یادمه وقتی یکی می‌گفت بچم سرما خورده دارم گریه میکنم بهش میگفتم قوی باش اگر واسه چیزای به این کوچیکی گریه کنی دیگه هیچی! خودم تو بارداری کلی چالش داشتم اما میشد مدیریت کرد میشد با انرژی مثبت ردش کرد، اما الان هر لحظه دلم واسه بچم کبابه، اون از روزی که زود دنیا اومد، اون از روزی که زردی داشت تا همین پریروز که دیگه خودم حس کردم خیلی بهتر شده و امروز که بردم دکتر و دیدم واقعا پایین اومده اما دو روزه بالا میاره، واقعا با این حجم بدن دردی که خودم دارم باید کمک حال بچه باشم، کمکی هم دارم ولی خب دلسوزی های مادرانه خودم یه طرف، حال جسمی خودم طرف دیگه، آدم انگار دیگه نمیتونه به خودش فکر کنه، شاید تو بارداری میتونستم ذره‌ای به خودم فکر کنم اما الان همه فکر و ذکرش آیلینه که زودتر خوب بشه، هر بارم خوب میشه بعدش چالش جدید داریم و با یه چیز دیگه باید سر و کله بزنیم. برامون دعا کنید زودتر خوب بشه بچم از بس بالا آورد دیگه نا نمونده براش، کلی هم دارو داده دکترش که اگر خوب نشد فردا بازم ببرم این بار سرم بزنه دلم کبابه براش هر بار کلی سوزن سوزن کردن بچمو

۶ پاسخ

الهی زودتر خوب بشه🥲🥲

ای جانم🥺 درکت میکنم چون خودمم تو همچین وضعیتی هستم دوباره صورت بچم زرد شده دلم داره میره براش انقد ازش خون گرفتن دیگه تحت هیچ شرایطی دلم نمیخواد ببرمش آزمایش برای زردی لعنتی

درکت میکنم خیلییی سخته منم تجربشو‌دارم هنوز یادسرم دست بچم میفتم قلبم میخواد کنده بشه
انشالله که زودتر خوب بشه

عزیزم انشاالله هر چی زودتر دختر گلت خوب بشه🤲مادر بودن همینه دیگه خودتو فراموش میکنی اولویت زندگیت میشه بچت🥹

حالتو رو درک می‌کنه بچم چهار شبه آروم نداره همش داره گریه می‌کنه به حدی که چشاش اشکی میشه دلم براش کبابه با هر صدای گریش قلبم تیکه تیکه میشه ..حالا دکتر چندتا قطره و شربت براش نوشت بهش دادم فعلا که خوابه امیدوارم امشب راحت بخابه هم خودش راحت بخابه هم من ..بخدا که کم آوردم از بس گریه کرد از بس پا به پاش گریه کردم

رفلاکس داره؟؟

سوال های مرتبط

مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۵ ماهگی
مامانا بیاین یکم باهم حرف بزنیم😁
اول اینکه یه خسته نباشید به اونایی که مثل من تازه رایمان کردن میگم😁
و اینکه من به یه چیز پی بردم درسته شرایط هممون خیلی سخت شده میدونم این روزا رو داری با گریه میگذرونی شاید فکر کنی دیگه نتونی اون آدم سابق بشی واقعا بچه بزرگترین مسئولیته و اینکه مدام به این فکر کنی که نمبتونی از پسش بر بیای عذاب آوره🥺🥺
ولی بین این همه حال خرابی و گریه و زاری حتی شده یه لحظه بیاین به این فکر کنیم من الان یک مادرم نمیتونم اینقدر خودخواه باشم با گریه هم حال خودمو هم بچه رو هم دوروبریامو خراب کنم🥺
من از شبی که زایمان. کردم تا الان شبی نبوده که از گریه زاار نزنم امروز دیگه حتی شوهرم نتونست جلو خودشو بگیره با دیدن حال بد من اونم اشکش در اومد. من اینو متوجه شدم این کارا جز اینکه به زندگیمو خودم صدمه بزنه هیچ فایده دیگه نداره من یک مادر قوی هسنم هممون قوی هستیم این شبا و روزا میگذره اما این خودمون هستیم که باید انتخاب کنیم چطور بگذره حتی شده واسه خودت اهنگ بزار تو خونه برقص آرایش کن نزار این شرایط تورو داغون کنه پس از همین الان بیاین به خودمون قول بدیم گریه کردن ممنوع من یک مادر قوی هستم به نحو احسنت میتونم بچمو بزرگ کنم😁😁
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی | پارت ۱۱

تقریباً ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر وارد ۸ سانت شدم و ساعت ۳ هم رسیدم به ۱۰ سانت. از اون لحظه دیگه همه‌چی خیلی سریع پیش می‌رفت. سه تا ماما بالا سرم بودن؛ همزمان که یکیشون با فشار دو طرف دهانه رحم رو باز می‌کرد، اون یکی با کلی هیجان داد می‌زد: «محکم زووووور بزن، سرش داره معلوم میشه!»

