پارت ¹⁰ ✨️🎀

از ماهعسل برگشتیم و چند روز بعدش رفتیم لباس و ارایشگاه و فیلم برداری و...
خلاصه که تو خونمون بودیم و داشتیم زندگیمون میکردیم و هررر روزم خونه ی فامیلامون دعوت بودیم.
اصلا ب این فکرم نمیکردم که از تایم پریودیم گذشته انقدر که سرگرم بودم، تا ی شب خونه بودم و شامم درست نکرده بودم ب علی ک سر کار بود زنگ زدم گفتم اومدی با خودت ساندویچ بخر بیار من چیزی درست نکردم .
بهش گفتم هندی بیار اورد تا بوی سوسیس بهم خورد فشارم افتاد و سرم گیج میرفت.
رفتیم دکتر دکتر احتمال مسمومیت داد البت پرسید باردار نیستی؟ گفتم نه اخه فکرشم نمیکردم بعد ۳ ماه باز بشه بار دار دار شد.
ولی اینبار خودم خیلی رفتم تو فکرش و از دارو خونه دوتا بی بی چک گرفتم و صبح زود ساعت ۶ سریع بیدار شدم انگار که منتظر ی خبری باشم سریع رفتم و بی بی چک انجام دادم .
روز دوتا حاله انداخت و برا اطمینان‌ بیشتر یدونه بی بی چک دیگه هم انجام دادم جفتش مثبت بود باورممم نمیشد .
عصر رفتیم پیش ی ماما برام ازمایش بارداری فوری نوشت و یکساعت بعد بهم گفت کاملا مثبت .
انگار دنیا رو بهم داده بودن انگار خدا دوباره لایقم دونسته بود که بهم ی نی نی داده بود...🥹💞
اسمشم قراره بزاریم سایا یعنی هدیه ای از طرف خدا❤️

تصویر
۷ پاسخ

بازم بزار اگه هست

چه اسم قشنگی😍

خدادوباره لایقت دونسته بودیعنی چی یعنی براباردوم باردارشدی

عزیزم چقدر زود چرا جلوگیری نمیکردی؟

عزیزم درخواست مو قبول کن بخونم داستانتو🤗🤗

نینی دختر یا پسر

عزیزم به سلامتی 😘🥲

سوال های مرتبط

مامان دیاکو مامان دیاکو ۷ ماهگی
مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۸ ماهگی
خانوما چرا از وقتی مروفمو عوض کردم دیه جواب منو نمیدید ؟من همون مامان مهرسانام پروفم تغییر دادم
خواستم یه خاطره شیرین بگم ک امکان داشت تلخ بشه
یک هفته مونده بود به پریم تست زدم منفی بود بعد تو ی گهواره گفتن تست واتکس جوابه فلان خلاصه انجام دادم ولی اون مثبت بود موندم سر دوراهی از طرفی هم از بی بی چک‌منفی بدم‌میومد دیگه خلاصه چند روز بود کمر درد بدی داشتم خونه زن داداشم بودپ بنده خدا گفت بیا برات دمنوش درست کنم سریع میاد راحت میشی بنده خدا دم کرد بوی بدی هم میداد ولی دلم گفت نخور منم رفتم ریختم پا گلدون الکی گفتم خوردم😁
روز موعدم بود شبش تولدم بود تست زدم بعد دیدم خط دوم نیوفتاد گفتم بیا این ماهم نشد رفتم صبحونه خوردم برگشتم دیدم خط دوم خیلی کمرنگه به کسی نگفتم شب تولدم ارزو کردم باردار باشم دوروز بعدش ساعت ۵نیم بیدار شدم رفتم دارو خونه بی بی خریدم زدم خیلی کمرنگ بود ولی امید وار شدم بتا دادم گفت مثبته
ولی من اگه اون دمنوش میخوردم الان گل دختر م تو شیکمم نبود
عکس هم براش ب تولدمه
مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۵ ماهگی
مامان nilay💞 مامان nilay💞 ۲ ماهگی
پارت ⁸🎀✨️
که یه بند بلند از نافش بهم وصل بود ،بنده خود ب خود بریده شد و رفت توی شکمم
از اون جنین بخوام بگم مثل یه نوزاد کوچولو بود سر داشت دست داشت پا داشت حتی دنده هاشم ملوم بود اما زیر دنده هاش دستگاهی ملوم نبود ... کلیییییی گریه کردم حت چن بار زدم تو صورتم و صورتم چنگ افتاد روش وخیلی تو دسشویی بودم و گریه میکردم ...
بلندش کردم و همون شب بردمش تو خاک باغچه خاکش کردم 🤦‍♀️
تا چند روز فقط تنها میشدم گریه میکردم از یه طرف فکر اینک با بچه خودم اون کار کردم از یک طرفم نکنه دیگه باردار نشم ...
علی ی هفته بردم مسافرت که یادم بره و حال و هوام عوض بشه ..
دیگ تنها امیدم شده بود علی نمیتونستم تو اون خونه برم و پا بزارم ...
اواخر تیر ماه شده بود و پریود اون ماهم تموم شده بود و تقریبا همه چیز عادی شده بود برام.
خونمون عوض کردیم و من مشغول شستن و تمیز کردن خونه جدید با مامانم بودم.
که حس سوزش امانم بریده بود..
ب علی گفتم و رفتیم پیش ی خانم دکتری و ازم پرسید قرص میخوای یا پماد گفتم قرص .
نیاز ب معاینه هم نبود ... اون قرصا رو مصرف کردم ‌ و کاملا خوب شدم...