۲۵ پاسخ

خب اذیت میشه با حرف مردم گناه داره تو شهر خودت هرچی دلت خواست بپوش

من بودم احترام میذاشتم بالاخره قدیمیا طرز فکرشون فرق میکنه
شماهم که همیشه پیشش نیسی

نمیدونم ولی عقاید روستایی ها چیزای خاصی هست مخصوصا که همه همدیگه رو می‌شناسن
تیپ هرکسی به خودش مربوط هست ولی من بودم بلند تر میپوشیدم بازم هر طور صلاحه خودته

راس میگه من خودم تو روستا رعایت میکنم چون ادماشو میشناسم
اونم چون میشناخته اینو گفته وگرنه به تو کار نداره که
کلا جو روستا خیلی بده در این باره منم اذیت میشم

بنظر من ادم باید به رسم رسوم هر محلی احترام بزاره
تو‌روستا این چیزا رو ابرو میدونن
باید بخاطر خانواده شوهرتون احترام بزارین
بعد برو شهر خودت هر جور دوست داری بگرد

لباستون کوتاه هست مادرشوهرت به غیرتش برخورده
همش نمی‌تونیم منم من بگیم که ...
احترامم خوب چیزیه

آخه من باشم این مانتوی که عکسشو گذاشتی نمی پوشیدم خیلی زشت هست

ب مادرشوهرت ربطی نداشت ولی خب میدونی روستا ب روستا فرق داره بعضیا عقاید خودشون دارن تو اون عقاید چندین ساله زندگی میکنه واسه همین نمیخاست ک حرفش نقل مردم بشه چون مردم اونجا رو شناخت داشت از این خاطر بهت میگفت گرچه ب اونا هم ربطی نداره ولی خب چون تو مهمان هستی و میری اونه ک اونجا می مونه دوست نداره با حرفاشون تو دهن بیفته

نه کار خوبی کردی ... مگه چقدر زنده ایم که برا بقیه زندگی کنیم

ب اون چه ربطی داره آخه 😐😐😐😐

خوب کاری کردی منم عقد بودم مادرشوهرم گفت مانتو جلوبازتو با دست بگیر تو محله زشته الان پشیمونم چرا جوابش ندادم البته اینم بگم الان که عروسی کردیم حتی جرات نداره کلامی چیزی بگه

نه زشت نشد

من بودم گوش ب حرفش میدادم نه بخاطر احترام سن وسال، بخاطر اینکه روستا خب شرایطش همینه اونم دوست نداره پشت عروسش حرف مفت بزنن اتفاقا ب فکرت بوده، وتو شهر خودم راحت میگشتم، من تیپم مثل شماست همیشه هم با مادرشوهرم میریم بیرون هیچی نمیگه، ولی یه بار داشتیم میرفتیم خونه عموی مادرشوهرم پدرشهید هستش مادرشوهرم گفت میشه مانتو بلند بپوشی منم گفتم باشه چقدر عزیزتر شدم پیشش الان تا میگم سرم درد میاد سریع خودشو میرسونه دمنوش واینا درست میکنه کلا از اونموقع خیلی بهم احترام بیشتری میزاره

گوش نگیریا ک سوارت میشن بعدا یهو زیر گوش شوهرتم میخونن اگ یبار بعدش نکردی
خوب کردی ب نظر من

به شوهرت ربط داره نه کس دیگ

با احترام به سلیقت ولی دوتا لباس اندازه هم جالب نیست
حتی این لباستم جالب نیس واسه مهمونی

دمت گررررم افرررین

احترامشون سرجاش ولی نبایددخالت کنن اینشکلی زتدگیوواسه ادم زهرمیکنن توشوهرداری هرطوری شوهرت دوس داره بگرد

یه بار اتفاقا مادرشوهرم بهم برداشت گفت خیلی لباست کوتاهه فلانی برداشته بمن گفته زشته عروست پوشش اینجوریه گفتم هرکسی توگور خودش می‌خوابه منم هرجور دلم بخواد میپوشم به کسی ربطی ندارد ازاون وقت دیگه جرات نداره بگه

برعکس مادر شوهر خدا بیارمرز من بلند میپوشیدم زیاد بلند نه ها بلاخره خودم پوششم. همین بود دیگه
میگفت این چیخ کوتاهتر بپوش اینا سنت میبره بالا😂

افرین خوب کردی اگ لختم بری ب اون ربطي نداره

بستگی داره به لحن گفتنش.اگ با زور ب من ی چی بگن قبول نمیکنم با خواهش بگن قبول میکنم

منم باشم همین جواب شمارو میدم
چون تا از کسی نظر نخواستم خوشم نمیاد کسی نظربده
تو کار هیچکسم دخالت نمیکنم ک عادت نکنن

