تجربه سزارين اگر داشتيد بگيد چجوري بود براتون🥹
تجربه خودم:
پارت اول1️⃣
من به شدت ادم ترسويي ام
بخاطر ترس از زايمان دلم نميخواست بچه دار شم…
سومين سالي بود كه خونه خودمون رفته بوديم و كم كم همه ميگفتن چرا بچه نميارين و جواب من هميشه اين بود ميترسم از عمل ،از زايمان ،از امپول،من حتي سرما خورده هم ميشدم امپول نميزدم و يه سرما خوردگي منو روزها درگير ميكرد،خلاصه باردار شدم و از اولين روز سرسختانه ميخواستم حتماا سزارين شم،رفتم مطب دكتر ايدا پناهنده و اصلا راضي نبودم عوض كردم دكترم رو رفتم مطب دكتر مرضيه مهاجري كه چند تا از دوستام خيلي راضي بودن ،تحت نظر بودم تا اينكه رفتن خارج از كشور و مشخص شد تايم عملم نيستن.
دوباره رفتم دكتر ماندانا كلالي تحت نظر و از اول هم گفتم سزارين ميخوام
اما خوب با وجود تلاش ها و امادگي خانم دكتر براي سزارين بخاطر اينكه بيمارستان بنت الهدي نامه فوبيا رو قبول نميكرد و فقط علت ديسك و عمل كمر و اينها رو قبول ميكرد راهي دكتر متخصص ستون فقرات تاييد شده بيمارستان الهدي براي ديسك شدم كه اونجا هم رد شد و گفتن نامه نميدن،پس سزارين با خانم دكتر كلالي هم به بن بست خورد،نااميد از همه جا و حرفهاي اطرافيان كه قسمتت زايمان طبيعيه وقتي اين همه دكتر رفتي سزارين قبول نكردن طبيعي انجام بده منو بيشتر واداشت تا هرجور شده دكتري پيداكنم براي سزارين🥹اونم تو ماه ٨
خيلييييي سخت بود تو ماهي كه بايد استراحت ميكردم ازين دكتر به اون دكتر براي بدني كه خودم هم نميتونستم تصميم بگيرم كه چجوري بچمو به دنيا بيارم…
تا اينكه خيلي شانسى با خانوم دكتر شكوفه حسيني تونستم وقت بگيرم و گفتم اخرين تلاشم رو بكنم براي سزارين
رفتم مطب خانوم دكتر 😍🤰

تصویر
۵ پاسخ

به کانال ما در روبیکا بپیوندید ❤️🖋😋
@az_del_ta_ghalam

عالی بود واسممم 😍😍

منم برای طبیعی رفتم ولی پیشرفتی نداشتم حتی با وجود زدن کیسه آب اخرم سز اورژانسی شدم

البته ک وزن بچمم ۳۸۰۰ بود و سونو خیلی زیاد گفته بود😅

من خودم از اول بارداریم میگفتم میخام طبیعی تجربه کنم و ماما هم گرفته بودم..سونو ۳۴هفته وزن جنینو ۳۶۰۰ گفت و منم اون یکماه احر سعی کردم رعایت کنم ک وزنش بیشتر نشه زایمانم سخت نشه حتی هفته اخر چند بار معاینه تحریکی انجام دادم که دردش واقعا زیاد بود.. روز اخر ک رفتم پیش دکترم گفت ۳سانتی من نحریکی انجام میدم ۴ بشی تا فردا صبح بیا نامه بستری بدم بری برای طبیعی.ازونچایی که شکمم خیلی بزرگ بود و درد معاینه اخری وحشتناک بود گفتم ی سونو برم وزن بچه بیاد دستمون..همون شب رفتم و وزن رو گفت ۴۱۰۰.. اینجا بود ک من از استرس زیاد دردام شروع شد.. واقعا ترسیدم ۴ کیلو رو نمیتونستم طبیعی بیارم..الیته ک دردام کاذب بودو دهانه رحمم همون ۳ونیم بود..خلاصه عرض دو ساعت تصمیم طبیعی شد سزارین و با دکترم هماهنگ کردم همون شب رفتم بیمارستان و سزارین شدم.. مثلا قرار بود روز بعدش برای طبیعی برم اما همون شب سز شدم.. هر چند همه زحماتی ک برای طبیعی کشیدم مثل ورزش و پیاده روی و ... به باد رفت و سزارینمم مث طبیعی یکدفعه ای شد و از قبل امادگیشو نداشتم اما الان خوشحالم..چون الان که رد شده و بهش فکر میکنم اصلا روحیه طبیعی رو نداشتم.

