پارت۳
خلاصه وقت ملاقات تموم شد و همه رفتن فقط عمم پیشم موند ساعت ۶ عصر اومدن گفتن کمپوت میتونی بخوری ساعت ۶ونیم عصر اومدن سوند رو دراوردن و برام نوار گذاشتن لباسامم عوض کردن و بلندم کردن راه برم راه رفتن برا بار اول یکم سخت بود ن زیاد یکم که راه رفتم اومدم دراز کشیدم بار دوم که میخواستم راه برم خودم بلند شدم راه رفتم و رفتم سرویس نوارمم عوض کردم اومدم دراز کشیدم روتخت و خلاصه فرداش ساعت ۷ اوردن صبحانه دادن و ۱۲ ظهرهم ناهار دادن و خوردم مرخص شدم رفتیم خونه از وقتی اومدم خونه هیچ مسکنی استفاده نکردم خداروشکر راحت بود و درد زیادی نداشتم ولی سرم و گردنم درد میکرد اونم چون تکون داده بودم سرمو بخاطر اون از دکترم پرسیدم سروم نوشت گرفتیم رفتیم درمانگاه سرمو زدم دو روز و خوب شدم اگه هزاربارم برگردم عقب دوباره و دوباره سزارینو انتخاب میکنم با همون دکتر و همون بیمارستان پرسنل بیمارستان خیلی خوش اخلاق بودن و برخوردشون با مریض ها عالی بود

۷ پاسخ

بیمارستان اقبال دولتی یا خصوصی

کدوم بیمارستان زایمان کردید

واقعا منم اگه هزار بار برگردم عقب سزارين و انتخاب ميكنم

به به چ زایمان عالییی

واقعا دلم برا خودم میسوزه انقد ک بد زایمان کردم انقد بد بود انقد چیزا دوسداشتم بشه ک نشد دوسدارم یکی دیگه بیارم فقط اینارو منم تجربه کنم ولی شانسه منم ازین اولی بدتر میشه زایمان دومیم

منم سزارین شدم انقد راحت بود برام انقد خوب بود با اینک کیسه آبم پاره شد ولی خیلی ریلکس بودم دکترم عالی بود بیمارستان و پرسنلش عالی بودن رسیدگی‌شون بیست بود

