من باردارم بعد اصلاااا حال ندارم همش خستم دلم‌میخاد بخابم دوست دارم همش دراز بکشم
یادم نیس سر دخترم چجوری بودم الان مثلا تا یکی دخترمو میبره بیرون فوری میدوعم رو تخت میفتم
این طبیعیه ب نظرتون؟؟الان شوهرم با دخترم رفتن بیرون شوهرم هی گفت توام بیا گفتم بخدا حال ندارم اصن انگار نمیتونه درک کنه هی میگه نمیخاد کاری کنی بشین من بچه رو میگیرم همش گفتم بابا من اصلا حال نشستنم ندارم دلم میخاد بیفتم همش😐
بعد اینجوری ک میگن ادم ب خودش شک میکنه میگم نکنه من زیادی گندش میکنم شاید اگه بخام برم بتونم و این حرفا ی جورایی عذاب وجدان میگیرم😵‍💫
ب نظرتون طبیعیه کسی بوده تو بارداریش اینجوریی حال و تنبل شه؟؟
الان خونه جارو میخاد ...سینک پره...بادمجونارو پوست کندم ک سرخ کنم رخت خواب وسط خونه پهنه تخت نامرتبه بعد تا اینا رفتن‌من اومدم دراز کشیدم تازه حمومم باید برم ولی اصلا دلم‌نمیخاد پاشم😣😣خدایا چرا اینجوری شدم اخه😟باور کنید از دست خودم ناراحتم فک میکنم شاید من زیادی گندش میکنم ولی بعد میبینم ن واقعا اینطور نیس ..مدام تهوع دارم و دلم بهم خوردس دولا راست ک میشم دلم میخاد بالا بیارم🫢
دیگه همینا مرسی ک خوندید 😙لازم داشتم بگم اینارو


پوشک بچه فرزندپروری بچه تپل شیرمادر شیرخشک رفلاکس کولیک شبانه شیشه شیر بچه

۱۷ پاسخ

من سر پسرم اینطوری بودم کلا خواب بودم حتی حال نداشتم برم دستشویی 🥲😂😂😂

عزیزم ۳ ماهه اول اینجوری،وارد ۳ ماهه دوم شدی خوب میشی

طبیعیه من همش بیهوش میشدم😂😂

وای منم اینجوریم بخدا بزور کار میکنم یسره درازم
ولی سر پسرام اصلا نمیدونستم انگار حامله نبودم

آ ره من سر بچه ی دومم بشدت تنبل شده بودگ افتضاااااااح فقط میخواستم بیفتم ، الهی بگردم پسرمم خیلی درک میکرد طفلی 🥺

به سلامتی گلم چند ماهته؟

منم تو بارداری قبلی اصلا اینجوری نبودم،الان فقط خوابم میاد و هر ساعتی بیکار شم میخوابم،نشستن برام سخته فقط دراز کشیدم و راه رفتن، فکر می‌کنم یخورده هم بخاطر بهار باشه.... یعنی امیدوارم ایجوری باشه

اگه سه ماه اولی اره طبیعیه

طبیعیه

من برا پسرم اینجوری بود

من سر دخترم خیلی خوشگل تر و زرنگ تر شده بودم یعنی تا 38 هفته زرنگ و تند و تیز البته تهوع دنده درد همرو داشتم ولی 4 طبقه تند تند میرفتم میومدم تمیز شده بودم🤣

من خیلی بیحالم ولی هررر جور شده کارام میکنم فقطاشپزی نمیتونم

من ابنجور بودم بعد ازمایش ک دادم بهم گفتن کم کاری ترویید داری ب خاطر همین همش بی حال میشدم توهم ازمایشاتو برو ببین دکتر چی میگه من الان دقیق درکت میکنم

دقیقا من واس پسرم همینجوری بودم تا ۴ماه هرجا میرفتم فقط دوس داشتم دراز بکشم

بیشتر به خاطر ویار هست اینجوری هستی
بعد درست میشی سه ماهه دوم
ولی سه ماهه شوم که سنگین میشی بازم حس کار نیست

بچه من پسر بود فک نمیکنم ربطی داشته باش ب جنسیت

وای دقیقا منم همینجوری بودم من ک اینقدر رو تمیزی خونه حساس بودم اشغال ها و مورچه ها تو چشمم میرفتم حال بلند شدن نداشتم ک جارو بزنم زورکی یه چیزی می‌پختم اونم اکثرا غذای بیرون بود🤣حالم خیلی بد بود کل ۹ ماه رو

