اشکال ندارد برو خونه آت
ماهم همینیم
همه همینن
اوایل با گریه بچه گریه میکردم
هفته ای یک بار حموم میکردم
تا عصر گشنه میموندم
خونه بهم ریخته
ولی الان؟؟
همه چی سرجای خودش
همه چی طبق روال عادی
قلق همه چی دستت میاد
اگر زندگیتو دوست داری سریع تر برو خونه آت
وای چقدربه خودت سخت میگیری من بچه ام نارس به دنیااومد۱۹۰۰بود تودستگاه رفت همون که مرخص شد خودم اوردم خونه حموم اش دادم ۳روز جاریم پیشم بود بعداون خودم تنها ۴۰روزش که تموم شد باهم همه جا میگردیم واقعا شوهرت خوب تحمل میکنه من یه هفته اول که بیمارستان بودم شوهرم داشت دیونه میشد اصلا نمیتونست بیادتوخونه هم فقط میگفت بیاید
من وقتی زایمان کردم مامانم ۲۱ روز پیشم موند بعدش رفت اولین شبی که خودم و پسرم و شوهرم تنها بودیم پسرم تا ۱ شب همش بیقراری کرد گریه میگرد اصلا نمیخوابید ولی با کمک شوهرم تونستم از پسش بربیام از اون به بعد خودم تنها کارایه پسرم انجام میدم تنهایی حمومش میکردم. تو هم میتونی مطمئن باش شاید یکم اولش سخت باشه ولی مطمئن باشی میتونی تازه بعدش با خودت میگی ای کاش زودتر برگشته بودم سر خونم
تنها راهش اینه که بری خونت عزیزم
منم برای بچه اولم حالم مثل تو بود از نگه داشتنش میترسیدیم فک میکردم نمیتونم از پسش بربیام تا میرفتم خونم حالم بد میشد گریه میکردم باز میومدم خونم ولی تایجایی دیگ نتونستم گفتم باید برگردم به زندگی جدید عادت کنم اوایلش سخت بود اما کم کم همه چی عادی شد به راحتی نگهداری میکردم از بچم و برای بچه دوم از اول رفتم خونه خودم..اگ زندگیتو میخای برگرد خونت
نگران نباش سخت هست اما از پسش بر میای
من نه کمک مادر داشتم نه مادر شوهر
تازه جابجا شدیم
درس هم میخونم
بعضی روزا میخوام از خستگی گریه کنم
اما وقتی مادر میشی باید قوی باشی
این روزا هم میگذره نگران نباش
همینکه همسرت میگه کمکت میکنه دنیایی ارزش داره
منم روزای اول خونه خودم بودم بعد یک ماه رفتم خونه مامانم بخاطر جنگ بعدم عید شد رفتم خونه مادرشوهرم یه شهر دیگه بعد دوباره بخاطر واکسن رفتم خونه مامانم دیگه ب زندگی جمعی عادت کرده بودم نمیتونستم برم خونه خودم دلم میگرف مخصوصا ک یاد روزای اول زایمانم ک خیلی سخت بود میفتادم اصلا نمیتونستم برم دیگه با اصرارشوهزم رفتیم خونه خودمون
توام برو آنقدر درگیر کارای خونه و بچه داری میشی دیگه وقت نمیکنی گریه کنی احتمالا افسردگی بعد زایمان گرفتی حتما برو خونت بزار درگیر کار بشی اینطوری حالتم بهتر میشه امروز برنامه طبیبم مشاور همینو میگف میگف ی کار کوچیک ممکنه حال ادمو تغییر بده
درکت میکنم تو تنها نیستی عزیزم منم تو همین وضیعتم الان۷۰ روزه ک خونه مامانمم یا خونه مادرشوهرم خونه خودم میترسم برم میترسم نتونم بچمو اروم کنم مطمنم افسردگیه ی حس ترس دارم ی حس خفگی هیچی عادی نیست انگار
اوه چ صبری داری تو
منکه اصلا طاقت ندارم
با وجود بچه ها همش یکی بیخم باش
چه برسه اینقدر جایی بمونم
عزیزم این روزای سخت ولی بسیارشیرین هرگزتکرارنمیشه بچه ات دیگ نی نی نمیشه دیگ روزای پرچالش وشیرین تکرارنمیشه بچه داری سخته ولی شیرینه بروخونه ات سریه هفته قلق همه چی دستت میاد،چرامهمونی نری کل عیدومهمونی رفتم مهمونم اومدخونم تا۴صبح مهمونی بودم تا۴صبحم مهمون بودخونم قلیون کشیدن کلی بگوبخندکردن ولی بچمم همونجامیخوابیدبایدعادتش بدی بروزندگی واسه خودتوبچه ات سخت نکن
افسردگی بعد زایمان گرفتی گلم برو مشاور بعدم برو خونه خودت به خودت تلقین نکن ک نمیتونی همه همین هستیم آخرش باید خودت بزرگش کنی من چی بگم ک از ۱۰ روزگی تنها بودم الان خودم بهتر همه میفهمم چشه اینجوری پس فردا منتم سرت نیست
گلم باید با ترست رو برو بشی نمیشه همش خونه بابات باشی برو خونه تون با شوهرت حرف بزن کمکت کنه خیلی هم سخت نیست
عزیزم چرا اینقدر نگرانی همسرت کمکت میکنه زندگیتون زیباتر میشه تو یک مادر قوی هستی چرا نگران قضاوت دیگران هستی یاد میگیری من برای دختر اولم ۱۹ سالم بود هم شاغل بودم هم دانشگاه میرفتم فضای مجازی نبود هیچی بلد نبودم خانواده ام هم یه شهر دیگه بودن ولی خداروشکر با همسرم بزرگش کردیم خیلی هم شیرین بود
عزیزم بچه ت الآن ۴ ماهشه هنوز خونه باباتی؟
من مامانم دو هفته دیگه میخواد یه ماه بره مکه و من علنا تنهام مگر اینکه هفته ای یه باز برم خونه مادرشوهرم... بچه کاری نداره که، شاید روزای اول یکم سختت باشه ولی بعد قلقش دستت میاد، الکی به خودت استرس نده، برو خونه خودت، تا ابد که نمیتونی خونه بابات بمونی
فک کنم افسردگی بعد زایمان گرفتی با یه مشاور صحبت کن
دلم میخاد برم مهمونی ولی با بچه میترسم دلم میخاد مثل بقیه ک بچه دارن ریلکسن باشم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.