ما ایرانشهریم بخاطر عروسی رفتیم زابل دیگه دو روزه شوهرم آمده اینجا کارای اداریش رو انجام بده باز برگردیم .محل سکونتمون خیلی امن نیست یا نه بوده ۱۰ روزم موندم شوهرم آمده و برگشته
خریدم نکرده بودم چیز زیادی نداشتم خونه
طاقتش نمیاد میاره منو
الان دو سه روزه فقط تو خونم
از هم جدا که هستیم جواب زنگ و پیامم رو دو تا درمیون میده میگم پیشش باشم کمتر حرص میخورم
شوهرم کادر اداری داره رفیقمم رفته مشهد یا نه میرفتم پیش اون بخدا از اینجا راحت ترم جای خواهرمه
من که خوشم نمیاد بیام خونه این خسیس خانم شوهرم میاره زودتر کارش تمام شه برگردیم
دیروز رویا تو اتاق بازی می‌کرد اومده در رو میبنده که بچه بیدار میشه
بچم تا دستش رو به دوشاخه جارو برقی میزنه میاد جارو رو میبره که سیمش قطع میشه الان گفت ناراحت نشی سیمش قطع میشه گفتم والا از منم مثل همینه دست میزنه سه ساله هم دارم قطع نشده ببر😒
دیشب دخترم تو اتاق خواب بود اینم مثلا رفت حموم دختر اینم خواب بود اون لگن رو تو حمام کشید دخترش به نق شد گفتم بچت بیداره گفت نه خوابه فقط میخواد ببینه کنارشم یا نه منم گفتم هر طور تو میفهمی ولی این خواب نیست دورش داشت پتو رو می‌پیچید منم رفتم کنارشان آزاد کردم اینم هی میگفت نیاد بیدارش کنه گفتم من کنارشم خلاصه بچم امد از اتاق بیرون یه صدا در آورد و آمد جام گرفتم که به بچش دست نزنه دیدم امد از حموم بیرون و سریع پیش بچش گفتم خب حمومت رو برو من که پیششم کاری نداره گفت نه نمیخواد مجبورم اینطور برم
خواستم بگم به درک اصلا بهتربه قول ما یه آدم تازه به دوران رسیدست خواهر شوهرم و من از این اخلاقش متنفرم
الانم از صبحه رویا رو تو اتاق دارم
پوشک شیر خشک بلاک اپتامیل نان قطره آهن مولتی

۱ پاسخ

منم اتاق خوابی که میخوابیم رو مرتب کردم مثل هر روز درم بستم نمیزارم رویا بره اونور تا بفهمع بهم برخورده کسی که در بستس بلند بلند پیس پیس میکنه که بچش بخوابه یعنی ساکت باشید 😏این دفعه چیزی بگه به رویا میگم عیب نداره حلما هم بزرگ میشه

