت ۸ و ربع رفتم رو تخت زایمان دیگه اپیدورالم داشت از بین میرفت ولی نه کامل فقط یه کوچولو درد حس میکردم دیگه ۸ و نیم زایمان کردم تو یه ربع ولی بگم که لحظه ای که داشت میومد مررررردم
وزنش تو اخرین سونو ۲۹۰۰ بود ولی وقتی به دنیا اومد ۲۳۵۰ بود و خداروشکر ک کمتر بود برای زایمان
بیمارستانم بنت الهدی خیلییییییی راضی بودم از پرسنل
دکترم نازیلا ابراهیمی
فقط بگم که حس میکنم خیلی بخیه خوردم اصلا نمیتونم خوب بشینم چیکار کنم