۵ پاسخ

منی ک ۲۴ساعت درد طبیعی کشیدم با ۶تا آمپول فشاری بهم زده بودن آخرم نشد بردنم سزارین

شما بعد شش ماه دست میزنی شکمتون درد می‌کنه یا خارش داره

یاد روز زایمان خودم افتادم🥹برا من فشار شکمی وقتی بود که بیحسی رفته بود و من از درد جیغ میکشیدم اونم سه بار انجام دادن.بعدش دردایی که مثل درد پریود بود ولی خیلی خیلی شدیدتر که پمپ درد هم چاره نبود😓زایمانم صبح زود بود و این درد تا شب باهام بود و بعد کمتر شد که گفتن باید از تخت بیایی پایین و دردش خیلی غیرقابل تحمل بود و همین که پاشدم به حدی خون ازم رفت که نگم براتون😕ولی خداروشکر سختیا گذشت و در حد یه خاطره موند 😍

بسلامتی عزیزم🩷
من اصلا درد شدیدی نداشتم تو بیمارستان
درواقع درد خاصی نداشتم در حد یه پریود فقط حس میکردم
ولی وای از روز سوم تو خونه
حتی بلند شدن از روی تخت خوابم برام وحشتناک بود

خداروشکر عزیزم اما منکه هیچی یادم نمیاد دختر چه خوب که با جزئیات یادته

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۱۳ ماهگی
پارت۳
خلاصه وقت ملاقات تموم شد و همه رفتن فقط عمم پیشم موند ساعت ۶ عصر اومدن گفتن کمپوت میتونی بخوری ساعت ۶ونیم عصر اومدن سوند رو دراوردن و برام نوار گذاشتن لباسامم عوض کردن و بلندم کردن راه برم راه رفتن برا بار اول یکم سخت بود ن زیاد یکم که راه رفتم اومدم دراز کشیدم بار دوم که میخواستم راه برم خودم بلند شدم راه رفتم و رفتم سرویس نوارمم عوض کردم اومدم دراز کشیدم روتخت و خلاصه فرداش ساعت ۷ اوردن صبحانه دادن و ۱۲ ظهرهم ناهار دادن و خوردم مرخص شدم رفتیم خونه از وقتی اومدم خونه هیچ مسکنی استفاده نکردم خداروشکر راحت بود و درد زیادی نداشتم ولی سرم و گردنم درد میکرد اونم چون تکون داده بودم سرمو بخاطر اون از دکترم پرسیدم سروم نوشت گرفتیم رفتیم درمانگاه سرمو زدم دو روز و خوب شدم اگه هزاربارم برگردم عقب دوباره و دوباره سزارینو انتخاب میکنم با همون دکتر و همون بیمارستان پرسنل بیمارستان خیلی خوش اخلاق بودن و برخوردشون با مریض ها عالی بود
مامان پناه 🥺 مامان پناه 🥺 ۱۰ ماهگی
پارت+۶
داستان سزارین من 😥

دیگه خلاصه جاریم که اومد حس پاهام کم کم برگشت دکترا گفتن باید کم کم سعی کنی به پاشدن و راه رفتن منم سعی کردم بلند شم ولی هر کاری کردم خیلی سخت بود بلند بشم ولی بخیه زده بودن واقعا برای بار اول خیلی سخت بود دیگه منم بلاخره موفق شدم خودم.و به لبه‌ی تخت رسوندم بعدش قرار بود بلند. شم و واستم اینی که تا لبه ی تخت بیام یه بدی داشت اینی که کامل واستم دیگه بدتر پاشدن اصن خیلی بد بود کل دردام انگار فشارش روی بخیه ی شکممم بود ارو ارو شروع کردم به راه رفتن البته نمی‌تونستم کامل صاف باشم خمیده راه رفتم دکتر گف تا موقعی ببخشید مدفوع نکنی نمیتونی بری خونه من هم تا عصر بلاخره تونستم دستشویی برم و گفتن امشب میتونی بری خونه جاریم زنگ زد به همسرم که بیاد دنبالمون همسرم اومد ساعت های ۱۰ ۹ این جوریا بود منم راحت تو ماشین نشستم و رفتیم خونه یکم سخت بود ولی اونقدر نه خلاصه که بگم خیلی از زایمان سزارین خودم راضی بودم واقعا موقع بلند شد اولش سخت بود چون واقعا آسون نیست که هفت لایه ی شکم برش زدن و بخیه کردن ولی خیلی راحت بود اگه صد بازم برگردم عقب میگم سزارین تو خونه هم که رفتم فقط موقعی که میخواستم بلند شم برم دستشویی تا دو روز یکم تو اذیت بودم اونم نه شدید ولی در کل کلی راضی بودم ایشالله مامان هاییم که استرس زایمان دارن میترسن خدا کمکشون کنه و هر چه سریع تر فارق شون کنه 😍

