پارت چهل و سوم
هفته ها گذشت من خیلی ماه اخر تو فشار بودم
یه قل سمت راست زیر دنده هام بود
شبها از خواب از درد دنده هام بیدار میشدم
قل چپ سمت چپ نمیذاشت روش بخوابم
طاق باز هم که نمیتونستم بخوابم
دیگه خیلی اذیت بودم
شده بودم توپ قل قلی🤣 میخوابیدم نمیتونستم بلند شم🤣
دکتر گفت ۳۷ هفته و ۶‌روز بیا
گفتم دکتر یه روزم زودتر برا من یه روزه
۳۷ هفته و ۳ روز با دکتر به توافق رسیدیم🤣
۲ روز قبل زایمان یه قل حرکتش کم شد
خیلی ترسیدیم
اگه اشتباه نگم ان اس تی گرفتیم
ضربان بچه و اینا کم بود ولی قابل قبول بود
ترسیدیم
فرداش رفتیم ساعت ۵ صبح برا زایمان
چون دوقلویی بودم سریعتر بیمارستان با سزارین موافقت کرد
دکترم خیلی ادم درستی بود، حتی زیرمیزی هم نگرفت
من کلا ادم حساسی ام
یعنی خیلی استانه دردم پایینه
یادمه بردنم اتاق زایمان، اولش رگمو رو دست زدن دردم گرفت
بعد گفتم سوندو میشه اتاق عمل بذارید گفتن نه
خلاصه قبل عمل یه دور گریه کردم
بعدش میخواستم بیهوشم کنن
من بیهوشی کامل میخواستم دکتر‌بیهوشی گفت نه اون بیهوشی منسوخ شده و نمیشه
با استرس رفتم تو
از اونجا فقط یادمه که حالت تهوع داشتم چون ترسیده بودم
یه پسر جوونی دکتر بیهوشی بود
گفت الان برات ضد تهوع میزنم
و ارومم کرد
بعد یهو صدا یه نوزاد اومد‌بعد یه دقیقه اون یکی
تو هاله ای از ابر ها انگار تصویرها رو‌میدیدم
دوتاشونو نشونم دادن که داشتن گریه‌میکردن
نمیدونم در اینده عوارض بی حسی از کمر سراغم بیاد یا نه اما الان میگم که اون صحنه به نظرم ارزش بی حسی از کمر رو‌ داشت

بارداری، زایمان

۴ پاسخ

خداروشکر که سالمن 🫂😍

من که سرارین اورژانسی شدم، از سر بیهوشم کردن

جنسیت بچها و اسماشونم بگید 😍

چهل و دوم نیست ..
بعد ی سوال شما دوتا لوله هاتونو برداشتن یا یکیشو؟

سوال های مرتبط

مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت سی و سه
شب قبلش با این فکر که شاید دیگه‌نتونم بچه بیارم نابود بودم
یهو یه دکتری رو دیدم اونجا
باهاش حرف زدم چون سری قبل تو اتاق عمل بود
برام توضیح داد که ای وی اف حتی لوله هم نداشته باشی ممکنه‌‌ و نگران‌نباشم
( یه توضیح در مورد عمل بگم، لاپاروسکوپی
چندتا سوراخ رو‌شکم میزنن که دوربین و یه چی دیگه رو رد کنن، سری اول که رفتم یهو یه دکترا اومد گفت یه دستگاه جدیده اگه بذاری روت امتحان کنن هزینه خیلی هم نمیگیریم، اما بجا سوراخ از رو شکم از پایین وارد میشه، منم چون اصلا دلم‌نمیخواست شکمم سوراخ بشه با کله قبول کردم، این بارم همون عمل رو‌ میخواستم)
تو اسانسور بیمار بر بودم که رسید
بهش گفتم تقصیر توئه من اینجام
حالا تقصیری نداشت من تو حال خوبی نبودم یه چیزی گفتم
ولی بنده خدا تا مدت ها این صحنه و حرف من آزارش میداده
( نمیدونم شاید اون شل کننده عضله وقتی نمیدونستم حامله امو زدم باعث این داستان شد یا چیز دیگه ای بود)
خلاصه همه چی دوباره تکرار شد و متاسفانه اون یکی لولمو هم از دست دادم
حامد در مورد اون لوله‌نمیدونست
این‌وسط تازه فهمید خیلی عصبانی شد اما هیچی نگفت‌بهم
بعد ها گفت اگه‌گفته بودی من قبل اقدام خیلی بیشتر دکتر میبردمت
اما من دکتر رفته بودم همه ازمایش هارو انجام داده بودم

