۳۰ پاسخ

من جای تو بودم به خواهر شوهر هم میریدم
من قهر میکردم شب و زهرمارشون میکردم

اره اشتباه کردی بچه چهارساله چی میفهمه احه توام حق داری ولی بهتر بود هواست بیشتر بهش باشه و به خاهر شوهرت کناره بگی

نه کار خوبی کردی از نظر من

سلام بنظرم نه، وقتی چندبار داره تکرار می‌کنه و مادر خودش چیزی نمیگه، باید یه واکنشی ازسمت شما ببینه.
اگر چیزی هم گفت بگو این چندبار انتظار داشتم خودتون باهاش برخورد کنین وقتی دیدم موهاشوکشیده تذکر دادم که تکرار نکنه بچه ان اینطور میونشون بد میشه
باید از الان مراقب باشیم همدیگه رو اذیت نکنن

کار اشتباهی کردی اونم بچه هس درک نداره از این موضوع بنظرم وقتی میزنع به جوریایی گولش بزن ی شکلاتی عروسکی چیزی بگیر بگو دخترم واست خریده اگ نزنی دفع بعد ی چیز دیگ میگیرم

بنظرم بهتره تو دنیای بچه ها وارد نشیم ک کلا پرخاشگر بشن نسبت بهم......
منم بارهاشده بچه ها باهم دعوا کردن یا همو زدن دو دقیقه بعد دوست شدن باید برم بچه رو بزنم!!!!بچس دگ اونم سعی کن خودت حواست ب بچت باشه ک نزنش یا خرش کنی

بچم عزیزه تربیتش عزیزتر

من همین عید خونه مادرشوهرم پسرم رفته بود اتاق جاریم
پسر جاریم چند ماه از پسرم بزرگه ولی خیلی هیکلیه
رفتم دیدم پسرم وایساده اون داره با دست میرنه سر پسرم منم چنتا زدم سر پسره
از پسره حرضم نگرفتا از اون زنیکه مادرشوهرم حرصم گرفت که پیشش بود هیچی نمیگفت نزن و ...
بعد که زدم گفت زنعموش نزن اصغر مریضه داشت بازی میکرد

تو دلم گفتم بدرک مریضه بچش شبیه عقب مانده هاست برا همین میگفت مریضه

اره بد کاری کردی میدونی چرا
چون من اگه جات بودم همون مدلی که ب دخترم دست درازی کرد دستش رو میچلوندم که دیگه جرات نکنه نه که تهدید کنم
قهر کنه به درک

اگ من باشم دیگ هیچ پنجشنبه ای نمیرم اینجورجای جون بچم درخطر باشه

اتفاقا کار خوبی کردی
از بچت دفاع کن
حمایت کن
اگر همون خلال دندون میرفت توی چشمش چی؟؟جبرانپذیر بود؟

نه عزیزم
همیشه اولویتت‌ بچه ات باشه
تا وقتی به بچه صدمه نزده نباید دخالت کنن بین بچه ها بزرگ ترا ولی وقتی قراره صدمه بزنه نه
خوب کاری کردی
حواسش و بچه اش باشه خواهر شوهرت

نه کار خوبی کردی سر بچت با کسی شوخی و تعارف نداشته باش

خوب کردی

من هروقت خواهرشوهرث یکم ازم ناراحت میشه من صدبرابر خودمو میگیرم و ازش دور میشم و قیافه میگیرم خودش بلافاصله میاد سمتم🤣😐

نه کار خوبی کردی
اما دفعه بعد جلوی جمع اگر بچت اذیت کرد یکم صداتو بلند کن چشمتو گرد کن بگو بار آخرت باشه
دیگه چیزی نگو
اگرم دیدی آدم نمیشه تنها هستین بترسونش 😆😆😆😆😆😆 بگو ممدقلی میخورتت اگر بچه بزنی