یکی دیگه از ماماها هم مدام تشویقم می‌کرد و می‌گفت: «اخییی عزیزم، موهاشو دارم می‌بینم، زور بزن، داری خیلی خوب پیش میری!»

خلاصه هر کدوم به یه روشی سعی می‌کردن من آخرین ذره توانم رو هم جمع کنم و محکم زور بزنم. منم بین اون همه درد و فشار، فقط به این فکر می‌کردم که یه قدم دیگه به دیدن پسرم نزدیک‌تر شدم...🤍👶🏻

حدود نیم ساعت تا اومدن نی‌نی فاصله داشتم و باید تمام تلاشم رو می‌ذاشتم که هر چه زودتر به آغوشم برسه. اینجا دیگه جایی بود که با تمام وجود جیغ می‌زدم و واقعاً کنترلش دست خودم نبود. درد و فشار انقدر زیاد شده بود که بدون اینکه خودم بخوام، تا به خودم می‌اومدم می‌دیدم دارم جیغ می‌زنم.
ادامه دارد🥹🤱🏻
مامان والا✨️ مامان والا✨️ ۲ ماهگی
مامان کارن مامان کارن ۱۱ ماهگی
پارت یکم
و اما‌تجربه زایمان منِ ترسو
براتون با جزئیات و مو به مو گفتم
همیشه وقتی میومدم گهواره دنبال این بودم که تجربه مامان هایی که زایمان‌میکنن رو بخونم و همیشه با خودم میگفتم یعنی میشه منم یه روزی بیام اینجا از تجربم بنویسم بعدم با خودم میگفتم خیلی دورم به این قضیه ولی واقعا به یک چشم هم زدنی گذشت و دلم واسه همه اون دوران حاملگی تنگه راسته میگن از لحظه به لحظه بارداری نوزادی و....باید استفاده کرد
منم تصمیم‌گرفتم وقت بزارم و بیام تجربمو بگم براتون اما قبلش اینو بگم که حتم به یقین دارم قول صددرصدی میدم که هیییییچکس تو این‌جهان هستی ترسوتر از من نیست قول میدم
و از همه‌بدتر اینکه زایمانو برای خودم کرده بودم غول
راستش تا ۸ماهگی به زایمان فکر نکردم اصلا باور نمیکردم ک بچه تو شکم دارم
اما همین‌ک وارد ماه ۸ شدم افتادم بفکر زایمان
نه که بگم فقط از سزارین میترسم
از جفت زایمانا وحشت بزرگی دارم
عمم که اومده بود ملاقاتم‌میگف یادمه اولین باری که میخاستی امپول بزنی غش کردی ولی الان چقد راحت میزاری سوراخ سوراخت کنن و برات عادیه راست میگف مریض میشدم دکتر رفتن برام معنی نداشت یا خوب میشدم یا باید خوب میشدم
برمیگردم به زمانی که دکتر نامه زایمان رو بهم‌داد حدود ۱۰ روز پیش
که از زمانی ک نامه رو گرفتم هرشب فشارم بالا بود و این تو چند روز که باید خوب میخوردم و میخابیدم ن خواب داشتم نه خوراک
خونه ماتمکده بود بقیه ذوق داشتن ولی وقتی حال روحیه منو میدیدن ذوقشون کامل کور میشد از خودم بدم اومده بود که چرا دارم اینکارو میکنن
و با هیچ چیزی اروم نمیشم
مامان فراز مامان فراز ۱ ماهگی
سلام مامانا امیدوارم همتون خوب باشید
میخوام از حس این روزام بگم...
۴ روزه مامان شدم و میخوام اعتراف کنم که تا الان هرکی از افسردگی بعد از زایمان حرف میزد فک میکردم چرت میگه
با خودم میگفتم چرا اخه شاید مشکلی داشته
ولی از روزی که با بچم اومدم خونه همه چی برام علامت سواله ....
حس پشیمونی دارم
یک بار قربون صدقه بچم نرفتم انقد که این روزا خسته و کلافم
حس میکنم کار اشتباهی کزدم مامان شدم با این که من به شدت برای بچه دار شدن تلاش کردم و من و شوهرم صدمونو گذاشتیم خیلی هم حسرت میخوردم و میترسیدم خدا بهم اولاد نده.. چون تنبلی هم داشتم و خلاصه سرتونو درد نیارم
حالا به بچم که نکاه میکنم بغلش که میکنم هیییچ حسی ندارم بهش
از خودم بدم میاد دلم به حال این طفل معصوم میسوزه
با این که شوهرم همه جوره حواسش بهمون هست همراهمه من هییچ مشکلی با هیچکی ندارم مامانم پیشمه کلی داره زحمت میکشه...
فقط گریه میکنم دعا میکنم خدایا مهر بچمو به دلم بنداز😣
تنها میشم یا میبینم بچم گریه میکنه شیرم کمه هنوز جاری نشده منم گریه میکنم
با خودم میگم همش همین بود این‌همه بچه بچه.... همین بود؟؟؟
افسردگی گرفتن مگه شاخ و دم داره؟


میشه شما هم برام بگید از تجربتون؟ خیلی نیاز دارم به همدلی ❤️