سوال های مرتبط

مامان ارمان جونم💫 مامان ارمان جونم💫 ۳ سالگی
مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
شوهرم کارش طوری هست تابستونا میوه می‌خره الان یک هفته هست میره شهر های اطراف می‌خره مثلا ۱۲۰ کیلومتر راه هست این مدت چند بار گفتم ما رو هم ببر حالو هوامون عوض بشه همیشه میگه نه امروز گفتم نبرد میگه اذیت میشین بچه اذیت میکنه ولی منم آدمم دلم میخواد برم بیرون بچمه ولی قرار نیس فقط من بسوزم که خودش حاضر نیس نیم ساعت با بچه تنها باشه آخه چرا اینجورین دلم گرفته هیچ جا هم نیس برم اینم که هیچ جا مارو نمی‌بره خودشم هیچ وقت خونه نیس خونه هم باشه یا خوابه یا داره تلوزیون میبینه من چیکار کنم شایدم حق با اون باشه ما جلو دست پاشو بگیریم ولی من چی پس 😭از طرفیم ناراحتم چون من با مادرشوهرم اینا قهرم بعضیا شاید بدون چرا خلاصه امروز با کلی گریه دخترمو برد بیرون شوهرم منم تو خونه بودم وقتی اومدن فهمیم رفتن خونه مادرشوهرم با اینکه کلی باهاش حرف زدم گفتم نرو اونجا بزار بفهمن کارشون اشتباه بوده گفت باشه نمیرم کاری باهاشون ندارم اما الان که می‌خواست بره رفت برادرشو با خودش برد 😭😭😭😭
پوشک بچه تب بالا شیرخشک تب کودک فرزند پوشک شیرخشک
مامان آوش مامان آوش ۳ سالگی
سال ١٤٠٠ تصميم گرفتم برم خودمو چك كنم ولي تصميمم واسه بچه دار شدن ٤٠٢ بود،وقتي رفتم دكتر بم گفت ك تو بچه دار نميشي بايد سريع بري مركز ناباروري بش گفتم من نميخوام الان بچه دار شم گفت مهم نيس تو ميري اونجا شايد ١٠ سال زمان ببره تا باردار شي،گفتم داره چِرت ميگه رفتم چندتا دكتر ديگه نظر اونا هم همين بود ك ب آسوني باردار نميشم،حقيقتو بگم يكم ناراحت شدم ولي تو دلم گفتم اگه خدا بخواد ميشم وگرنه هيچ،اومدم خونه ب همسرم گفتم ك دكترا چيا بم گفتن،بم گفت اااا جدي پس الكي اينهمه جلوگيري ميكرديم خودمونو عذاب ميداديم با كُلي خنده بم گفت،گفت ديگه راحت شديم😂من فك كردم حالا اونم ناراحت ميشه ولي اون ب فكره ي چيزه ديگه بود😂😂ما ديگه تصميم بر اين شد ك جلوگيري نكنيم و آزااادييييي😂😂حتي نرفتيم دكتر بمون دارويي چيزي بده چون بچه نميخواستيم
دوماه بعد بار دار شدم (خداروشكر ميكنم واسه فرشته اي ك بم داد خيلييييي ميخوامش و دوستش دارم)ولي ريدم تو علمي ك اين پزشكا دارن اگه ميدونستم ب اين زودي بازدار ميشم جلوگيري ميكرديم مثله قبل😅
خواستم بگم كافيه فقط خدا بخواد ديگه هيچ

تو اين عكس چند ساعت بعد آووش دنيا اومد😍

همسرم حتي ب خودش زحمت نداده از رو تخت بلند شه عكس بگيره😅
مامان آوینا مامان آوینا ۳ سالگی
حالم از خودم و زندگیم و شوهرم و همه بهم میخوره
از ۸ صبح این بچه بیدار. میشه تا ۹ و ۱۰ شب
روزا بلند شده پدرم درمیاد غذا نمیخوره یا دائم در حال بدو بدو ام پشت سرش برا یه قاشق که اونم موفق نمیشم یا دارم میچرخونمش پارک تو کوچه تو حیاط و... دلم پر بود ب شوهرم گفتم دلم انقد گرفته یهو پرید بهم بسه دیگه بچه وظیفته خیلی کاری نکردی ی ساعت که میان خونه همش غر میزنی نزاشت اصلا حرف بزنم اومدم شام بدم دخترم نخورد دعواش کردم رفته زنگ زده مامانم میگه مامانجون مامانم منو دعوا میکنه (مامانم خیلی بشدت رو اوبنا حساسه میگه حتی کسی نگه بالا چشمش ابروعه)اونم هیچ نپرسیده که چرا سریع میگه اون مامان نیست که تو داری همش یا دعوات میکنه یا هی یه چیزی بهت میگه
ای خدا چرا هیشکی منو درک نمیکنه چرا یکی نمیگه بیا بشین درد و دل کن دلم ترکید از بی کسی دلم ترکید از این همه مسئولیت دلم ترکید از بی پولی دلم ترکید از اینکه هرکاری خواستم کنم پول نداشتیم
دردام به کی بگم دیگه


فرزند پروری پوشک مای بیبی ویروس بچه شیر شیرخشک پی پی ویروس بچه کولیک گریه
مامان محمدحسام مامان محمدحسام ۴ سالگی
سلام بچه ها همین الان از یه چیزی یادم اومد چقد دلم گرفت و غصه دار شدم
من تغاری بودم و بچه ی پنجم خونواده
هروقت خواهر و برادرام میخواستن رختخوابا رو جمع کنن من میرفتم وی همون تشک و پتو دراز میکشیدم و اونا با شوخی و خنده جریانو برگزار میکردن و منم کلی میخندیدم الان بچم همون کارو میکنه بار سوم حوصله م سر میره و یا داد میزنم یا اون کارو ول میکنم تا بره اونور...میخوام بگم از این دست امور خیلی زیاد بود و من با خواهر برادرام کلللی اینجوری حال کردم و الان میبینم ک توی دهه ی ۳۰ سالگی ام و زیاد حوصله ی حال کردن با بچمو ندارم شایدم دارم اما کاری که ۴تا خواهر و برادری که مث من بچه بودن و عاشق بازی بودن رو من ۳۰ ساله اگه بخوامم نمیتونم انجام بدم!
چند وقته ک توی اقدامم و باردار نمیشم و مشکلات رحمی هم دارم خیلی دلم بچه میخواد و واااقعا دلم از تنهایی و بی همزبونی بچم به درد میاد
خواستم بگم اگه امکانشو دارین حتما بچه بیارین تک بچه خیییییلی گناه دارخ حتی اگه مهربون ترین پدرومادر دنیا باشین بچه هم بازی و همزبون میخواد اونم کسی ک باهاش توی یه خونه باشه نه همسایه خواهر و برادر میشه نه فامیل!به بچه هامون ظلم نکنیم فکر نکنیم همه چی اسباب بازی و دوچرخه و مسافرته...ب حرفام فکر کنین