۱۱ پاسخ

نمیدونم نظرم درسته یا نه
فکر میکنم بهتر بود چند شب جاشو یک متر با فاصله از خودتون مینداختی
بعد میبردی اتاقشو پایین تختش میخوابیدی چند شب بعد بهش میگفتی که وقتی خواب بره اتاقو ترک میکنی و بعد از اون مستقل شه
احساس میکنم یهویی آسیب ببینه شاید

باید میرفتی پیشش تا می‌خوابید
کنارش باش تا بخوابه همین

همه جاش درست بوده به جز اینکه مقایسش کردی با دیگران. مقایسه کردن زیاد بشه در اینده براش طرحواره ایجاد میکنه. سعی کن براش از دیگران مثال نزنی اصلا کاری به کسی نداشته باشی.

کارت درسته من خیلی وقته جداش کردم
تواتاق خودش بخابون بمون پیشش تا خابش ببره بهش همش بگو ک مامان همیشه کنارته میمونم تا بخابی خابیدی میرم سرجام .
اما مقایسش نکن دیگ نذار هرکاری بقیه میکنن بشه الگوش بزار فک کنه خودش داره این قدم بزرگو برمیداره ن بخاطر اینک بقیه ام میکنن

بنظر من کار درستی کردی
جاییش بد نبوده

اشکال نداره منم داشتم بچمو جدا میکردم تازه یاد گرفته بود که جنگ شد و اتاقش همش شیشه‌ای هست و دیگه اون هم از خدا خواسته پیش ما میخوابه

۲ماه پیش خواستم برا پسرم سرویس خواب بخرم، گفت اگه بخری ینی من بزرگ شدم و باید تو اتاق خودم تنها بخوابم؟
گفتم آره
گفت نه من نمیخوام تنها بخوابم.هروقت بزرگ شدم خودم بهتون میگم😁🥺

دختر من از دو‌سالگی تو اتاق خودش میخوابه،البته یک هفته اول خودمم تو اتاقش خوابیدم تا عادت کنه

دختر من خیلی وقته تو اتاق خودش میخوابه
البته سبا من پیشش دراز میکشم تا خوابش ببره
در هرحال باید این اتفاق میافتاد اتاقش جدا میشد ناراحت نباش

خیلی دلم‌میخواد دختر م تو اتاقش بخوابه ولی تخت نداره

تخت داره داخل اتاقش؟

سوال های مرتبط

مامان قلب خونمون 🩷🩷 مامان قلب خونمون 🩷🩷 ۳ ماهگی
روزی که بیمارستان بستری شدم هم تختیم پرسید بچت چیه گفتم دختر گفت اسمش گفتم هلیا انتخاب کردم گفت عه هلیا که اسم پسرا ست گفتم ن ایلیا الیاس اسم پسره هلیا اسم دختره
وقتی مرخص شدم برادر شوهرم زنگ شوهرم زد گفت اسم دختر تو چی گذاشتی شوهرم گفت هلیا کلی خندید گفت عه اسم پسرو رو دختر تون گذاشتین خوب یه محمد هم بهش اضافه کنید که اسمش تکمیل شه کلی خندید مسخره کرد بعد قطع کرد ب شوهرم گفتم ب داداشت بگو اینقد عقل مون سواد مون میکشه که اسم دختر و پسرو از هم تشخیص بدیم شوهرم گفت بیخیال اهمیت نده دوباره خالم دیروز از شهرستان زنگ زد اسم دختر تو چی گذاشتی گفتم هلیا گفت قشنگه مبارکش باشه ولی اسم پسرا ست هلیا گفتم ن خاله جون ایلیا الیاس اسم پسره هلیا اسم دختراست حتی تو ثبت احوال تو قرآن هم هلیا اسم دختره ن پسر
الان گیج شدم من اشتباه میکنم یا بقیه اخه تو گوگل سرچ کردم هلیا هم تو ثبت احوال هم تو قرآن اسم دختر بود از همه جا هم دیدم شنیدم اسم دختره نظر شما دوستان چیه کی اشتباه میکنه نمیخام با یه اشتباه دخترم تو آینده مسخره مردم شه بخاطر اسمش