به نظرم کار خوبی کردی دیگه شاید بترسه وبه بچت دست نزنه دیروز من خواهرزادم رو ناهار دعوت کردم حامله ست و یه پسر سه وخورده ای ساله داره پسرش خیلی شیطونه دو بار دختر منرو حل داد وکلش محکم خورد زمین مامانشم کتکش زد ولی درست نمیشه هر وقت دخترم رو میبینه یا میزنه یاجیغ میکشه دخترم می‌ترسه شب شوهرم میپرسیدمحمد مهدی نازنین رو نزد الکی گفتم نه تا شب ناراحت بودم دختر کلی گریه کرد

من که خیلی صبردارم ولی بعضی وقتها واقعا از کوره درمیرم پسرداداشم خیلی دوست دارم ولی 12سالشه همش میزد به پوشک بچم یاادای گریه درمی‌آورد بچم گریه میکرد خداییش ناراحت شدم بهش توپیدم زنداداشمم گفت به پسرش عمه گناه داره بارداره بچشو اذییت نکن البته دوتادختر 7و5هم داره که گاهی اذیتش میکنن ولی خوب بازم زنداداشم بهشون تذکر میده

بجای تشربامهربونی میگفتی اونم بچس۴ساله بچس واقعا

دخترخواهرشوهرمنم ۴سالشه همین رفتارو بابچه ام داره چون قبلا اون کوچیکه بوده توجه روش بوده الان بچه من کوچکتره وهمه صداش میکنن حسودی میکنه، تومهمونیها باید مدام حواسم باشه بلایی سربچه ام نیاره مادرشم بیخیال برای خودش میشینه صحبت میکنه ولی سعی میکنم اینجوری واکنش نشون ندم بالاخره بچه است دیگه ،البته تذکرمیدم ولی اگه اینطوری گریه بچه دربیاد خودمون توجمع خراب میشیم میگن بچه رودعوا کرده

به نظر من حق داشتی ، برای منم اتفاق افتاده بچه ی دختر داییم خیلی دخترم رو اذیت می کرد اینم عصبانی میشد هه خودش میزد چند بار بهش تذکر دادم جالب اینجا بود که دختر داییم هیچی به دخترش نمی‌گفت دیگه یه بار خیلی عصبانی شدم و ...
به قول همسرم گفت من ازت ترسیدم بیچاره بچه ولی خب دیگه حساب کار اومد دستش .

فتنه بازی درنیاوردی اتفاقا
من اگه باشم به مادر بچه هم تذکر میدم

نه اصلا بره بچه ی بی ادب خودشو جمع کنه چطور تو با بچه ش دعوا کردی بهش برخورده
تویی که بچه ت کتک خورده بهت برنخوره
محل سگ نه به بچه بده نه مادرش

حقیقتا کارت خوب بود🤌منم اینجوری میکنم
البته مشکل از مامان باباشونه بچه خواهر شوهرمنم بزرگه ولی میبینم حسودی میکنه و اذیت
منم پیش همه با صدای بلند میگم دستشو نکش از لپش نیشگون نگیر و فلان
باید تو جمع ب ر ی نی بهشون تا ننشون نزارن به بچه دست بزنه

بنظرم بهترین کارو کردی

نه اصلا خوب کردی اون بچه ست خواهرشوهرت که بچه نیست باید مواظب بچش باشه

نه عزیزم کار درستی کردی

متاسفانه پسرخواهرشوهر منم همینطوریه
با اینکه خیلی برام عزیزه و از نوزادی خیلی دوستش داشتم و دارم ولی بچه منو خیلی اذیت میکنه و کرم میریزه
منم تا حد امکان با زبون خوش بهش میفهمونم که نکنه ، ولی به جاهایی شده عصبی شدم و لهنم تند شده و باهاش برخورد کردم
ولی خواهرشوهرم درک میکنه و چیزی نمیگه چون میدونه بچشو دوست دارم واقعا

