سوال های مرتبط

مامان آریا💙💫 مامان آریا💙💫 ۱ سالگی
اگه با خودت فکر میکنی کاش زود صبح نشه🌕
کاش چند ساعت بیشتر فرصت داشتم فقط خودم باشم🌾
کاش لازم نبود از همون اول صبح دوباره به همه رسیدگی کنم…

این به این معنی نیست که مادری رو دوست نداری…

به این معنی نیست که از بچه‌ات خسته شدی یا مادر خوبی نیستی…🤱🏻

خیلی وقت‌ها فقط یعنی مدت‌هاست زمانی برای خودت نداشتی…

یعنی از وقتی چشم باز می‌کنی تا وقتی شب روی تخت می‌افتی، مدام در حال پاسخ دادن به نیازهای دیگرانی؛ یکی آب میخواد، یکی غذا، یکی توجه، یکی آغوش…🫂

و وسط این همه مراقبت، گاهی خودت فراموش میشی.🥲

مادرها همیشه به استراحت نیاز ندارن؛ گاهی به تنهایی نیاز دارن.

به چند دقیقه سکوت.

به اینکه کسی چیزی ازشون نخواد.

به اینکه برای لحظه‌ای فقط «خودشون» باشن، نه همسر، نه مادر، نه مراقب همه آدم‌های خانه.

پس اگر بعضی صبح‌ها برای شروع یک روز جدید ذوق نداری، قبل از قضاوت کردن خودت، از خودت بپرس:

آخرین باری که واقعا به خودم رسیدم کی بوده؟

شاید مسئله این نیست که مادری برات سخت شده…

شاید فقط خسته‌ای🤍





متن از دکتر فرنوش مومنی✍🏻🌱





نوزاد
واکسن
سلامت مادر
رفلاکس
کولیک
شیرخشک
شیرمادر
فرزندپروری
پوشک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
شبِ انیمیشن خانوادگیه ✨🪐
ما یه قانون کوچیک داریم؛ جمعه‌هایی که خونه‌ایم، بچه‌ها می‌تونن قانون‌های خونه رو کمی تغییر بدن 😁
مثلاً تایم تلویزیون بیشتر، دیرتر خوابیدن، مهراد یک ساعت تایم گوشی داشته باشه و بیشترِ روز رو با پدرشون بگذرونن.

بنظرم اینجوری یه روز معمولی، هیجان‌انگیزتر میشه

امروز با باباشون ذغال روشن کردن و کلی ذوق کردن، بعدازظهر هم با هم رفتن پارک و منم با خیال راحت بستنی موردعلاقه‌مو خوردم 😅بعد از شام ه سینمای خانوادگی‌مون رو راه انداختیم 🎥

قرار بود امروز بریم ساحل، اما بابا خسته بود و برنامه‌مون کنسل شد…
مهم اینه که روز تعطیل، حتی توی خونه هم لذت‌بخش باشه؛ گاهی با یه بازی، گاهی با یه فیلم، گاهی با یه پارک رفتن ساده… ❤️

راستش این وقت‌ها از خودم راضی میشم؛
نه چون همه چیز خوب پیش رفته، اتفاقاً امروز هم چالش کم نداشت 😅
بلکه چون دارم برای بچه‌هام چیزی رو می‌سازم که خودم کمتر تجربه‌اش کردم:

✨خاطره‌های خوب از روزهای تعطیل وخونه‌ای که کسل‌کننده نیست💙


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تبم
مامان جانان مامان جانان ۱ سالگی
یک روز می‌رسد که باید با بعضی از قشنگ‌ترین عادت‌های کوچکت خداحافظی کنیم…
و امشب یکی از همان شب‌هاست. 🤍

شیر خوردنت را کم‌کم کنار گذاشتی، شیشه‌هایت جمع شدند و من ماندم و دلی که هم از بزرگ شدنت ذوق می‌کند، هم برای کوچولوی دیروزت تنگ می‌شود… 🥹

تو داری هر روز یک قدم از من مستقل‌تر می‌شوی؛
یک قدم دورتر از نوزادی و یک قدم نزدیک‌تر به دختر کوچولویی که قرار است بشوی.

مامان اما دلش برای همین دست‌های کوچکت، همین لالایی‌هایی که برای خودت می‌خوانی، همین بغل‌های قبل خواب و حتی همین شیشه‌ی کوچکت تنگ خواهد شد…

بزرگ شو جانِ مامان،
من قرار نیست جلوی بزرگ شدنت را بگیرم؛
فقط می‌خواهم تا می‌توانم، تک‌تک این روزها را در قلبم نگه دارم. 🤍

امروز این عکس را می‌گذارم برای روزهایی که دلم برای «جانانِ کوچولوی این روزها» تنگ شد؛
برای یادگارِ یک مرحله‌ی دیگر از بزرگ شدنت. 🌱

مامان همیشه به بزرگ شدنت افتخار می‌کند،
حتی اگر دلش برای کوچکی‌هایت آرام‌آرام تنگ شود… 🥹🤍
مامان ‌‌‌ایلیا مامان ‌‌‌ایلیا ۲ سالگی