خداروشکر ک راضی بودی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان فندقم👶🏻💙 مامان فندقم👶🏻💙 ۱۱ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره
مامان معجزه مامان معجزه ۱۳ ماهگی
پارت 1
من دوس داشتم تو بیمارستان نجمیه زایمان کنم اونجا هم سزارین اختیاری قبول نمیکرد یه روز مانده به زایمانم دکترم زنگ زد گف میتونی بری نجمیه فقط بگو که فشارم رف بالا اومدم خلاصه ما ساعت ۴ صبح پاشدیم اماده شدیم رفتیم بیمارستان با عمم و خواهرشوهرم و شوهرم و خودم تو بیمارستان نجمیه منو همسرم رفتیم بالا صدامون زدن سونو های منو دیدن گفتن طبیعی هستی گفتم ن سز فشارم رفته بالا اومدم گفتن اصلا نمیش فشارمو گرفتن دیدن نرماله سونوهامم چک کردن نرمال بود بعد اومدن نوار قلب جنینو گرفتن سونو کردن دیدن جنین هم وضعیتش خوبه هرکاری کردیم نشد اونجا زایمان کنم دکترم زنگ زد که خانم فلانی اونجا اذیتت میکنن نمیزارن وسایلاتو بگیر بیا بیمارستان اقبال منم دارم میام اونجا بعد ما شناسنامه ها و سونوهامونو گرفتیم رفتیم اقبال ساعت ۷ رسیدیم اونجا پذیزش شدیم و دوتا کیف دادن بهم که وسایل نی نی و خودم توش بود گفتن برید بخش زایمان منو همسرم رفتیم بالا طبقه اول بخش زایمان بود بعد اونحا چند تا سوال ازم پرسیدن و نوار قلب گرفتن و سروم هم وصل کردن بهم بعد وقتی نوار قلب تموم شد یکی سوند وصل میکرد بهم یکی هم بالا سرم ازم سوال میپرسید چون دیر شده بود همه چیو عجله ای انجام میدادن ولی رفتارشون خیلی خوب بود واقعا
مامان کیان🧸 مامان کیان🧸 ۸ ماهگی
پارت ۲
الان که فک میکنم میبینم همچینم مختصر نبوده😂😂شاید چون سزارین بودم
بعد که اومدم بیرون از اتاق عمل جا عوض کردن بچه شروع شد شیر دادن منم شروع شد من شیر نداشتم نوک سینه هام زخم شد مادرشوهرمم همش با شیردوش میخاستم شیر منو بیاره شیر من بعد پنج روز اومد روز های اول آقوز بود ولی بازم مقدار شیرم کم بود مادرشوهرم همون بیمارستان فرستاد برام شیر خشک گرفت همسرم بماند که کادرش اجازه نمیدن
پرستارا خیلی خوب رسیدگی میکردن من اون شب تا صب همراهم که زنداداشم بود برام اب پرتقال میگرفت تو خونه با خودم اب ماهیچه برده بودم اونو خوردم چون غذای بیمارستان پسندم نیست
کم کم همه اومدن عیادتم شیرینی و گل و کیک وسایل پذیرایی مادرشوهرم برداشته بود میوه اینا توصیه میکنم پک پذیرایی بگیرین که خیلی عالی میشه😍 من نمیدونستم اون موقع اتاق کناریم دیدم
درد چندانی نداشتم فقط حالم خوب نبود یکمیش به خاطر نداشتن شیر بود و حرفایی که مادرشوهر میگفت بهم🥲والا دست خودم که نبود شیر به چیز خدادادیه
اتاقم کوچیک بود همه سریع دیدن رفتن بعد اینکه رفتن ساعت ۴ رفتن اومدن سوندمو باز کردن پد هارو عوض کردن لباسامو عوض کردن گفتم همه برن بیرون نمیخاستم کسی ببینه خیلی چندشم میشد از این حجم خونریزی مادرم دستش درد نکنه همش شکممو ماساژ میداد قبلش حس میکردم خون ها تخلیه میشن
مادرشوهرم دلش نمیومد از اتاق بره بابا من دوست ندارم ببینه کسی منو اه🤦🏻‍♀️
خلاصه اعصابم خرد شد این حجم از کثیف کاری رو نمیتونستم ببینم
خداروشکر بلند شدم از تخت اومدم پایین چیزی نفهمیدم
چارپایه گذاشته بودن یهو رفتم بالا اون نبود بهتر بود
مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
تجربه زایمانم بعد ۶ ماه🤣🤣
اولش بگم من اصلا ورزش نکردم فقط ۴ بار رابطه با دخول عنیق بدون جلوگیری داشتم
