۱۹ پاسخ

ایرانیا استاد ببخشید عن یه چیزی رو درآرودن هستن
از صدای به قول کایلین بوم بوم بازی رها میشیم عربده کشی اینا شروع میشه

حق الناسه اینا

سلام عزیزم.من برای پسرم هدفون حفاری خریدم ک شبا راحت بخوابه باورت میشه؟دو شب پیش رفتیم بیرون بین شون گیر کردیم.ی از خدا بیخبری سرشو اورد نزدیک پنجره ماشین ما داد زد الله اکبر
پسرم از شدت ترس انقدر گریه کرد
خدا وند لعنت کنه من ک نمیبخشم

واسه بچگی کردن جای خوبی از تاریخ نیفتادن 🥺🥺

جدا از سر و صدا خیابونم می‌بندن دیشب با موتور کلی راهمون از خونه دور شد خدا لعنتشون کنه جیره خورا مردم ازارن

فکر کردن اینجوری خیلی قدرت دارن

اینجام تا نصف شب صدای اهنگاشون بلند هی دور میزنن گاهی که صداشون میاد پسرم میپره تو بغلم میگه میترسم ولی من تلاش کردم بهش یاد دادم اینا آهنگ گذاشتن تو ماشین چیزی نیست میرقصن و .... دیگه هیچجور دیگه عقلم نمیکشه بچه دو ساله رو قانع کنم الانم تا صدا میاد میپره بغلم بازم ولی خودش تند تند میگه صدا آهنگه میرقصن😅

قشم هم جا به جا ایست بازرسی گذاشتن همه با نقاب و اس.ل.ح.ه
همسرم پراید وانت داره دیروز چند جا جلومونو گرفتن من وحشت کرده بودم چه برسه به بچه
فکر کن با اون نقاب و مسلح وایساده بودن جلو ماشین گارد گرفته بودن انگار چی تو ماشینه

چون بیشعور و احمقن

سمت ما بغل بیمارستان سروصدا میکنن
خیلی بی شعورن

عزیزم درخواست قبول میکنی

چقدر اسم پسرتو دوست دارم 🤩
خدا حفظش کنه 🧡

درخواست میدی گلم مسدود شدم

الهی بچهههه🥲

عزیزم درخواست دادم میشه قبول کنی

من کنار خونمون دقیقا مسجده،صداشون میاد دختر منم دوسالشه تو خونه می‌ره رو مبل میگه حیدر حیدر،مرگ بر امریکا،مرگ بر اسرائیل
حالا اسم خودش به این آسونی ،یاد نداره بگه😂

مشکل ما هم هست دقیقا پشت خونمون هستن تا ۱،۲ نصف شد دیوانه شدیم

منم زود میخوابوندم
دیشب اینجارو‌زدن تا۱۲ بیدار بود

ماهم این مشکلو داریم پانیسا هم ۸ ونیم اینا میخوابه و به شدت صدا میاد این بچه هی بلند میشه میگ مامان چه صدایی میاد مامان کیه الیسا هم بیدار میشه از صداها و شروع میکنه به گریه حالا بیا و این وضعو جمع کن 🫠💆‍♀️