سوال های مرتبط

مامان برسام مامان برسام ۱۲ ماهگی
تجربه سزارين
پارت دوم:
همسرم تلفني با خانم دكتر صحبت كرد و شرايطم رو گفت و قرار شد برم مطب.
راهي مطب خانم دكتر شكوفه حسيني شدم و از همون لحظات اول گفتم كه فقط سزارين ميخوام وقرار شد كلاس هاي زايمان طبيعي رو انلاين شركت كنم و مدرك رو بگيرم و يه دكتر روانپزشك معتمد بيمارستان رو هم برم و نامه فوبيا رو بگيرم تا بعد از تشكيل كميسيون خبر اينكه ميتونم عمل بشم رو بدن
كه خداروشكر بعد از چند روز بيمارستان قبول كردن كه من فوبيا زايمان طبيعي دارم و با توجه به شركت تو كلاس هاباز هم توان زايمان طبيعي رو ندارم و بايد سزارين كنم…
همه اين روزها با استرس گذشت، همه روزهايي كه بايد استراحت ميكردمو ماه درد داشتم اما مجبور بودم برم نامه هارو بگيرم ،بعد از ٤ تا دكتر بلاخره موافقت شد،خيلي خوشحال بودم،
حس هاي مختلف رو با هم تجربه كردم
روزهاي اخري بود ك ني ني تو دلم بود ديگه قرار نبود تكون هاشو حس كنم قرار بود براي هميشه از وجودم جدا شه 🥲
خلاصه قرار شد ٦/٦ برم بيمارستان( مادر )براي اوردن ني ني 🤰
نامه بستري رو گرفتم …😍
،
مامان نی نی مامان نی نی ۸ ماهگی
شاید این حرف هایی که میگم خنده دار باشه ولی خب من بعضی وقتا خیلی بابتش ناراحت میشم
من توی یه شهر کوچیک زندگی میکنم که بیمارستان خصوصی نداره یه بیمارستان دولتی داره و یه بیمارستان نیمه خصوصی
من قصد داشتم بیام مرکز استان برای زایمان و سزارین بشم نامه سزارین گرفته بودم دکترم برای ۳۸ هفته ۵ روز بهش نامه داد ولی خب من یه هفته زودتر کیسه آبم پاره شد و رفتم بیمارستان شهر خودم که دولتی بود بیمارستان نیمه خصوصی هم باید دکتر خودم بود عمل می‌کرد که دکترم نبود چون دکترم فقط دو روز در هفته شهر خودم هست بقیه روزا مرکز استان
در آخر من مجبور شدم شهر خودم بیمارستان دولتی بعد از ۱۰ ساعت درد کشیدن طبیعی بچمو به دنیا بیارم
چون کیسه آبم پاره شد بود گفتن ۲ ساعت راه تا مرکز استان ممکنه بچه به خشکی بیفته و ضربات قلبش افت کنه اینجور چیزا
منم قبول کردم همون بیمارستان زایمان کنم و خطری بچه رو تهدید نکنه
از زایمان طبیعی اصلا خوشم نمیومد و اصلا آمادگی نداشتم بع همین دلیل ۱۰ ساعت درد کشیدم
حالا همش میگم کاش رفته بودم مرکز استان
کاش نامه رو برای ۳۸ هفته گرفته بودم اينجوری چند روز زودتر میرفتم شهری که میخواستم سزارین بشم و زمانی کیسه آبم پاره میشد اونجا بودم مجبور به زایمان طبیعی نمی‌شدم
اطرافیانم همشون سزارین شدن من حس می‌کنم به خودم ظلم کردم بعد از زایمان خیلی اذیت شدم مامانم همش میگفت بهت گفتم نامه زایمان برای ۳۸ هفته بگیر نگرفتی اينجوری اذیت شدی