پایان .....
مامان فندقم👶🏻💙 مامان فندقم👶🏻💙 ۱۲ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره
مامان معجزه مامان معجزه ۱۳ ماهگی
پارت 1
من دوس داشتم تو بیمارستان نجمیه زایمان کنم اونجا هم سزارین اختیاری قبول نمیکرد یه روز مانده به زایمانم دکترم زنگ زد گف میتونی بری نجمیه فقط بگو که فشارم رف بالا اومدم خلاصه ما ساعت ۴ صبح پاشدیم اماده شدیم رفتیم بیمارستان با عمم و خواهرشوهرم و شوهرم و خودم تو بیمارستان نجمیه منو همسرم رفتیم بالا صدامون زدن سونو های منو دیدن گفتن طبیعی هستی گفتم ن سز فشارم رفته بالا اومدم گفتن اصلا نمیش فشارمو گرفتن دیدن نرماله سونوهامم چک کردن نرمال بود بعد اومدن نوار قلب جنینو گرفتن سونو کردن دیدن جنین هم وضعیتش خوبه هرکاری کردیم نشد اونجا زایمان کنم دکترم زنگ زد که خانم فلانی اونجا اذیتت میکنن نمیزارن وسایلاتو بگیر بیا بیمارستان اقبال منم دارم میام اونجا بعد ما شناسنامه ها و سونوهامونو گرفتیم رفتیم اقبال ساعت ۷ رسیدیم اونجا پذیزش شدیم و دوتا کیف دادن بهم که وسایل نی نی و خودم توش بود گفتن برید بخش زایمان منو همسرم رفتیم بالا طبقه اول بخش زایمان بود بعد اونحا چند تا سوال ازم پرسیدن و نوار قلب گرفتن و سروم هم وصل کردن بهم بعد وقتی نوار قلب تموم شد یکی سوند وصل میکرد بهم یکی هم بالا سرم ازم سوال میپرسید چون دیر شده بود همه چیو عجله ای انجام میدادن ولی رفتارشون خیلی خوب بود واقعا
مامان کایرا مامان کایرا ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین
پارت 7️⃣

تموم شد و دو تا آقا اومدن و یک دو سه گفتن و با زیر انداز منو گذاشتن رو ی تخت دیگه و بردن ریکاوری دخترم رو به روم بود ولی نمیدیدمش داشتم میلرزیدم انگار داخل وان پر یخ بودم دندونام میخورد به همدیگه پرستارم اومد بهش گفتم حالت تهوع دارم گفت سرتو خم کن بالا بیار
ولی هیچی نبود فقط حسشو داشتم
دو بار اومد ماساژ رحمی داد بهم گفت یه بارشو هم تو بخش میدم گفتم نه توروخدا اونجا دردم میگیره گفت نترس قبل اینکه بیحسیت باز شده انجام میدم
موقع عوض کردن لباسام یه تاپ کش مانند تنم کرده بودن دخترمو آوردن و گذاشتنش زیر اون وای نگم از اون حس تنش که به تنم خورد کل استرسم کل حال بدیم همش رفت انگار رو ابرا بودم بهترین حس زندگیمو داشتم تجربه میکردم فقط میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت
یه پرستار اومد گفت احمدی آمادست ؟ بابا همسرش و مامانش دارن میمیرن از نگرانی زود باشین ببرمش
بالاخره منو با دخترم که بغلم بود سوار اسانسورمون کردن و رفتیم بخش در آسانسور که باز شد همسرم دویید سمتون اول حالمو پرسید پیشونیمو بوسید و بعد تازه دخترمونو دید که زیر لباسمه😂
بعدش باز پرستارا با یک دو سه منو گذاشتن رو تختم و بچه رو برداشتن از روم یکیش لباسای بچه رو تنش کرد و یکیش به مامانم گفت یه شورت و پوشک بدم من شورت یکبار مصرف برده بودم گفتن نه شورت نخی بده دادیم با نوار بهداشتی بزرگ که گفت نمیشه همسرمو فرستاد پوشک گرفت کارامو کردن و رفتن بعدش همسرم گلمو اورد و وقت ملاقات شد همه اومدن دیدنم اخرای تایم ملاقات دیگه بی حسیم باز شده بود و دردام شروع شد رسما داشتم گریع میکردم اومدن و برام شیاف زدن شب شد و شد وقت اولین راه رفتن