بچه پوشک شیر خشک
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
یه مقاله خوندم چیزی که تو بچه های الان کمه قدرت تاب آوربه، یادمه دکتر هلاکویی گفت وقتی سه سالشونه سه دقیقه میتونن صبر کنن، مثلا میگه بیا بازی بگید من تلفن برنم بعد میام. من شروع کردم اینو با پسرم کار کردن. مثلا چند شب پیش میخواستیم بریم دورهمی پسرم گفت اونجا موزیک منو بذار بهش گفتم اونجا مهمونی بزرگساله و موزیکای بزرگسال میزارن. تو مهمونی بچه ها و خانه بازی و‌خونه خودمون میتونیم موزیکای شمارو بزاریم. قبول کرد. بعد تو مهمونی خسته شده بود میگفت بریم‌گفتم مهمونی ما هنوز تموم نشده و گفت باشه اومد تو بغلم گفت من تخت نرم خودمو میخوام گفتم بغل مامان نرمه. الان میتونی تو بغل من بخوابی و خوابید. همسرم میگفت بچه اذیت میشه گفتم میتونه کنار بیاد چون کلا ما کم مهمونی میریم و آخرین بار بهمن ماه بود.
قبلا همیشه حتی مسیر کوتاه آب میاوردم الان مسیرهای کوتاه نمیبرم و اکه بگه آب میگم صبر کن و در کمال تعجب صبر میکنه و تا برسیم بهش آب میدم. حتی برای غذا هم گاهی ازش میخوام مناظر باشه صبر و تحملش بالاتر رفته. نظرتون چیه؟
مامان کارن کوچولو مامان کارن کوچولو ۳ سالگی
#پندو_حکایت📚

📚داستان کوتاه

مردی در صحرا دنبال شترش می گشت
تا اینکه به پسر باهوشی برخورد
و سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت:
شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله
پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی
و طرف دیگرش ترشی بود؟
مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟
پسر گفت: من شتری ندیدم

مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شاید
پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را
نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.

قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی
چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟
پسرک گفت:
روی خاک رد پای شتری را دیدم که
فقط سبزه های یک طرف را خورده بود
فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده
بعد متوجه شدم که در یک طرف راه
مگس و در طرف دیگر، پشه بیشتر است
چون مگس شیرینی دوست دارد
و پشه ترشی نتیجه گرفتم که شاید
یک لنگه بار شتر شیرینی
و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.
قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت:
درست است که تو بی گناهی
ولی زبانت باعث دردسرت شد
🐫پس از این به بعد شتر دیدی ندیدی🐫

‌‌‌
مامان آیمان مامان آیمان ۴ سالگی
"برای دختر قهرمانم،

از همان اول با اراده‌ات همه را شگفت‌زده کردی. آن وقتی که کوچولو بودی و زود به دنیا آمدی، با قدرت جنگیدی و بزرگ شدی. حالا در سه سال و نیمی، آن اراده آهنین تو، ما را هر روز به حیرت می‌اندازد.

این دو ماه است که گوشی را کنار گذاشته‌ای... این تصمیم تو برای یک کودک، چیزی شبیه معجزه است! و حالا هم با خودت عهد بسته‌ای که نوشابه نخوری و قاطعانه به آن پایبند مانده‌ای.

اما امروز می‌خواهم از ویژگی دیگری از تو تقدیر کنم: از مسئولیت‌پذیری شگفت‌انگیزت!
هر صبح که زودتر از همه بیدار می‌شوی و خودت وسایلت را برای مهدکودک آماده می‌کنی،من با نگاه پر از احترام تو را می‌بینم. این احساس مسئولیت در سن تو، فوق‌العاده است!

دخترم، می‌دانی این قدرت اراده و مسئولیت‌پذیری در سن تو چقدر ستودنی است؟ تو به همه ثابت کرده‌ای که می‌توانی بر هر چیزی که تصمیم بگیری غلبه کنی و مسئولیت کارهایت را بپذیری. من هر روز از تو درس زندگی می‌آموزم.

بدان که من همیشه پشتت هستم. هر قدمی که برمی‌داری، هر تصمیمی که می‌گیری، با نگاه پر از افتخار من همراه است. تو نه تنها دخترم، که قوی‌ترین معلم زندگی من هستی.

همین‌طور بدرخش، دختر قوی، بااراده و مسئولیت‌پذیر من. دنیا منتظر دیدن نبوغ توست!"

با تمام عشق،
پدر/مادر تو❤️