۶ پاسخ

ای جانم🥲😍 روزت مبارک جانا 😍❤️

مثل من عاشق نقاشیه🥰🥰🥰🥰

الهی😍😍😍عزیزخاله روزت مبارکه

ای جونم 🥲

چقدرعالی🥰🥰

💖💖💖💖💖

سوال های مرتبط

مامان 𝐍𝐨𝐲𝐚𝐧👑💛 مامان 𝐍𝐨𝐲𝐚𝐧👑💛 ۱ سالگی
ولی همیشه از سختی‌های مادری میگن…
از شب‌بیداری‌ها، خستگی‌ها، دندون‌درآوردن‌ها و روزهایی که برای خودت حتی چند دقیقه وقت نداری…
اما کسی نگفته سن دو تا سه سالگی چقدر شیرینه؛
وقتی بچه‌ات تازه جمله گفتن یاد می‌گیره،
وقتی برای اولین بار خودش با قاشق غذا می‌خوره،
وقتی کم‌کم می‌تونه خواسته‌هاشو با کلمات بهت بگه،
وقتی می‌خنده و خونه با خنده‌هاش پر میشه…
وقتی می‌بینی دیگه اون نوزاد کوچولوی بغلی نیست و یه آدم کوچولوی مستقل داره جلوی چشمات بزرگ میشه. 🥹🤍

من عاشق همین روزام…
عاشق «مامان» گفتن‌هات،
عاشق حرفای نصفه‌نیمه و جمله‌های شیرینت،
عاشق وقتایی که بابت هر چیزی که بهت میدم با اون صدای کوچولوت میگی «مرسی مامان»…
و بیشتر از همه، عاشق اون لحظه‌های قبل خوابم که توی بغلم آروم میشی و میگی:
«مامانی زلا، دوستت دارم»… 🥹🤍

کاش می‌شد این روزها رو یه جایی نگه داشت؛
همین دست‌های کوچولو، همین حرف‌های شیرین، همین «مامانی» گفتن‌ها…
چون می‌دونم یه روز دلم برای همین روزهای ساده، بیشتر از چیزی که فکر می‌کنم تنگ میشه.
نویانِ من، بزرگ شدنت قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منه. 🤍✨
مامان جانان مامان جانان ۱ سالگی
یک روز می‌رسد که باید با بعضی از قشنگ‌ترین عادت‌های کوچکت خداحافظی کنیم…
و امشب یکی از همان شب‌هاست. 🤍

شیر خوردنت را کم‌کم کنار گذاشتی، شیشه‌هایت جمع شدند و من ماندم و دلی که هم از بزرگ شدنت ذوق می‌کند، هم برای کوچولوی دیروزت تنگ می‌شود… 🥹

تو داری هر روز یک قدم از من مستقل‌تر می‌شوی؛
یک قدم دورتر از نوزادی و یک قدم نزدیک‌تر به دختر کوچولویی که قرار است بشوی.

مامان اما دلش برای همین دست‌های کوچکت، همین لالایی‌هایی که برای خودت می‌خوانی، همین بغل‌های قبل خواب و حتی همین شیشه‌ی کوچکت تنگ خواهد شد…

بزرگ شو جانِ مامان،
من قرار نیست جلوی بزرگ شدنت را بگیرم؛
فقط می‌خواهم تا می‌توانم، تک‌تک این روزها را در قلبم نگه دارم. 🤍

امروز این عکس را می‌گذارم برای روزهایی که دلم برای «جانانِ کوچولوی این روزها» تنگ شد؛
برای یادگارِ یک مرحله‌ی دیگر از بزرگ شدنت. 🌱

مامان همیشه به بزرگ شدنت افتخار می‌کند،
حتی اگر دلش برای کوچکی‌هایت آرام‌آرام تنگ شود… 🥹🤍
مامان ‌ریتاجC᭄‌ مامان ‌ریتاجC᭄‌ ۱ سالگی
خیلی وقته چیزی اینجا نذاشتم، ولی دلم خواست این خوشحالی کوچیکمو باهاتون به اشتراک بذارم. 🥹❤️
هنوز راه نمی‌ری دخترکم…
اما من از همون روزی که فهمیدم قراره یه دختر کوچولو داشته باشم، برای قدم‌هات رویا ساختم. 🥹❤️

بابات همون موقع برات این کفشا رو خرید…
کفش‌هایی که شاید اون روز برای پاهات خیلی بزرگ بودن، ولی برای دل مامان، پر از یه عالمه آرزو بودن.
نگهشون داشتم تا بالاخره یه روز بشه اندازه‌ی پاهای کوچولوت.

امروز یهو دلم خواست امتحانشون کنم…
آروم کفشا رو پوشوندم به پات و وقتی دیدم اندازه‌ت شده، از ذوق دلم فقط جیغ کشیدم 😭🥹❤️
همون‌قدر ذوق کردم که تو هم از خوشحالی ذوق کردی… انگار خوشحالی من، خوشحالی تو شد.
هنوز قدمی برنداشتی، هنوز با این کفشا راه نرفتی…
ولی من همین امروز، با دیدن پاهای کوچولوت توی این کفشا، هزار بار توی خیالم دیدمت که داری توی خونه بدو بدو می‌کنی و من دنبالت میام. 🥹👣

کاش زمان یه کم زودتر بگذره…
کاش زودتر برسه اون روزی که صدای قدم‌های کوچولوت رو بشنوم و ذوق کنم 😍
کاش زودتر ببینمت که با همین کفشا می‌دوی و من با ذوق صدات می‌کنم: «ریتاج مامان!» ❤️

نفس مامان… عشق مامان… جون مامان…
دختر من، عمر من…
هنوز راه نمی‌ری، ولی بدون که هر قدمی که قراره برداری، مدت‌هاست توی قلب مامانت منتظرته. ❤️🥹👣


❤️❤️❤️1405/6/17❤️❤️❤️