۱۷ پاسخ

دقیقا
تا تو موقعیت قرار بگیری
نمیتونی واقعا نظر بدی


من مبگفتم چرا اتقد باشوهراتون مشکل دارین
عقل داشته باشین خب

الان خودم بدبخت ترینم

دقیقا منم به خواهرم میگفتم این چه تربیتی هس به بچه هات دادی یه سیلی میزدی درس میشد
الان پسرم فحش های رنگارنگ و هزار تا چیز 😐🥲
آدم تا یه کفشی و نپوشیده نمیتونه چیزی بگه

منم خیلی
منم منم میکردم
الان فهمیدم نیم منم نیستم🤣🤣🤣🤣

من گفتم نمی‌خرم و نخریدم عمو و عمه و بابام و مامان جونش خریدن

دقیقا همه همینجور بودیم و شدیم

ابن اسمش کارماست از این چیز کوچیک بگیر تا بدترین چیزا که اگه قصاوت کنی سرت میاد تا وقتی بمیری لطفا تحت هیچ شرایطی کسی قصاوت نکنید

دقیقا من احمق هفته پیش داشتم واسه کسی میگفتم من همیشه پریودیام زودتر ازموعده تاالان اصلا دیرترنشدم بعد یک روز دیرترشدم😩😩😩😩

🤣🤣🤣وای من میگفتم عمرا بذارم تیوی ببینه هرگز گوشی دستش نمیدم زودمممم از پوشک میگیرمش
تو همشم ری 😂😂

ولی من دوس داشتم حالا منم مرتب کنم عکس میزارم ببینی نابود میشم با تمیز کردنش

دقیقا ادم تاتوموقعیت نباشه نمیتونه درست نظربده، اونایی که کمتربازی میکنه جمع کن ازاتاقش

دختر من یه اتاق کامل اسباب بازی داره کاملا ...اجازه داره تو اتاق هرچقدر میخاد بریزه و بازی کن ه

اتاق پسر منو باید ببینی،حتی دیگه حوصله ام نمیگیره جمعشون کنم
واقعا روانی کننده است

منم خیلی منم منم کردم ولی خببب😅🫤

دقیقاااا منم همینو میگفتم الان یه کارتن خیلیییی دراز و گنده از خورده ریزها جمع کردم گذاشتم بالا با ذکر غلط کردم این چ کاری بود کردم فقط چندتا اصلیاشو گذاشتم ک غریبی نکنه🤣🤣🤣

دقیقااااااا من تو خیلی چیزای دیگه از زندگی گفتم اره من فلان نمیکنم هیچوفت ولی کارما یقه مو گرفت و منم دچارش شدم🫠😄

آخ گفتی دقیقا من میگفتم محاله با گوشی غذا بدم فوقش گشنه میمونه میخوره الان ولی اینکارو میکنم با عذاب وجدان😢😢چون بچه های الان یک روز کامل هم پیگیر نباشی هیچی نمیخورن

عزیزم منم همینطور😂هممون تا قبل بچه دارشدن از این حرفا میزنیم

سوال های مرتبط

مامان آقا مسیحا مامان آقا مسیحا ۴ سالگی
پسرم مرا ببخش به اندازه همه اخم هایی که کردم
، همه لبخند هایی که نزدم
.تو نیامدی که اینها را ببینی
 تو دعوت شدی به دنیایی که قرار بود فقط لبخند و نوازش باشد
 بی هیچ اخم تلخی.
آه پسرم دل کوچک و معصومت که فاصله خنده و گریه را یک نفس میکند
از خستگی چه میداند از تنهایی چه میداند از ترس از غم چه میداند
،قرار نبوده تو بدانی تو ببینی
.پسرم من قرار بود برای تو یک مادر همیشه شاد باشم تا فقط بخندی
 قرار بود شیرین باشم چون تلخی با مذاق کودکانه تو سازگاری ندارد
،قرار بود خسته نشوم و تنهایی را تاب بیاورم
فراموش کنم و از یاد ببرم که فراموش کرده ام تا شیرین بمانم
.قول و قرارهایم یادم رفت دست کم گاهی فراموش کردم.
من شایسته تو نبودم
این روزها مدام به ذهنم میرسد و در ذهنم تکرار میشود پسرم مادر خوبی ندارد.
تمام آرزوی من برای تو یک شادی بی دلیل و بی انتهاست
بزرگ که شوی میفهمی یک شادی بی دلیل و بی انتها یعنی چه.
مادرت را ببخش و یادت باشد من حاضرم جانم را برایت بدهم و این یک لاف بیهوده نیست
این را گفتم تا بدانی تا چه اندازه در دنیای من برایم عزیز و مهم هستی
مسیحای من ، مادرت رو ببخش
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن