۵ پاسخ

رمانه؟

وایی🫠

تونویسنده ای؟داستان خودته؟واقعادست قلمت خیلی خوبه اگرداستان خودته می تونی کتابش کنی

وای عزیزم🥲

🫠🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان nilay💞 مامان nilay💞 ۴ ماهگی
پارت ⁸🎀✨️
که یه بند بلند از نافش بهم وصل بود ،بنده خود ب خود بریده شد و رفت توی شکمم
از اون جنین بخوام بگم مثل یه نوزاد کوچولو بود سر داشت دست داشت پا داشت حتی دنده هاشم ملوم بود اما زیر دنده هاش دستگاهی ملوم نبود ... کلیییییی گریه کردم حت چن بار زدم تو صورتم و صورتم چنگ افتاد روش وخیلی تو دسشویی بودم و گریه میکردم ...
بلندش کردم و همون شب بردمش تو خاک باغچه خاکش کردم 🤦‍♀️
تا چند روز فقط تنها میشدم گریه میکردم از یه طرف فکر اینک با بچه خودم اون کار کردم از یک طرفم نکنه دیگه باردار نشم ...
علی ی هفته بردم مسافرت که یادم بره و حال و هوام عوض بشه ..
دیگ تنها امیدم شده بود علی نمیتونستم تو اون خونه برم و پا بزارم ...
اواخر تیر ماه شده بود و پریود اون ماهم تموم شده بود و تقریبا همه چیز عادی شده بود برام.
خونمون عوض کردیم و من مشغول شستن و تمیز کردن خونه جدید با مامانم بودم.
که حس سوزش امانم بریده بود..
ب علی گفتم و رفتیم پیش ی خانم دکتری و ازم پرسید قرص میخوای یا پماد گفتم قرص .
نیاز ب معاینه هم نبود ... اون قرصا رو مصرف کردم ‌ و کاملا خوب شدم...
مامان nilay💞 مامان nilay💞 ۴ ماهگی
پارت ¹⁰ ✨️🎀

از ماهعسل برگشتیم و چند روز بعدش رفتیم لباس و ارایشگاه و فیلم برداری و...
خلاصه که تو خونمون بودیم و داشتیم زندگیمون میکردیم و هررر روزم خونه ی فامیلامون دعوت بودیم.
اصلا ب این فکرم نمیکردم که از تایم پریودیم گذشته انقدر که سرگرم بودم، تا ی شب خونه بودم و شامم درست نکرده بودم ب علی ک سر کار بود زنگ زدم گفتم اومدی با خودت ساندویچ بخر بیار من چیزی درست نکردم .
بهش گفتم هندی بیار اورد تا بوی سوسیس بهم خورد فشارم افتاد و سرم گیج میرفت.
رفتیم دکتر دکتر احتمال مسمومیت داد البت پرسید باردار نیستی؟ گفتم نه اخه فکرشم نمیکردم بعد ۳ ماه باز بشه بار دار دار شد.
ولی اینبار خودم خیلی رفتم تو فکرش و از دارو خونه دوتا بی بی چک گرفتم و صبح زود ساعت ۶ سریع بیدار شدم انگار که منتظر ی خبری باشم سریع رفتم و بی بی چک انجام دادم .
روز دوتا حاله انداخت و برا اطمینان‌ بیشتر یدونه بی بی چک دیگه هم انجام دادم جفتش مثبت بود باورممم نمیشد .
عصر رفتیم پیش ی ماما برام ازمایش بارداری فوری نوشت و یکساعت بعد بهم گفت کاملا مثبت .
انگار دنیا رو بهم داده بودن انگار خدا دوباره لایقم دونسته بود که بهم ی نی نی داده بود...🥹💞
اسمشم قراره بزاریم سایا یعنی هدیه ای از طرف خدا❤️
مامان nilay💞 مامان nilay💞 ۴ ماهگی
امروز ۲۴ اسفند ۴۰۴ ورود ب هفته ۳۴

نی نی خانوم مث اینک هنوز بدنیا نیاومده شروع کرده ب شب بیداری و مدام تو شکم مامان وول میخوره🥲😂

از هفته ای ک گذشت بخوام بگم :
هفته ی خوبی رو تجربه نکردیم دقیقا یکشنبه هفته پیش ساعت ۴ ظهر منو نی نی تو جاده ای بیرون شهر تصادف کردیم .
هنوز بعد یک هفته استرسش تو جونمه جوری ک فوبیا بیرون رفتن و ماشین گرفتم ،هنوز نگران ماشین خودمونم ک درست میشه یا ن اخه ب ... رفت نگران ماشین طرف مقابلم چون گواهینامه نداشتم و مدام باخودم میگم اگ بزنه ب سرش و همه چیزو بگه بره دادگاه شکایت کنه من چ کار کنم😞
البته ادم خوبی بود ک قبول کرد بگه بابا علی پشت فرمون بوده.
مدام باخودم میگم من جای علی بودم چی کار میکردم کدوم ادمی با شرایط من میشینه پشت فرمون خداروشکر ک علیو دارم🥲
مدام با خودم میگم اگ کسی چیزیش میشد من چطور خودم میبخشیدم ، ی نی نی دیگ مث سایا تو شکم مامانش تو ماشینی ک تصادف کردیم باهاش بود ک اتفاقا مث جوجه ی ما قراره اردیبهشت ماه بدنیا بیاد.
بهر حال بازم خداروشکر ک کسی چیزیش نشد .