مامانا من خیلی دلم گرفته

خسته ام تنها ام و نمیتونم ب کارام برسم ... اینکه میگم منظورم این نیست خونه زندگیو ول کردم ب امان خدا ، نه
من هر روز ناهار گرم دارم خونه سعی میکنم صبح تا ظهر مرتب بشه و ظریف کثیف نداشته باشم ولی نمیرسم که تمیز تمیز باشه
نمیتونم هر روز جارو کنم اشپزی هم که میکنم برنجی چیزی کف اشپزخونه می‌ریزه
از ی طرف همسرمم به شدت حساسه رو مرتب یودن و این با بچه کوچیک جور در نمیاد ... ادم عصبی یا تند خویی نیستا ولی نمیدونم چرا از ترس غر زدنش جدیدا تپش قلب میگیرم یا فقط میگم هرچی بشه غر نزنه
امروز مشغول کار بودیم داشتیم ست رو تختی دخترم کوسن و بالش میدوختیم کلی هم حالمون خوب بود
یهو متوجه شدم دیره ناهار درست نکردم بدو بدو رفتم سراغ ناهار ساعت ۴ ناهارم اماده شد همین که میخواستم روغن بریزم رو برنج روغن چپ شد رو دستم و گلیم آشپز خونه
از ی طرف دیگه هم امروز کلی دخترم زمین خورد و گریه کرد از درد
حس افسردگی دارم حس میکنم عرضه زندگی کردن ندارم و نمیتونم مادر خوبی هم باشم
از طرفی هم از ترس غر زدن همسرم دیگه خودم ب دخترم غذا میدم قبلا میزاشتم خودش بخوره... الان میگم فقط اعصاب خوردی جدید به دغدغه هام اضافه نشه
از خودم بدم میاد و نمیتونم این شرایطو تحمل کنم از طرفی هم میدونم دارم کوتاهی میکنم در حق دخترم .... واقعا نمیکشم اینجور ادامه بدم


شیر خشک- رفلاکس- غذای کمکی- استامینوفن- تب- دندون

۱۳ پاسخ

عزیزم چرا انقد مثل همیم شوهر منم آدم وسواسیه
ولی من شب کارامو میکنم صبحم ب پسرم میرسم چیزیم کثیف بشه باز شب تمیز میکنم🥲🙁💗و اینو بدون که تو بهترین مامان دنیایی این روزا میگذره و بچه ها بزرگ میشن لطفاً یکمم ب خودت اهمیت بده قرار نیست همه چی میزون و تمیز باشه من با همسرم صحبت کردم بهش گفتم ببین من واقعا نمی‌کشم هم خونه تمیز باشه هم من هم غذا آماده باشه هم پسرم شسته رفته گاهی اوقات واقعا نمی‌رسیم و این اصلا اشکالی نداره و معنیش این نیست که شما مامان بدی یا همسر بدی هستی هرکسی که بچه کوچک داره اوضاعش اینجوریه💗🙂

دوستانه بهت میگم تا بچت بزرگ بشه خونت ریخت و پاش میشه نگران‌نشو غصه نخور مشکل همسرته ک باید کنار بیاد چون بچه کوچیک اگر نریزه نپاشه مغزش رشد نمیکنه
یکروز بدون ناهار بمونه مگ رباتی شما ک همش کار کار کار با بچت وقت بگذرون عزیزم یروز ب پشت سرت نگاه میکنی باخودت میگی ای وای من کاش اونموقع ها با بچم بیشتر وقت میگذروندم
همه ماخونه هامون شلخته میشه ناهار و شاممون دیر میشه هرکی درکت نکرد بچتو یکروز کامل بسپار بهش با کارای منزل دیگ هیچوقت نمیگه ک خونه نامرتبه یا چرا غذا رو گاز اماده نیس

من هرروز خونه رو جارو میکشیم تمیز میکنم گردگیری البته بگم خواهر زاده ام دهدسالشه پیشمه که اینکارارو میکنم یروز بهم نگاه کرد گفت امروز بشین ولش کن جارو نکن .... تمیز نکن .... تو بچت کوچیکه هرکار کنی چند ساعت دیگه اوضاع همینه چرا انقد زندگی رو سخت می‌کنی به خودت حرف به بچه ده ساله یهو خورد تو صورتم انگار دیدم درست میگه من واقعا همه‌دغدغم خونه ای که همیشه تمیز نمیمونه‌.... میدونم گفتنش سخته اما این روزا میگذره و کثیفی خونه یاد هیچکی نمی‌مونه ولی وقت گذروندن با بچه هامون و حال خوبمون هم یادم خودمون میمونه هم بچمون ..... شوهرهام کمکی بگیرن خونشون همیشه تمیز باشه والا