بارداری، پوشک، شیر
مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۱ ماهگی
پارت سی و نهم

پرستار چون نذاشته بودم بیهوشم کنه و انقدر اونجا نظر میدادم کفری شده بود
گفت خب حالا اگه اجازه میدی بیهوشی تزریق کنیم🤣
گفتم باشه
اون لحظه گفتم خدایا به حق امام حسین نذار شکمم سوراخ شه و بیهوش شدم
تا چشنمو باز کردم دکتر کنارمو دیدم که اسممو صدا میکرد، گفتم دکتر بگو عمل چی شد؟گفت همون عملی که میخواستی شد
نفس راحت کشیدم، دیگه گذشته بود
فرداش مرخص شدم
بعد یه ماه خواهرم گفت یکی از همکارهاش فال قهوه گرفته براش
تو فال گفته خواهرت سال دیگه این موقع براش یه دختر میبینم
و اسم یا حسین
خیلی برام‌عجیب بود
۱۳ روز از انتقالم گذشته بود، تولد امام‌حسین بود، شدیدا یه حسی به‌من میگفت اگه امروز تست بدی جواب مثبت میگیری
پاشدم به همسرم گفتم بیا بریم تست بدیم
گفت فرداست که گفتم به دلم افتاده امروز بریم
سینه هام سنگین شده بود، زیر دلم درد میکرد، علائمم شبیه به بارداری بود حالت تهوع هم داشتم
اما به خودم میگفتم الان به حامد نگو، شاید مثل دفعه قبل این علائم تلقینه