شدم عین کسایی که مراسم عروسی نمیگیرن بعد عروسی میبین حسرت میخورن منم میبینم کسی سزارین کرده حسرت میخورم 😂😂😂
مامان آوینا جون❤️ مامان آوینا جون❤️ ۱ سالگی
مامان 🎀پارلا🎀 مامان 🎀پارلا🎀 ۱ سالگی
سلاااااام دوستای قشنگم😍
خوبین؟؟؟ 🥹
یه مدت گهواره رو پاک کرده بودم چون احساس کردم خیلی وابسته شدم و باعث میشد از کار و زندگی بیفتم 😅
امروز اومدم از تجربه ام بگم،دوستانی که منو میشناسن میدونن که دخترم مشکل وزن گیری داشت همه ی شیرخشک هارو امتحان کردم حتی خارجی و کلی هزینه کردم فایده نداشت .دکترش از ۴ ماهگی میگفت غذای کمکی شروع کن ولی من چون تو گهواره همه میگفتن وزن گیری تا یک سالگی با شیر هست غذا نمیدادم، از ۵ ماه و نیم کم کم بهش فرنی دادم تا اینکه ۶ ماهش تموم شد و من رسماً غذاهاشو شروع کردم 😋دختر من از اول شیر زیاد نمیخورد همیشه به غذا ولع بیشتری داشت
برای واکسن ۶ ماهگی که برده بودمش وزنش ۶۷۰۰ شد
امروز بعد از ۱۸ روز برده بودم دکتر شده ۷۲۰۰ 🥹 همه اطرافیان هم میبینن میگن که خوب شده
خواستم بگم اگر نی نی هاتون با شیر وزن نمیگیرن زودتر غذا رو شروع کنید دکتر به من گفته بود بعضی بچه ها با غذا وزن میگیرن اما من باور نمی‌کردم
اینم بگم که موز و خرما و کره زیاد میریزم تو فرنیش
مامان پناه 🥺 مامان پناه 🥺 ۱۰ ماهگی
پارت+۶
داستان سزارین من 😥

دیگه خلاصه جاریم که اومد حس پاهام کم کم برگشت دکترا گفتن باید کم کم سعی کنی به پاشدن و راه رفتن منم سعی کردم بلند شم ولی هر کاری کردم خیلی سخت بود بلند بشم ولی بخیه زده بودن واقعا برای بار اول خیلی سخت بود دیگه منم بلاخره موفق شدم خودم.و به لبه‌ی تخت رسوندم بعدش قرار بود بلند. شم و واستم اینی که تا لبه ی تخت بیام یه بدی داشت اینی که کامل واستم دیگه بدتر پاشدن اصن خیلی بد بود کل دردام انگار فشارش روی بخیه ی شکممم بود ارو ارو شروع کردم به راه رفتن البته نمی‌تونستم کامل صاف باشم خمیده راه رفتم دکتر گف تا موقعی ببخشید مدفوع نکنی نمیتونی بری خونه من هم تا عصر بلاخره تونستم دستشویی برم و گفتن امشب میتونی بری خونه جاریم زنگ زد به همسرم که بیاد دنبالمون همسرم اومد ساعت های ۱۰ ۹ این جوریا بود منم راحت تو ماشین نشستم و رفتیم خونه یکم سخت بود ولی اونقدر نه خلاصه که بگم خیلی از زایمان سزارین خودم راضی بودم واقعا موقع بلند شد اولش سخت بود چون واقعا آسون نیست که هفت لایه ی شکم برش زدن و بخیه کردن ولی خیلی راحت بود اگه صد بازم برگردم عقب میگم سزارین تو خونه هم که رفتم فقط موقعی که میخواستم بلند شم برم دستشویی تا دو روز یکم تو اذیت بودم اونم نه شدید ولی در کل کلی راضی بودم ایشالله مامان هاییم که استرس زایمان دارن میترسن خدا کمکشون کنه و هر چه سریع تر فارق شون کنه 😍

پایان .....
مامان مهبد مامان مهبد ۱۲ ماهگی
خاطره زایمان 🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻🤰🏻

هرکاری کردم دکتر عوضیم سزارین قبول نکرد .
بعد از کلی معاینه آخرشم مهبد تو شکمم پیپی کرد و مجبور شد سزارین اورژانسی بشم .
ساعت ۱:۴۸ بامداد ۱۵ مرداد .
کیسه ابم پاره شد و دیدم سبزه . زنگ زدم ماما خصوصی گفت سریع بیا بیمارستان ، همینجوری که اب کیسه خالی میشد من قشنگ بچه رو حس میکردم . حالا فک کنید من چقدر استرس داشتم که بچه تو NICU بستری نشه ، دکتر بیشعورم زنگ زده بود که اگه پول بیمارستان و نریختن من اسنپو کنسل کنم ، اخه اینجا زایمان طبیعی اولین شکم رایگانه ماهم اندازه سزارین پول تو دستمون نبود، خلاصه من و با فشار ۲۱ بردن تو اتاق عمل ، تا دکتر اومد من داشتم با خنده بهش سلام میدادم که داد زد مگه من مسخره‌ی شوهرتم نصفه شبی انقدر منو معطل پول کرد. دیگه نمی‌فهمیدم چی میگه انقد ترسیده بودم و استرس داشتم ، خدا لعنت کنه همچین دکترای پول پرستیو .
البته اونم چون زیر میزی نگرفته بود ولی مجبور شد سزازین کنه ، بهش فشار اومده بود 👍🏻