۳ پاسخ

وای نگو من خوره میافته به جونم اگه خونمو تمیز نکنم.هر روز مرتب کاری سطحی در حد جم کردن لحاف و اسباب بازی و لباس دارم.تمیز کردن اشپزخونه هام
هفته ای یکبار اساسی ریزو و درشت میشورمو میسابم جارو دستمال میکشم
شیش ماه یکبار گردگیری اساسی خونه
سالی یکبار شستن پرده و فرشینه و موکت
دوسال یکبار فرش

منم همینطور 🤣🤣🤣

حالا من برعکس شمام،اتاقا رو تمیز و گردگیری میکنم مرتب ،اشپزخونه در حال انفجار باشه میرم سراغش متنفرم از ظرف و آشپزخونه😅😅

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
دوست دارم یکم دردودل کنم واقعا نیاز دارم ممنون میشم شماهم اگه میتونید راهنماییم کنید🥲
قضیه از این قراره که من از دوران بارداریم خیلی نسبت به کارهای خونه وسواس پیدا کردم اینطوری شدم هر روز باید ظرف ها شسته بشه، گاز تمیز بشه، سینک تمیز باشه و خشک باشه، کابینت ها دستمال کشیده باشه، خونه گردگیری کرده بشه، دستشویی تمیز بشه، روشوییش تمیز بشه، حیاط جارو کشیدن بشه و هرکاری که توی خونه میشه انجام داد دیگه همینا یادم اومد😅
چون هرروز انجام میدم اینا همش نهایت یه ساعت از صبح وقتم رو میگیره ولی برای اینکه خونه تو طول روز تمیز بمونه باید هزار بار دیگه کارها و انجام بدم که تمیز بمونه(دیگه خودتون میدونید که کارهای خونه هیچ وقتتتتت تمومی ندارهههه)
الان مسئلم اینجاس که وقتی دارم تمیز میکنم باید حتما تمیز بشه بعد بیام بشینم نمیتونم نصف کار ولکنم بعد برم بقیش رو انجام بدم چون مدام ذهنم رو درگیر میکنه و همش دارم به این فکر میکنم کی برم بقیش رو انجام بدم؟
و خوب چون دخترم نمیزاره این استرسم رو بیشتر میکنه مدام دارم به این فکر میکنم یعنی میزاره من این کارو انجام بدم؟ نکنه قبل تموم شدنش گریه کنه نزاره من تمومش کنم؟ یا وقتایی که خوابه همش استرس دارم نکنه قبل اینکه من کارهام تموم بشه بیدار بشه و من نتونم انجامش بدم
یعنی از این همه استرس دیگه خستممممم به معنای واقعی و از طرف دیگه داشتم به این فکر میکردم که من به جای اینکه از این دوران دخترم نهایت لذت رو ببرم همش درگیر کارهای خونم 🫠🥲

به نظر شما چطوری میتونم این وسواس رو از ذهنم پاک کنم🥴

فرزند پروری بازی با کدوک تب سرماخوردگی اسهال
گهواره جان میدونم تاپیکم ربطی نداره به فرزند پروری ولی لطفا ببرش فرزندپروری🫠🚶‍♀️
مامان دونه انار مامان دونه انار ۹ ماهگی
مامانا من خیلی دلم گرفته

خسته ام تنها ام و نمیتونم ب کارام برسم ... اینکه میگم منظورم این نیست خونه زندگیو ول کردم ب امان خدا ، نه
من هر روز ناهار گرم دارم خونه سعی میکنم صبح تا ظهر مرتب بشه و ظریف کثیف نداشته باشم ولی نمیرسم که تمیز تمیز باشه
نمیتونم هر روز جارو کنم اشپزی هم که میکنم برنجی چیزی کف اشپزخونه می‌ریزه
از ی طرف همسرمم به شدت حساسه رو مرتب یودن و این با بچه کوچیک جور در نمیاد ... ادم عصبی یا تند خویی نیستا ولی نمیدونم چرا از ترس غر زدنش جدیدا تپش قلب میگیرم یا فقط میگم هرچی بشه غر نزنه
امروز مشغول کار بودیم داشتیم ست رو تختی دخترم کوسن و بالش میدوختیم کلی هم حالمون خوب بود
یهو متوجه شدم دیره ناهار درست نکردم بدو بدو رفتم سراغ ناهار ساعت ۴ ناهارم اماده شد همین که میخواستم روغن بریزم رو برنج روغن چپ شد رو دستم و گلیم آشپز خونه
از ی طرف دیگه هم امروز کلی دخترم زمین خورد و گریه کرد از درد
حس افسردگی دارم حس میکنم عرضه زندگی کردن ندارم و نمیتونم مادر خوبی هم باشم
از طرفی هم از ترس غر زدن همسرم دیگه خودم ب دخترم غذا میدم قبلا میزاشتم خودش بخوره... الان میگم فقط اعصاب خوردی جدید به دغدغه هام اضافه نشه
از خودم بدم میاد و نمیتونم این شرایطو تحمل کنم از طرفی هم میدونم دارم کوتاهی میکنم در حق دخترم .... واقعا نمیکشم اینجور ادامه بدم


شیر خشک- رفلاکس- غذای کمکی- استامینوفن- تب- دندون