زایمان،بارداری
مامان برسام مامان برسام ۱۱ ماهگی
تجربه سزارين اگر داشتيد بگيد چجوري بود براتون🥹
تجربه خودم:
پارت اول1️⃣
من به شدت ادم ترسويي ام
بخاطر ترس از زايمان دلم نميخواست بچه دار شم…
سومين سالي بود كه خونه خودمون رفته بوديم و كم كم همه ميگفتن چرا بچه نميارين و جواب من هميشه اين بود ميترسم از عمل ،از زايمان ،از امپول،من حتي سرما خورده هم ميشدم امپول نميزدم و يه سرما خوردگي منو روزها درگير ميكرد،خلاصه باردار شدم و از اولين روز سرسختانه ميخواستم حتماا سزارين شم،رفتم مطب دكتر ايدا پناهنده و اصلا راضي نبودم عوض كردم دكترم رو رفتم مطب دكتر مرضيه مهاجري كه چند تا از دوستام خيلي راضي بودن ،تحت نظر بودم تا اينكه رفتن خارج از كشور و مشخص شد تايم عملم نيستن.
دوباره رفتم دكتر ماندانا كلالي تحت نظر و از اول هم گفتم سزارين ميخوام
اما خوب با وجود تلاش ها و امادگي خانم دكتر براي سزارين بخاطر اينكه بيمارستان بنت الهدي نامه فوبيا رو قبول نميكرد و فقط علت ديسك و عمل كمر و اينها رو قبول ميكرد راهي دكتر متخصص ستون فقرات تاييد شده بيمارستان الهدي براي ديسك شدم كه اونجا هم رد شد و گفتن نامه نميدن،پس سزارين با خانم دكتر كلالي هم به بن بست خورد،نااميد از همه جا و حرفهاي اطرافيان كه قسمتت زايمان طبيعيه وقتي اين همه دكتر رفتي سزارين قبول نكردن طبيعي انجام بده منو بيشتر واداشت تا هرجور شده دكتري پيداكنم براي سزارين🥹اونم تو ماه ٨
خيلييييي سخت بود تو ماهي كه بايد استراحت ميكردم ازين دكتر به اون دكتر براي بدني كه خودم هم نميتونستم تصميم بگيرم كه چجوري بچمو به دنيا بيارم…
تا اينكه خيلي شانسى با خانوم دكتر شكوفه حسيني تونستم وقت بگيرم و گفتم اخرين تلاشم رو بكنم براي سزارين
رفتم مطب خانوم دكتر 😍🤰
مامان آیان مامان آیان ۱۴ ماهگی
یه خانومی تو اتاق اول بخش داشت زایمان طبیعی می‌کرد شروع کرد به هوار کردن ،یجوری داد میزد کل اون بخش میلرزید ،من انقدر شوکه شدم و ترسیدم یهو پرستار گفت چکار میکنی با خودت فشارت شد ۱۸
دیگه دکتر اومد معاینه کرد ،من تا اونروز هنوز معاینه نشده بودم اولین بارم بود
یک متر پریدم بالا انقدر دردم اومد
بعد گفت اصلا دهانه رحمت باز نیست ،همون موقع دکتر رفت بیرون و من دیدم با پرستاری که تو دستش یه کاغذه دارن آروم حرف میزنن،بعداز چند دقیقه ۱۰تا پرستار ریختن تو اتاق و گفتن خانوم پاشو دکتر گفته باید بریم اتاق عمل سزارین
من تو شک بودم هیچی نمیفهمیدم فقط میگفتم زوده بچم چیزیش نشه
اونام میگفتن نه پاشو توکل کن بخدا
دیگه یکی انژیو میزد یکی لباس میپوشوند یکی سوند میزد خلاصه رفتیم اتاق عمل و من از طرفی خوشحال بودم ک سز میشم و از طرفی خیلی نگران بچم بودم،تو اتاق عمل فقط یه چشم ب دستگاه فشار بود و یه چشم به پرستار بغل دستم و همش بهش میگفتم بچم چیزیش نمیشه،امپول بی حسی که زدن اینو بگم ک اصلا درد نداشت و بعداز یک دقیقه پرسیدن پاهاتو حس میکنی منم گفتم ن و عمل شروع شد
و من چون فیلم زایمان سزارین رو دیده بودم قشنگ متوجه میشدم الان داره شکممو میبره و پین میکنه ب بالا
۴لایه اولو قشنگ متوجه شدم ولی بعدش ن یهو ب خودم اومدم صدای بچم اومد
اول فک کردم باید کلی طول بکشه تا بیاد و این صدای اتاق بغلیه ولی دیدم همه بهم تبریک میگن و بچرو گذاشتن لای پارچه و بردن
گفتم پس من ندیدم پسرمو و گریه میکردم اونا گفتن باید بره تو دستگاه و سریع بردنش و من با شکم خالی از بچه که یکی از بدترین حس ها تو اون زمانه ،بچه ای ک ۹ماه تو دلت نگهش داشتی و باهاش حرف زدی الان دیگه نیست و نمیبینیش رفتم تو ریکاوری
مامان نی نی مامان نی نی ۸ ماهگی
شاید این حرف هایی که میگم خنده دار باشه ولی خب من بعضی وقتا خیلی بابتش ناراحت میشم
من توی یه شهر کوچیک زندگی میکنم که بیمارستان خصوصی نداره یه بیمارستان دولتی داره و یه بیمارستان نیمه خصوصی
من قصد داشتم بیام مرکز استان برای زایمان و سزارین بشم نامه سزارین گرفته بودم دکترم برای ۳۸ هفته ۵ روز بهش نامه داد ولی خب من یه هفته زودتر کیسه آبم پاره شد و رفتم بیمارستان شهر خودم که دولتی بود بیمارستان نیمه خصوصی هم باید دکتر خودم بود عمل می‌کرد که دکترم نبود چون دکترم فقط دو روز در هفته شهر خودم هست بقیه روزا مرکز استان
در آخر من مجبور شدم شهر خودم بیمارستان دولتی بعد از ۱۰ ساعت درد کشیدن طبیعی بچمو به دنیا بیارم
چون کیسه آبم پاره شد بود گفتن ۲ ساعت راه تا مرکز استان ممکنه بچه به خشکی بیفته و ضربات قلبش افت کنه اینجور چیزا
منم قبول کردم همون بیمارستان زایمان کنم و خطری بچه رو تهدید نکنه
از زایمان طبیعی اصلا خوشم نمیومد و اصلا آمادگی نداشتم بع همین دلیل ۱۰ ساعت درد کشیدم
حالا همش میگم کاش رفته بودم مرکز استان
کاش نامه رو برای ۳۸ هفته گرفته بودم اينجوری چند روز زودتر میرفتم شهری که میخواستم سزارین بشم و زمانی کیسه آبم پاره میشد اونجا بودم مجبور به زایمان طبیعی نمی‌شدم
اطرافیانم همشون سزارین شدن من حس می‌کنم به خودم ظلم کردم بعد از زایمان خیلی اذیت شدم مامانم همش میگفت بهت گفتم نامه زایمان برای ۳۸ هفته بگیر نگرفتی اينجوری اذیت شدی

شدم عین کسایی که مراسم عروسی نمیگیرن بعد عروسی میبین حسرت میخورن منم میبینم کسی سزارین کرده حسرت میخورم 😂😂😂