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
یه مدته که بخاطر بی اشتهایی و هیچی نخوردن هانا خیلی عصبی و کم حوصله شدم..این که با تمام خستگیام پا میشم براش غذایی که دوست داره رو میپزم اما حتی نگاهشم نمیکنه خسته ترم میکنه و واقعا به قول شوهرم غمباد میکنم...حالم از این دنیا و زمونه و شرایط زندگی های سختمون هم گرفتس...دیشب رفتیم جایی مهمونی و از لحظه ورود هانا یهو چسبید تو بغل باباش و دیگه پایین نیومد بعدم خودم به زور بردمش داخل اتاق و باهاش کلی حرف زدم ترسیده بود از آقای صاحب خونه که قبلا هم بارها دیده بودش...هرکاری کردم نه تنها آروم نشد و از بغلم پایین نیومد شروع کرد با آخرین توان گریه کردن و داد و بیداد...عمه ش اونجا بود همه اومدن و باهاش حرف میزدن اما هیچ فایده ای نداشت...دیگه یه لحظه از شدت عصبانیت و برافروختگی داد زدم سرش و با ناراحتی از بغلم گذاشتمش پایین و اونم بلندتر اشک میریخت تا اینکه دیگه خداحافظی کردیم و رفتیم...از خودم بدم اومد که بعد اون همه همدلی و آرامش دادن بهش اون حرکت آخر چی بود...روز قبلش هم بخاطر اینکه دهنشو بعد از ۲۴ ساعت گرسنگی باز نکرد و غذا بخوره سرش داد زدم...اونم منی که با تمام وجود مخالف تهدید و داد زدن سر بچه ام...دیشب های های اشک ریختم چرا نمیتونم رو خودم تسلط داشته باشم..گناه اون طفل معصوم چیه من مسئولم در برابر تمام رفتارهای خودم....😒😒
مامان محمدحسین مامان محمدحسین ۲ سالگی
مکالمات ما ظهرا شبا :
مامان :بیا بخوابیم وقت خوابه ساعت ۲ شد
محمدحسین :نه مامان نخوابیم دوسندارم
مامان :بیا برات قصه قلی رو بگم که دوسنداشت بخوابه (قصه من دراوردی میگم بهش )که بیاد رو پام فقط بخوابه اینجوری گولش میزنم
میاد میخوابه
براش میگم یکی بود یکی نبود یه پسره بود که اسمش قلی بود.....(اگر داستا میخوایید کامنت کنید 😅😅🫡)
میگمو تموم میشه
دوباره محمد حسین:من وقت خوابو دوسندارم 😫
من :اتفاقااااااااااااا مامان عاشق وقت خوابههههه😅😅😅😅😅😅😅
خلاصه با این پتوهاش رو پام جدل تا کم کم کوتاه میادو میخوابه 😅
#پسر من سه تا پتو داره
یه سبز که مال خودشه
یه قهوه ای که از خودش خونه مادر شوهرم بود اوردش
و یه پتو مسافرتی ام توماشین گذاشته بودم که اونم برداشت اورد اضافه کرد به بقیه ۵ تا هم متکا دور تشکش داره 🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄شماهم همینه اوضاعتون ؟؟؟؟؟خدایی قبلا بچه ها اینطور نبودن نوه داشتیم اینجور نمیکردن ولی پسر من خیلی داستان داره فکر کنم ژنتیک خیلی باعثش میشه 😑😑😑😑
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
واقعا گاهی وقتا دلم بحال خودمون مامانا میسوزه...
مخصوصا مامان هایی که بچه های نارس داشتن یجور دیگه ای خسته ان یه خستگی مضاعف دارن...
دخترم یک ماهه بشدت بدغذا شده...روزی یک وعده به زور با بازی با گوشی با هزار شکلک سه قاشق میخوره...
دقیقا تو همین یک ماه از مسواک متنفر شده و تا بهش بگم وقت مسواکه انقدر جیغ میزنه و گریه میکنه که حالم بد میشه آخرم زورم نمیرسه براش بزنم...
این روزا بشدت نق میزنه و در حدی که تازه ۴ دست و پا میرفت آویزونمه و ازم هزار و یک چیز میخواد...کل وقتم بجزتایمی که سرکارم واسش میذارم خیلی خوب و فهمیده و مهربونه اما یه شب مثه امشب که حسابی دهنمو آسفالت کرده سرش داد زدم رفتم تو دسشویی درو قفل کردم چقدر پشت در موند گریه کرد در میزد مامان مامان کجایی درو باز کن...باز نکردم در حد ۲ ۳ دقیقه بود دلم داشت ریش ریش میشد اما واقعا دیگه تموم شد صبر و تحملم....از بس که براش توضیح میدم همه چیزو از نوزادی الان بهش بگی مسواک ۴ تا جمله در مورد خوبیای مسواک میگه اما حاضر نیست بره تو دهنش...دیگه بریدم خسته ام داغون....کلی بوسش کردم و نازش کردم بهم گفت دوستت دارم مامانی...بعدم خوابید...کاش یکم با آدم راه می اومدن این بچه ها....😒😒😒