والا اینایی که الان شما گفتی نشون میده شما یک انسان عادی هستی مادر خوبی هستی کسی دیگس که مشکل داره. بنظر من کسی که خودش کوچکترین کمکی در کار خونه نمیکنه حق نداره ایراد بگیره غر بزنه. اگه خودش بلده یه روز کار کنه ببینه چقدر سخته!!! من همسرم اصلا وسواسی یا غرغرو نیست ولی اگه یه چی بگه میزنم کل خونه رو میترکونم😐والا بخدا. همین مونده با کلی بدبختی و خستگی و کار و بچه داری، تپش قلب و استرسم بگیریم

اینم بگم که این مدت هر بار رفتم خونه مامانم یا خونه نبود یا درگیر بود که ی ذره استراحت کنم خونه مادرشوهرمم خدایی کمک میکنن ولی دردسراش دوبرابر خونه خودمه.... دخترم تو شلوغی و سر و صدا بد قلق تر میشه

منم خسته شدم دوس دارم ی ذره تنها باشم همش تنهام تو خونه سرو کله زدن با بچه کم کاری تیروئید دارم همیشه خدا بیحالم خستم جون ندارم

حالا بزار من بگم از زندگیم که یکم روحیه بگیری
تقریبا ۱۲ماهه از زایمان اولم میگذره که ۲۴هفته باردارم

منم شوهرم روی تمیزیه خومه حساسه و غر میزنه اما خب کمکمم میکنه
از یه طرف به سری مسائل تو زندگیم پیش اومده که مجبورم برای زندگیم بجنگم با اینکه طول سرویکسم پایینه و کار کردن، بچه بغل کردن ممنوعه برام
شده اذبتم بشم باید سر پا باشم و صبح با کلی خستگی و خودت میدونی بارداری همش خواب الوده ادم بلند شم صبحانه ترتمیزی خونه
خونمم بزرگه الحمدالله اما خب کم میارم
واقعا بعضی وقتاااا دلم میخواد تموم شم
ولی الان زندگیم جوری شده که از سر اجبار سر پا هستم

این زندگیووو سر پا نگه میدارم بخاطر بچم (بچه هام)

عزیزم خیلی داری به خودت سخت میگیری و شرایط برای خودت سخت کردی شوهرت باید بهت کمک کنه واقعا با بچه کوچک خیلی سخته منم اینای که گفتی رو تجربه کردم هرکاری میکنم خونه جمع نمیشه الان دیگه کلا بیخیال شدم خداروشکر شوهرمم کاری به خونه نداره میدونه نمیشه ولی اگر مرتب باشه میگه که آره خونه جمع شده تمیزه

با بچه کوچیک نمیشه خونه تمیز تمیز باشه همین که کارای روزمره رو انجام میدی غذا میزاری خودش خیلیه

وا یکم به خودت اهمیت بده فقط به فکر بچه و همسرتی که یه وقت غر نزنه ؟ خیلی رو تمیزی حساسه بهش بگو بهت کمک بده

عزیزاگه جای من بودی چکارمیکردی دارم خودیه روانی سروکله میزنم بچه ام سه ماهه بود برنج ساعت۱ونیم داشت تو پلوپز میجوشید خورشتم آماده ازدراومد گرسنه بود یهو زدتمام غذاهارو تو سینک ظرفشویی ریخت قابلمه هارو خراب کردله کرد ظرفارو شکوندچقدرمنو کتک زد بخاطری که میاسه غذاساعت۱۲ظهرآماده باشه

منم مثل تو هستم. امروز هرچی خونه تمیز کردم آخرش نشد . دیگه زانو درد شدید گرفتم

شوهر منم خیلی حساسه میگه همیشه باید خونه تمیز باشه همیشه ناهار شام آماده باشه 🫠تمیز نباشه قر میزنه دعوام میکنهه