اگر همسرت مشکلی نداره با نوع پوششی که داری حالا هرچی که هست که به نظر من خیلی ام موجه هست به خانواده همسرت اصلا ربطی نداره

افرین👌👌👌

سوال های مرتبط

مامان Nafas مامان Nafas ۳ سالگی
سلام انشالله که حال دلتون خوب باشه عزیزان من از دیشب درگیر دخترم بودم تا امروز عصر دیشب داشت با باباش بازی میکرد که یهو گریه کرد دستشو گذاشت رو اون یکی دستش نزاشت اصلا دست بزنیم فقط گریه میکرد بردیم بیمارستان اونجا گفتن چیزی نیس عکس انداختن گفتن استخوان دستش ترک برداشته باید آتل ببندیم من گفتم نه همسرم گفت بزار ببندن خلاصه که بستن ولی من راضی نبودم هی میگفتم نکنه دستش در رفته اینجوری درد می‌کنه آخه ترک اینجوری نمیشه ک پرستاره گفت اینا دکترن بیشتر میفهمن خلاصه اومدیم خونه بعدش تا صبح بچم نتونست بخابه صبح به همسرم گفتم آتلو باز کن وقتی از آرنج نیس بزار دستشو تکون بده ببند جایی که ترک برداشته باز کردیم دخترم دوباره گریه کرد تکون نداد عصر بردیم دکتر ارتوپدی آتلو باز کرد گفت چیزیش نیس اصلا ترک هم نداره ببر بعد یک هفته بیار از مطب که در اومدیم دخترم اصلا دستشو تکون نداد فقط گریه کرد دوباره برگشتم گفتم اگه چیزیش نیس چرا تکون نمیده گف خانم ببر بعد یک هفته بیار از اونجا ناامید و با دلی پر از گریه در اومدیم چند قدم اون ورتر دیدم تو تابلو نوشته دکتر اورتوپدی وشکسته بندی به همسرم گفتم بردیم اونجا نگا به عکس کرد یهو آرنج دخترمو گرفت فشار داد گف انداختم در رفتگی نصفه بود بعد پنج دقیقه خوب نشد تکون نداد بیار از اونجا در اومدیم دخترم دستشو تکون داد بازی کرد بال نداشتیم پرواز کنیم بعدش یه قوطی شیرینی خریدیم رفتیم تشکر گف اگر درد هم داشت تا صبح خوب میشه جایه فشارع خلاصه که تو یه شب من پنج سال پیر شدم خدا هیچ پدر مادریو با بچش امتحان نکنه♥️
مامان جوجه کوچولوها مامان جوجه کوچولوها ۲ سالگی
مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
بچه ها ما اول ازدواجون یه خونه که داشتیم نسبتا کوچیک‌بود
که من خدا خواست و مجدد که باردار شدم تصمیم گرفتیم خونمون رو عوض کنیم و بزرگتر کنیم پسرم راحت باشه و بتونه موتور و ماشینش رو راحت برونه خلاصه.....
دیگ داشتیم خونه رو جمع میکردیم اکثرا هم مامانم خونه ما میشد
منو و شوهرم ک اتاق خواب مبخابیذیم
هی ب این مورد کلید میکرد( 🔞🍑) ی روز شرط بندی کردیم شوهرم گف اگ ببری هرچی بخای میخرم منم ببرم هر چی بگم باید انجام بدی
منم چون خیلی از خودم اطمینان داشتم قبول کرد
زد اون برنده شد
این مورد رو خاست
دیک منم گفتم این خونه نمیشه بریم خونه جدید اونجا روحیم ساز بشه بعد
وای هر شب بخدا میگف🤣( یعنی الان تعریف میکنم مردم از خنده) حتی روزا هم پیام مبداد ک نتیجه بردم یادت نرفته
زیرش نزدی
فکر زدن ب زیرش رو نداری
دیک تا تو خونه جدید جابجا بشیم و خودمونو پیدا کنیم بارداری من ماهش زیاد شد
گفتم انصافا دیگه نمیشه ی چیزی برام میشه میمونم
وای تا زایمان هی میگف ک یعنی نمیشه
( منم موقع بارداری دخترم هم خیلی چاق شدم
کلا هم میگن بارداری دختر باسن بیشتر بزرگ میشه) بعد زایمان کردم
دو ماه هم صبر کرد بعد دوماه گف چی شد
دیگ با دبدبه و کبکبه و رو‌ چشم گذاشتنش
شد
خوووش بی حالیت بیلاخره
#اما الان ک بخاطر پیشگیری سفت و سخت از کاندوم استفاده میکنیم انصافا خیلی سخت میشه
هی شوهرم میگ اون مورد خیلی خوب میشه بدون کاندوم
گاها وسوسه میشم 🤐