۴ پاسخ

خوب عزیزم تومیری سرکاربچه ب اونجاعادت کرده بازم دمشون گرم نگهش میدارن

حالا چرا ناراحتی؟! این زندگی سالم یه خانم شاغله ،بچه هم به هرکی پیشش بمونه عادت میکنه طبیعیه

خب شما نیستی
اگه برات امکان داره نرو سر کار پیشش بمون
بچه به کسی بیشتر توجه میکنه که باهاش وقت بگذرونه

خوبه تو سر کار میری من چی بگم که خودم خونم یا باباش هم از سرکار میاد خوتس ولی این همش پاییت هست شب موقع خواب به زور میارمش یه چیزی میگم قهر میکنه گریه میکنه میره پایین یه لخظه ازش غفلت میکنم میبینم صداش از پایین میاد درسته اونجا بهش خوش میگذره ولی من همش نگرانم یا میگم چی کم میزارم که اون همش پایینه
یا هم انقد گریه نیکنه نیگه میرم خونه عنون اونم همسایمونه یعنی بچه من فراری هست از خونه🥴🥴

سوال های مرتبط

مامان آقاکوچولو مامان آقاکوچولو ۴ سالگی
فرزند پروری کودک تب استامینوفن پوشک بازی
درست پایین خونمون یه مغازه هست پسرم گاهی وقتی تو محوطه قدم میزنیم یا وقتی از ماشین پیاده میشه سریع میره یه چیزی برمیداره از اونجا میاد (خوراکی)
آقاهه با همسرم دوسته میگه اشکال نداره هیچی بهش نمیگه بعدا همسرم میره حساب میکنه هر چی برداشته
ولی من خیلییی ناراحتم از این رفتار هر چی میگم هر چی خواستی بگو با هم بریم پولشو بدیم بخریم باز دفعه بعد تا غافل میشم ازش میره اونجا یه چیزی برمیداره
حالا چند وقت پیش اون لودر سمت چپی رو از اونجا برداشته بود خیلی دعواش کردم ولی چون استفاده کرد دیگه نتونستم پس بدم
امروز هم این دو تا سمت راستی رو برداشته زود گرفتم از دستش گذاشتم کمد گفتم پس میدیم .اینا مال تو نیست
گفتم اگر میومدی بهم میگفتی از اینا خوشت اومده برات میخریدم ولی چون بدون گفتن به من و بدون اجازه برداشتی کارت اشتباه بود نمیتونیم نگهشون داریم
میفهمم که ۳ تاش کنار هم خیلی جذابه برای بازی کردن اگر میگفت حتما میخریدم براش ولی الان حس میکنم اگه نگه دارم دیگه بد عادت میشه

از یه طرف میگم نکنه سختگیری میکنم و عقده بشه براش
چند روز دیگه هم تولدشه که ماشین آتش نشانی بزرگ که قبلا خواسته میخرم براش

نظر شما چیه؟
مامان قلب زندگیم مامان قلب زندگیم ۴ سالگی
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۴ سالگی
سلام مامانا
فرزند پروری
#پوشک#شیر خشک#گهواره
شما تو جمعی میرید چند تا بچه همه دستشون گوشی هست چطوری بچه تون و نگه می‌دارید سمتشون نره؟

ما هر هفته خونه پدر شوهرم هممون هستیم البته تو یه ساختمان هستیم نمیتونم نرم
۴ تا بچه خواهر شوهر و برادر شوهرم هستن هر کی یه گوشی میگیره دستش بچمم هی میره سرش تو گوشی این تو گوشی اون بعضی موقع ها هم بهش نمیدن گریه میکنه....
یه مدت هفته ای یه بارو یه گوشی داشتم اونو میزدم به شارژ میدادم میگفتم حداقل کله شو تو گوشی شون نکنه اینا هم ندن گریه کنه تا دو ۳ روز مدادم دنبال گوشی می‌گشت هی میگفت کجاس و...
بعد دیدم اینجوری نمیشه چند روز تا میاد از سرش بیافته دوباره همه دور هم جمع میشن روز از نو ...
دیگه از صبح واینمسادم تو ساختمون صبح میرفتم خونه مامانم تا شب شب ام میومدم به بچه ها میگفتم از صبح ما نیستیم بازی کنید شب دیگه میایم چند ساعت و با هم بازی کنید و گوشی و جمع کنید خودمم هی مجبور بودم باهاش بازی کنم مشعولشون کنم که سمت گوشی نرن یا نهایت کارتون بزارم ببینم اوکی بود چند ماه رعایت کردن الان دوباره بچه ها گوش نمیکنن
یکی میگیره دستش بقیه ام دیگه میرن برمیدارن .
چند که اونجا هستیم همش گوشی به دست یکی ام میزاره کنا اون یکی میگیره دستش بچه منم هی دنبالشون....