سوال های مرتبط

مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۱ سالگی
سلام مامانا من دوروز پیش پسرم هی نا ارومی میکرد بدنش گرم شده بود گفتم حتما از دندونه خلاصه ما رفتیم خونه خواهر شوهرم یه دوروزی اونجا بودیم دیدم پسرم دیگه داره استفراغ میکنه همش بیحاله همش خوابش میاد بدنشم گرم استامینوفن دادم بهش حمامش دادم گفتم شاید سرحال بشه خواهر شوهر خنگولم هی میگفت سشوار نکش براش گفتم بچه تمام بدنشخیسه سرش خیسه چرا سشوار نکشم نه خوب نیست هی چرت پرت گفتن منم گفتم بچم مریض میشه اینجوری دیگه سشوار زدم موهاشو خشک کردم احساس کردم خواهر شوهرم از لج میگفت نکش سشوار خلاصه پسرم باز دیدم بیحاله گفتم بچمو ببرم دکتر هی میگفت نه واسه دندونشه تو چقدر ترسویی چرا زود بچه رو میخواین ببرید هی میگفت من دوتا بچه بزرگ کردم گفتم قرار نیست چون دوتا بزرگ کردی همه چی بارت باشه خلاصه گفتم من میدونم از دندون نیست اخه بقیه دندوناشم که در اومد این جوری بد حال استفراغ نداشت .بدن بچم داغ .منم صبح ساعت ۶صبح اماده شدم ماشبن گرفتم اومدم خونه خودم گفتم اگر اونجا باشم با حرفای خواهرشوهرم یه کاری دستش میدم زنیکه گاوتا ظهر دیدم چند بار باز بالا اورد زنگ زدم شوهرم پاشو بیا پسرم یه چیزیش هست نیای خودم میبرمش بیمارستان خلاصه اومد بردیم گفت بچه ویروس گرفته امپول بتامتازون زدشربت ضد استفراغ داد با استامینوفن تو دلم فوش خواهر شوهرم میدادم که گوخوری زیادی میکرد خلاصه اصلا به حرف کسی نباشید .خودتون تو مریضی بچهاتون دست یه کار بشید نزارید کسی تجویز الکی بده
مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱۷ ماهگی
مامان رادین مامان رادین ۱۶ ماهگی
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱۴ ماهگی
مامانا یه درد ودلی میخوام باهاتون کنم من جفت بچه کوچیک زبون نفهم دارم امروز بعد عمری بالاخره قسمت شدم برم حموم بچه بزرگمم ببرم .به مامانم زنگ زدم اون کوچیکه رو میارم جات گفته نه خودم میام.آخه مامانم هر وقت میاد خونمون همش میگه زود باش کاراتو بکن که میخوام برم فلان کارو بکنم آی این کارو انجام بدم اون کارو انجام بدم امروزم که اومده خونمون همون اول میگه سریع برو حموم که داداشت میخواد بیاد خونمون گفتم پس کوچیکه رو ببر خونت با خیال راحت به کارای خودت هم برس گفت نه همینجا نگه میدارم .رفتم حموم صداش کردم بیا بچه رو ببر شستمش اومده حوله رو فقط نمادین دور بچه پیچونده میگم مادر باز کن حوله شو قشنگ سرشو وبدنشو بپوش سرما نخوره میگه خوبه همینجوری باز همینجوری خیس با یه حوله اومدم که چرا دخترم گریه میکنه میبینم مامانم در خونه باز بچه رو جلو در داره خشک میکنه اون وقت لباسشم از پاهاش میکشه بالا هر چی زور میزنه به بالاتنش نمیرسه دخترمم همینجوری گریه میکنه.اول از همه هم روسری بچه رو سرش کرده.میگم مامان تو که انگار تا حالا بچه بزرگ نکردی.باز میگه برو واسه بچه شیشه درست کن میگم خب از اون موقع اون بچه خوابه واسش شیشه درست میکردی من الان خیسم سرما میخورم برم دنبال کارا اون میگه تو منت کارای نکرده تو سر من داری خودت اول باید درست میکردی بعد میرفتی میگم تو که اون قدر عجله داشتی اصلا فرصت دادی که واسش شیشه بخوام درست کنم؟!تازه از دستم عصبانی هم شد به نظرتون من مقصرم یا مامانم 😟همیشه سر اینکه نمیدونه واسه بچه باید چه کارایی کنه حرص میخورم همیشه هم‌کاراشو با غرغر انجام میده
مامان گل پسرها و بانو مامان گل پسرها و بانو ۲ سالگی
باز من امدم با یه دل پر از گله 🥲
عصر با همسرم قرار شد شب بیاییم بیرون حالمون بهتر شه😏 ساعت 6ونیم بیدارش کردم تا ۷تو جاش بود من تند تند یه بچها رسیدم گفتم واسم یه کاپوچینو درست کن یکم سرحال شم با هزار مکافات بلند شد گقتم. نمیخواد ولش دیرمیشه من بدم میاد ساعت 8به بعد برم بیرون ساعت 7ونیم بود گفت اوکی بریم من میخواستم کیفو بردارم دیدم رفت تو حموم🤐
اولش با شوخی و خند گفتم بیا بیرون امدیم میری دیروز حموم بودی حالا چند ساعت دیر تر برو طر عین ناباوریم رفت جفت بچها خودشون خراب کردن هم بهار هم شهریار 😮‍💨رسما عصبی شدم رفتم ابگرمکن و خاموش کردم برق حموم هم خاموش کردم رفتم تو اتاق رختخواب هارا پهن کردم بچهارا تمیز کردم گوجه گذاشتم واسعه املت خونه را جارو مردم امد بیرون کلی داد و بیداد کرد منم کم نیاوردم کلی با هم دعوا کردیم این وسط پسرم خیلی رو مخم بود و ابجیشو میزد مجبور شدم بزنمش و دکمه ی من از همینجا خاموش شد همسرم تو حال بود من تو اتاق خواب شهریار داشت گریه میکرد شدید و من نمیتونستم از جام بلند شم اونم فک میکرد بچه پیش منه شاید یه ربع این بچه یه نفس گریه کرد و نیومد نگاه نکرد واقعا با من یا تو تخت داره گریه میکنه خلاصه بچه 20روزه رو به کبودی بود تونستم بلند شم شالمو سرم کنم کلیدو برداشتم امدم از خونه بیرون فقط گفتم دیگه کم اوردم
بخدا کم اوردم
الان میایین میگین خودت خواستی باردار نمیشدی
من گ. و. ه خوردم واقعا حالم خوب نیست کم اوردم زیر این همه فشار پسرم 3سالشه روانیم کرد با کاراش دخترم یکسالشه همش بغل میخواد پسرم کوچیکم کولیک و رفلاکس شدید داره دارم به خودکشیوفکر میکنم ولی بچهامو چیکار کنم یه حموم رفتنش شد جرقع واسعه از هم پاشیدن من