صبح ساعت ۷ پاشدم دیدم ی چیزی ازم ریخته عین ادرار اول فک کردم بی اختیاری ادرار گرفتم جیش کردم تو خودم😂بعد بلند شدم دیدم نه ازم میریزه هی با خودم گفتم کیسه ابه فورا همسرمو بیدار کردم رفتم حموم هی ازم میریخت سریع رفتیم بیمارستان ساعت ۸ نیم رسیدیم بیمارستان ۹ بستریم کردن بدون درد بودم یک نیم سانت باز بودم بهم امپول فشار زدن دردام شروع بشه تا نیم ساعت چهل دیقه درد داشتم دیگ اومدن معاینه کردن سه نیم سانت شده بودم ب زور التماس و گریه امپول بی دردی گرفتم چون میگفتن باید ۴ سامت بشی بعد بزنیم امپول خلاصه اومدن از کمرم امپول رو زدن نباید تکون بخوری دردام قطع شد و دراز بودم سه بار معاینه کردن هر بار دو سه سانتی پیشرفت داشتم در نهایت ساعت ۲ عصر دخترم بدنیا اومد اون نیم ساعت درد رو با ب داغ ک میگرفتم روی شکمم و اینکه همسرمو بو میکردم دستشو میگرفتم اروم میشدم کنترل کردم
مامان بارانا مامان بارانا ۱ سالگی
پارت دو زایمان سزارین
بخاطر ناله که داشته بردن زیر دستگاه اکسیژن گفته بودن اگر تا دوساعت اوکی نشه باید بره ان آی سی یو بستری بشه تا نالش قطع بشه من اینو بین حرفاشون فهمیدن شروع کردن جیغ و‌گریه که بچمو بیارین بچم سالم بود من دیدمش اصلا حس خیلی بدیه وقتی میای تو اتاق و بچت نیست داشتم دیوونه میشدم خلاصه پرستارا ریختن تو اتاق که منو اروم کنن ارام بخش و اینا دگ شوهرم التماسشون کرد که این حالش بده بچشو بیارین نشونش بدین خیالش راحت بشه دخترمو اوردن تو شیشه بود الهی دورش بگردم بهش سرم زده بودن در حد یک دقیقه دیدمش و بردنش . از درد داشتم میپیچیدم به خودم ولی همه توانمو جمع کردم که زودتر از تخت بیام پایین برم پیش دخترم . دوبار اومدن شکممو فشار دادن یه بار توی ریکاوری یه بارم تو بخش اینم درد داشت من نمیذاشتم زیاد فشار بدن ولی دستشونو میکنن تو ناف و فشار میدن من خونریزیمم زیاد بود. خلاصه ساعت ۱۱ شب کمپوت گلابی خوردم و یه چایی خرما و دگ گفتن باید بیای پایین به مصیبتی بلند شدم ولی از من به شما نصیحت خانما اول بچرخین به پهلو و بعد با کمک نرده های بغل تخت اروم اروم خودتونو بکشین بالا به هیچ عنوان روی کمر نخواسته باشین بلند بشین چون اینحوری فشار زیادی به بخیه میاد .اومدم پایین و با کمک شوهرم و مامانم و خدمه تو سالن راه میرفتم ساعت ۱۲ با شوهرم رفتم پیش بچم دلم اتیش کرفت وقتی دستمو گرفت تو دستاش. فیلمشو دارم وقتی نکاه میکنم گریم میگیره. من فردای زایمان مرخص شدم ولی دخترمو نگه داشتن منم که دیدم بچم تو بیمارستانه فقط مرخص شدم رفتم خونه حموم کردم لباس عوض کردم دوباره برگشتم ان آی سی یو پیش بچم فکرشپ بکنین دیروز زایمان کردین روز بعدش باید تو بخش مراقبت ویژه با شکم پاره راه بری .پارت بعدی
مامان معجزه مامان معجزه ۱۳ ماهگی
پارت ۲
یادم رف بگم وقتی ازم سوال پرسیدن قبل اینکه سوند وصل کنن لباسامو عوض کردع بودم
بعد از اینکه کارشون تموم شد ویلچر اوردن و منو گذاشتن ویلچر بردن اتاق عمل دم در اتاق عمل وایسادن تا همسرم و عمم و خواهرشوهرم بیاد ببینمشون بعد اینکه دیدمشون بردن داخل منو وقتی رفتم داخل دیدم دکترمم اماده وایساده اونجا بعد منو بردن داخل اتاق و از ویلچر بلند شدم رو تخت نشستم دکتر بیهوشی اومد امپول بی حسی زد بهم خیلی راحت بود اصلا نفهمیدم بعد گفتن دراز بکش دراز کشیدم دیدم پاهام گز گز میکنه بعد چند دقیقه دیگ کلا بی حس شدم و دستامو به تخت بستن و جلوم پرده کشیدن دکترمم از رولباساش یه لباس دیگ هم پوشید دوتا دکتر عملم میکردن و ۳ نفر بالا سرم وایساده بودن یکیش باهام حرف میزد اون دوتاهم سروم اینارو چک میکردن وسطای عمل حس کردم نفس نمیتونم بکشم و اب دهنمم نمیتونستم قورت بدم بااینکه ماسک اکسیژن داشتم بهشون گفتم و یه دارو زدن به سرمم و یکم نفسم بالا اومد بعد چند دقیقه دیدم دکتر میگه ماشالاه چه پرموعه قدشم بلنده بعد چند دقیقه اوردن نشونم دادن وصورتشو چسبوندن به صورتم وای خیلی حس خوبی بود اولین بوش وای نگم خیلی خوب بود بعد پرستارا کمک کردن دخترم سینمو گرفت و از آغوز سینم خورد دخترمو بعد چند دقیقه بردن وقتی عمل تموم شد یه تخت اوردن منو گذاشتن رو اون تخت بردن ریکاوری از ۹ صبح رفتم ریکاوری ۲ونیم ظهر اومدم بخش تا ۵ عصر هم بی حسی پاهام از بین نرفته بود کامل خلاصه وقتی از ریکاوری اومدم بیرون عمم و خواهر شوهرمو دیدم جلو در