#سزارین
#زایمان طبیعی
#شیرخشک
مامان بارانا مامان بارانا ۱ سالگی
بعد از ۶ ماه اومدم تجربه سزارین براتون بزارم دیر نیست که😂
من ۳۸ هفته و ۴ روز بودم که بستری شدم رفتم تشکیل پرونده دادم انژوکت زدن و نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و منتظر موندم دکترم بیادمن حتی یه ذره هم استرس نداشتم فقط میخپاستم زودتر دخترمو ببینم دکترم که اومد پرستارا اومدن برای سوند وصل کردن که نگم چه دردی داشت افتضاح اصلا خیلی بد بود یعدم تا بهش عادت کنم طول کشید .منو رو تخت جابجا کردن و بردن اتاق عمل اونجا گفتن خودت از روی این تخت جابجا شو که خودم جابجا شدم و دکتر بیهوشی اومد چون من بی حسی از کمر بودم امپولو زد که من اصلا حس نکردم چیزی پاهام داشت بی حس میشد سرم و دستگاهها رو وصل کردن دکترا اومدن و پارچه سبز رو انداختن جلو صورتم مشغول شده بودن که من لرز شدید کردم تخت داشت تکون میخورد از شدت لرز یهو شکممو فشار دادن و صدای دخترم اومد اینقد لرز داشتم نمیتونستم چشامو باز نگه دارم دکتر دخترمو نشونم داد یه دختر سفید با یه عالمه موهای مشکی دقیقا همونجور که تو خوابم میدیدمش دگ لرزم خیلی زیاد شد دوتا قرص زیر زبونی دادن و دوتا دوز امپول زدن ولی فایده نداشت داشتن بخیه میزدن و یه پرستار هم بالای سرم مواظب لرر و فشار من بود بخیه که تموم شد پتو انداختن رو من رفتم ریکاوری که اونجا حالم بدتر شد اونجا ۴ دوز دارو گرفتم دکترم مدام میومد چک میکرد.بچمو اوردن برای شیر خوردن که من شیر نداشتم همینجوری چندتا مک زد و بردنش. بعد از نزدیک دو ساعت که حس پاهام برگشت منو از ریکاوری بردن سمت اتاق اونجا بود که دیدم بچم تو اتاق نیست از شوهرم پرسیدم گفت بردن لباس تنش کنن. فکر میکردن من هوش و حواسم سر جاش نیست لابلای حرفاشون فهمیدن دخترم موقع تولد کیسه اب که پاره میشه یه مقدار اب میره تو ریش.تاپیک بعدی
مامان برسام مامان برسام ۱۱ ماهگی
تجربه سزارين اگر داشتيد بگيد چجوري بود براتون🥹
تجربه خودم:
پارت اول1️⃣
من به شدت ادم ترسويي ام
بخاطر ترس از زايمان دلم نميخواست بچه دار شم…
سومين سالي بود كه خونه خودمون رفته بوديم و كم كم همه ميگفتن چرا بچه نميارين و جواب من هميشه اين بود ميترسم از عمل ،از زايمان ،از امپول،من حتي سرما خورده هم ميشدم امپول نميزدم و يه سرما خوردگي منو روزها درگير ميكرد،خلاصه باردار شدم و از اولين روز سرسختانه ميخواستم حتماا سزارين شم،رفتم مطب دكتر ايدا پناهنده و اصلا راضي نبودم عوض كردم دكترم رو رفتم مطب دكتر مرضيه مهاجري كه چند تا از دوستام خيلي راضي بودن ،تحت نظر بودم تا اينكه رفتن خارج از كشور و مشخص شد تايم عملم نيستن.
دوباره رفتم دكتر ماندانا كلالي تحت نظر و از اول هم گفتم سزارين ميخوام
اما خوب با وجود تلاش ها و امادگي خانم دكتر براي سزارين بخاطر اينكه بيمارستان بنت الهدي نامه فوبيا رو قبول نميكرد و فقط علت ديسك و عمل كمر و اينها رو قبول ميكرد راهي دكتر متخصص ستون فقرات تاييد شده بيمارستان الهدي براي ديسك شدم كه اونجا هم رد شد و گفتن نامه نميدن،پس سزارين با خانم دكتر كلالي هم به بن بست خورد،نااميد از همه جا و حرفهاي اطرافيان كه قسمتت زايمان طبيعيه وقتي اين همه دكتر رفتي سزارين قبول نكردن طبيعي انجام بده منو بيشتر واداشت تا هرجور شده دكتري پيداكنم براي سزارين🥹اونم تو ماه ٨