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۱ ماهگی
دوست دارم یکم دردودل کنم واقعا نیاز دارم ممنون میشم شماهم اگه میتونید راهنماییم کنید🥲
قضیه از این قراره که من از دوران بارداریم خیلی نسبت به کارهای خونه وسواس پیدا کردم اینطوری شدم هر روز باید ظرف ها شسته بشه، گاز تمیز بشه، سینک تمیز باشه و خشک باشه، کابینت ها دستمال کشیده باشه، خونه گردگیری کرده بشه، دستشویی تمیز بشه، روشوییش تمیز بشه، حیاط جارو کشیدن بشه و هرکاری که توی خونه میشه انجام داد دیگه همینا یادم اومد😅
چون هرروز انجام میدم اینا همش نهایت یه ساعت از صبح وقتم رو میگیره ولی برای اینکه خونه تو طول روز تمیز بمونه باید هزار بار دیگه کارها و انجام بدم که تمیز بمونه(دیگه خودتون میدونید که کارهای خونه هیچ وقتتتتت تمومی ندارهههه)
الان مسئلم اینجاس که وقتی دارم تمیز میکنم باید حتما تمیز بشه بعد بیام بشینم نمیتونم نصف کار ولکنم بعد برم بقیش رو انجام بدم چون مدام ذهنم رو درگیر میکنه و همش دارم به این فکر میکنم کی برم بقیش رو انجام بدم؟
و خوب چون دخترم نمیزاره این استرسم رو بیشتر میکنه مدام دارم به این فکر میکنم یعنی میزاره من این کارو انجام بدم؟ نکنه قبل تموم شدنش گریه کنه نزاره من تمومش کنم؟ یا وقتایی که خوابه همش استرس دارم نکنه قبل اینکه من کارهام تموم بشه بیدار بشه و من نتونم انجامش بدم
یعنی از این همه استرس دیگه خستممممم به معنای واقعی و از طرف دیگه داشتم به این فکر میکردم که من به جای اینکه از این دوران دخترم نهایت لذت رو ببرم همش درگیر کارهای خونم 🫠🥲

به نظر شما چطوری میتونم این وسواس رو از ذهنم پاک کنم🥴

فرزند پروری بازی با کدوک تب سرماخوردگی اسهال
گهواره جان میدونم تاپیکم ربطی نداره به فرزند پروری ولی لطفا ببرش فرزندپروری🫠🚶‍♀️
مامان 💖 آیماه💖 مامان 💖 آیماه💖 ۱۳ ماهگی
ی احساس خستگی خیلی زیادی رو توی بدنم احساس میکنم ، نمیخوام ناشکری کنم، خدارو هزاران مرتبه شکر که دختری مثل آیماه نازم بهم داده و بابتش تا آخر عمر از خدا ممنونم ، ولی بهش بیشتر میگن درد و دل
فکر میکنم همه ما از روزی که زایمان کردیم دیگه نتونستیم اون آدم قبلی زندگیمون باشیم ، همه چیز برامون تغییر کرده، اولویت هامون، تصمیم هامون ، برنامه هامون همه چیز
هیچ کدوممون نتونستیم ی روزی رو برای خودمون باشیم ، اگر هم می‌خواستیم فکر بچمون بهمون اجازه نداده و تو مغزمون گفتیم نه پس بچم چی من نمیتونم اونو تنها بزارم و برای خودم چندساعتی تنها باشم و استراحت کنم

من خودم به شخصه هنوزم هنوز بعد از ۸ ماه نمیتونم به همه کارام برسم و همه رو به نحوه احسنت انجام بدم
نه به خودم نه به کارای خونه ظرف بشورم لباس اتو کنم جارو بکشم خونه رو جمع کنم به کارای دخترم برسم
هر چیم میدوام ولی بازم نمیدونم چرا نمیشه از صبح که بیدار میشم تا شب یکسره کار کار کار ولی بازم تموم نمیشه
من حتی بعضی روزا شاید باورتون نشه ولی وقت نمیکنم موهامو شونه بکنم، ی سرویس بهداشتی میخوام برم دخترم اینقدر گریه میکنه که پشیمون میشم
فقط میدونم زندگی قبل و بعد از بچه آدمو خیلی عوض میکنه و در واقع سگ جون میکنه😃😀 برای مثال الان پریودم ولی اینقدر کار دارم با اینکه حالم خوب نیس ی کاپوچینو دم کردم بخورم تا دخترم خوابه تند تند به کارام برسم
شما هم اگر دوست دارین از وضعیت این روزاتون این پایین بنویسین دور هم بخونیم 👇👇









کولیک فرزندپروری شیرخشک رفلاکس تغذیه کودک تربيت کودک