خلاصه وقتی رفتم بخش یکم بعد دخترمم اوردن و چون وقت ملاقات بود مادرشوهرم و همسرمم اومدن
مامان آیهان مامان آیهان ۱۳ ماهگی
ایهانم به دنیا اومد وقتی دیدمش هنوز باورم نمیشد نیمه جونم و دارم با چشمام میبینم سر عمل هم یه چیز مهم و فهمیدن که من رحمم تک شاخ بوده احتمال حاملگیم خیلی کم بود و اینکه احتمال زایمان زودرس هم داشتم ولی من کل بارداریم همه جا میگشتم و یه جا بند نبودم کلا که خدا رحم کرد چیزی نشد دست دکترمم درد نکنه انقدر کوچولو برش داده بود که باورم نمیشد بچه از اون یه تیکه چجوری دراومده و بخیه تمیز دیگه منو بردن ریکاوری ولی من بی حسیم خیلی زود رفت ب ایهانو اوردن شیر دادم سه بار چون پسرم تنها بچه ای بود که تو بیمارستان از شکمویی فروان گریه میکرد و شیر میخواست بیمارستان و گذاشته بود رو سرش نیم وجبی مامان بعد بردنم بخش البته من اتاق خصوصی گرفته بودم که خیلی توصیه میکنم چون ادم واقعا راحت تره من خیلی افتضاح درد داشتم با وجود پمپ درد داشتم میمردم از درد پرستار اومد ماساژ رحمی داد که اشک همسرم و مادرم در اومد من انقدر درد داشتم سه بار این کار اومدن انجام دادن بعد دیگه شب اودن گفتن میتونی مایعات بخوری من نسکافه کاپوچینو خوردم که اثر بی حسی سریع تر بره و اینکه بالش زیر سرتون نذارید حرف نزنید سرتون و خیلی نچرخونید بعد پرستار اومد گفت باید سعی کنی یکم راه بری یکم پمپ درد و فشار میدادم بعد اروم اروم راه رفتم یکم فقط سعی کنید صاف بایستید چون سریعتر خوب میشین و راحت تر میشه من فشارم افتاد پرستار چند بار اومد کمک کرد تا بالاخره تونستم راه برم دیگه شب خوابیدم فرداش اومدن اموزش های لازم و دادن من کپوت (گلابی و انجیر حتما )و اب میوه اینا خوردم تا شکمم کار کنه که نهایت شد و غروب مرخص شدیم با پسته پسرم اومدیم خونه من راضی بودم مخصوصا از بیمارستان و
مامان ماهان مامان ماهان ۱۵ ماهگی
سلام می‌خوام تجربه زایمانم بگم بعد از ۶ماه پارت ۱
سزارین اختیاری بودم تو شهر خودمان انجام نمیدادن کرمان پیش دکتر سجادی میرفتم قرار بود بیمارستان راضیه فیروز عمل بشم برام ۹اردیبهشت نوبت زد با دکتر شهر خودمونم حرف زدم چون درد داشتم گفتم اگه اورژانسی شدم بیمارستان خصوصی عملم کنه ۳۱فروردین عصری رفتم حمام دوساعت بعد ساعت ۷ یکم خون ریزی داشتم زنگ زدم دکتر شهر خودمان گفت نیستم برو بیمارستان nstبگیر سریع برو کرمان به دکتر کرمانم حرف زدم گفت نیاز به نوار قلب نیست فردا صبح بیا همین جا وای دلم طاقت نیاورد رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت گفت خداروشکر همه چی خوبه میخواست معاینه انجام بده که نگذاشتم شب ساعت ۱۲ اومدم خونه ولی تا صبح خواب نرفتم مامانم چند روز قبلش پیش بود دوسه روز رفته بود خونشون که کارهاشو انجام بده بر زایمانم بیاد که همون شب زنگ زد اومد پیشم صبح ساعت ۶ حرکت کردیم بسمت کرمان من با آمادگی کامل ولی آقام و مامانم نه من کل وسایلم برداشتم اونا میگفتن میریم برمیگردیم تا روز زایمانت ۱۰ روزه زوده هنوز وقتی رفتم پیش دکتر گفت بچه کامل اومده پایین دهانه رحمتم نرم شده آماده زایمان هستی اصلا نمیتونی برگردی خطر ناکه
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۳ ماهگی
پارت دوم