خيلييييي سخت بود تو ماهي كه بايد استراحت ميكردم ازين دكتر به اون دكتر براي بدني كه خودم هم نميتونستم تصميم بگيرم كه چجوري بچمو به دنيا بيارم…
تا اينكه خيلي شانسى با خانوم دكتر شكوفه حسيني تونستم وقت بگيرم و گفتم اخرين تلاشم رو بكنم براي سزارين
رفتم مطب خانوم دكتر 😍🤰
مامان مارشمالو👶 مامان مارشمالو👶 ۱۰ ماهگی
{جشن ده روزگی و جشن نامگزاری پسرقشنگم😍}
تجربه هاتونو راجب زایمان سزارین بهم بگید؟؟؟
👇
من بخوام تجربمو بگم،بهتره بگم سزارین خیلی شرافتمندانه میری بیمارستان و شیک و مجلسی فرزندتون رو بدنیا میارید و تمام😁
من تجربه زایمان طبیعی رو ندارم،چون از اول همیشه نوع زایمانم فقط سزارین بود
بنا بر چند دلایل:
اولیش بی حسی در نفهمیدن فرمول زایمان
نداشتن درد هنگام بدنیا اومدن کودک(چون حیفه با اولین دیدار درد بکشی)
و چون مکان انتخاب من برای زایمانم فقط بیمارستان های تهران بود(مسیر طولانی و ترافیک های سنگین تهران برام رعب انگیز بود که زایمان طبیعی در راه سخته)
و یکسری دلایل های فردی هم بود
حتی اگر هزار دلایل خوب هم برام بیارن باز من انتخابم زایمان سزارین بود
👶بسیار هم برام راحت بود
اصلا ترسناک و وحشتناک نیست
دردش هم قابل تحمل هست مخصوصا با پمب درد و شیاف
درسته پروسه سزارین پیچیدس و هفت لایه پارگی و بخیه میخورید
اما اصلا در واقعیت دردآور نیست
اگر پزشکتون هم خیلی تمیز بخیه بزنه درداتون به صفر میرسه
هیچ درد خاصی رو در زایمان سزارین تجربه خواهید کرد
توان و پذیرشی که خدا بهتون میده باعث میشه همه چی راحت بگذره😍🩵
در انتخاب پزشک و بیمارستانتون و اتاق vipبرای یک شب خوابیدن راحت حتما وسواس به خرج بدید تا تجربه خوب براتون بجا بمونه
ن
مامان سودا🫀 مامان سودا🫀 ۱۰ ماهگی
پارت ۲
خلاصه اومدم خونه تا سه روز هیچ خبرییی نبود من بدجوری سرماخوردم به اشنامون گفتم حالم خیلی بده بهم دارو داد ولی هیچ تاثیری نکرد دوباره بهش زنگ زدم گفت بیا بیمارستان تا همینجا هم ان اس تی ازت بگیریم هم سرم بزنیم یه وقت شربان قلب بچه کند نشده باشه اخه خیلی حالم بد بود رفتم بیمارستان فرستادنم داخل زایشگاه اونجا خداروشکر ان اس تی خوب بود برام سرم زدن اومدم خونه دیگه کم کم بهتر شدم ولی طاقتم تموم شده بود دوست داشتم زودتر سودا بدنیا بیاد ببینمش گذشت تا اینکه ۱۵مهر من شبش رفتم دستشویی پاشدم داشتم دستامو میشستم یهو یه عالمه ازم ترشح رفت جوری ک لباس زیرم و شلوارم کامل خیس شد فک کردم کیسه ابمه اومدم بیرون خودمو تمیز کردم گفتم اگه ادامه داشت میرم بیمارستان ولی دیگه چیزی ازم نیومد فقط مثل همیشه ترشح های بارداری کم کم میرفت منم دیگه بیخیال شدم با خودم گفتم اگه کیسه اب باشه بازم میاد ولی چون نیومد منم پیگیر نشدم فرداش قشنگ چمدون خودمو بستم که اگه دردام شروع شد خواستم برم خونه مامانم همه چی اماده باشه حموم کردم چون اشنامون گفته بود تا اخر هفته احتمال زایمان داری منم بسیاار خوشحال کارامو میکردم چون قرار بود ۱۶ برم بیمارستان معاینه شم و‌احتمال زیاد بستری …..





فرزندپروری شیرخشک شیردهی پوشک مای بیبی سیسمونی زایمان طبیعی سزارین