فرداش که عاشورا بود من با مادر شوهرم و خواهر شوهرم رفتیم بیرون تا خود شب پیاده کل شهر و گشتیم شب برگشتیم
فردا صبح من بیدارشدم کارام و کردم اینا دراز کشیدم خواب بودم حس کردم چیزی ریخت دیدم اب شک کردم کیسه ابه پد گذاشتم سرفه کردم دیدم بلههه کیسه ابه زنگ زدم شوهرم رفتم بیمارستان ان اس تی گرف معاینه کرد اینا گف کیسه ابه اینجا نمیشه زایمان کنی برو علوی رفتم بازم ان اس تی معاینه کرد از دو سانت شده بودم ۴سانت تو یک ساعت درد هم نداشتم😂😂بستری شدم اینا ساعت نه شب بود من کم کم دردام شروع شد خیلی کم ولی اون جیغ و داد ها که میکردن خدایی خیای ترسناک بود😂😂من چشمام پر شده بود ار ترس😂🥺خلاصه رو تخت درازم کردن ان اس تی وصل شکمم منم داشتم میخوردم فقط🥺😂تا ساعت شیش صبح هیچ پیشرفتی نکرد دردام اومدن با یه چیز دراز کیسه اب و پاره کردن درد شروع شد وواااییی دردش وحشتناکه حدود چهل دقیقه درد کشیدم یهو فول شدم بچه نمیومد پایین به زور زایمان کردم دوبار برشم زدن بچه اومد یادمه کبود شده بود یکمم میموند بچه میمرد🥺عوضی ها نبردن سزارین بخیه زد قسمت اصلی بعد اینه پارت بعدی
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۳ ماهگی
بعدش بچرو بردن ان ای سیو مامانم اومد🥺مامانم طلاق گرفته ماربزرگم پیشم میموند مامانم اومد منو دید گریه کرد منم گریه کردم بخیه هامو دید گفت باد کرده بخیه هام درد میکرد حس میکردم پوستم داره باز میشه رفته رفته بیشتر شده بود ناله هام شده بود جیغ یعنی درد طبیعی پیش اون درد شوخی بود:) مردم شده بود اندازه هندونه بخیه هام باز شده بود گوشم که باز شده بود داشت خونریزی میکرد اونم هی باد میکرد اینه باد کنک پرسنارا ریختن اتاقم دو نفر با اون زخم باز و اون همه ورم منو معاینه کردن هیچ وقت حلاشون نمیکنم دیدن نمیشه جمعش کردن بردن اتاق عمل بیحسی زدن پاهام گرم شد انقدر اذیت شده بودم خوابم برد هین عمل ساعت۹رفتم عمل ۱۲در اومدم رفتم ریکاوری یه خانم زایمان کرده بود بچش پیشش بود من گریه کردم بچم پیشم نبود حتی نزاشتن دست بزنم بهش🥺🥲
اومدم بخش بچمو اوردن نموند ان ای سیو دادن خودمون وزنش هم۲۵۰۰بود خیلی کوچولو بود💔🙂
من دو روز دراز افتادم رو تخت سزارینی ها پاشدن من نتونستم یه گاز گذاشته بودن داخلم تو رحمم خیلی اذیت شدم نمیتونستم درست بشینم تا یک ماه ولی از روز. هفتم پاشدم رفتم بیمارستان دنیز زردی داشت بعدشم خونه و بچه گردنم افتاد هیچکسم کمک نکرد بم کلی سرکوفت زدن بهم که بچه کوچیکه من دوران بارداری خیلی عذاب کشیدم اونایی که از بارداری با من دوستن میدونن
خلاصه اون روزا تموم شد الان دنیز خانوم ما بزرگ شده خانوم شده