اصلانم الان عذاب وجدان نداشته باش بهترین کارو کردی وقتی طرف بچشو ادب نکنه بقیه مجبور میشن اینکارو کنن

نه والا کارخوبی کردی ازبچه که نمیتونه ازخودش دفاع کنه دفاع کردی اگه همسنش بود حرفی ولی بزرگتره چندبارم تکرارکرده

نه کارت دزست بوده دفعه دیگه یه نیشگون ازش بگیر و بگو یبار دیگه دست به دخترم زدی نه من نه تو من مامان بابات نیستم نازتوبکشم،بعد رو کن ه خواهرشوهرت با خنده بگوناراحت نشو باید ازش زهر چشم بگیرم هربار من کوتاه اومدم این یه بدتر کرده نهایتشم ناراحت شد به جهنم مهم بچته که بی دفاعه

بچه هستن دیگه سرشون نمیشه چه میشه کرد با بچه اگر سر بچه بشه این کار نمیکنه بعدم یه وقتایی خودتو اخمو بکن بگو بچم نزن اینا اگر خیلی میزنع

سوال های مرتبط

مامان لیا🌱 مامان لیا🌱 ۲ سالگی
حریم خصوصی و مفاهیم جنسی🔞
به بچه‌هاتون یاد دادین اینارو؟ من واقعیتش هنوز یاد ندادم گفتم دوسالگی به بعد اما یه داستان پیش اومد جالب شد برام گفتم به شما هم بگم:
چند شب پیش خواهرشوهرم یه شلوار دخترونه اورد گفت برای فسقلی شلوار اوردم
فکر کردم الان میده به خودم تن دخترم کنم ولی خودش مستقیم رفت پیش دخترم، دخترم گرم بازی بود و اصلا حواسش به محیط اطرافش نبود یهو عمه‌اش گرفتش و شلوار رو تو یه حرکت دراورد اومد شلوار جدید رو تن دخترم کنه دخترم یه ان که متوجه شده قضیه چیه چنان جیغی سر عمه‌اش کشید خواهرشوهرم شلوار جدید رو نصفه پای دخترم کرده بود و همینجور مات و مبهوت به دخترم و حرکتاش نگاه میکرد و دخترم همچنان داشت اعتراض مبکرد و گریه میکرد و با زبون خودش و اشاره هایی که میکرد میگفت چرا شلوارمو دراوردی نباید دست میزدی هی به عمه‌اش تاکید میکرد همین الان اینو از تنم دربیار و شلوار خودمو تنم کن.
من هنوز این مفاهیم رو یاد ندادم که دخترم نزار کسی به شلوارت دست بزنه یا اونو درنیاره اما اون شب دخترم چنان خشمی به عمه اش کرد که حتی متوجه شدم خواهرشوهرم از رفتار دخترم ناراحت شد اما واقعا بگم من ته دلم دخترمو تحسین کردم...
مامان بچم ❤️ مامان بچم ❤️ هفته سی‌وچهارم بارداری
امروز خدا جوری بمن رحم کرد که هر چی شکر کنم کمه خدا به بچم رحم کرد بمن خاکبرسر که اینقد بیش از حد رو بچم حساسم رحم کرد خودش یهتر میدونه خار تو پای بچم بره من میمیرم و زنده میشم 😭 امروز از خونه مامانم اومدم پسرم گفت بمونیم حیاط من یکم باهاش موندم اون اومد سوییچ ماشین رو از باباش گرفت رفت در ماشین رو باز کنه این کار همیشگیش هست حیاط ما بزرگه این همیشه خدا خودش بازی میکنه ماشین داره نو حیاط توپ داره با اونا بازی میکنه من هم دیدم نمیاد گفتم چه کاریه بیام تو خونه استراحت کنم خیلی حالت تهوع داشتم نشسته بودم یهو بچم یه فریاد وحشتناک زد بخدا سکته کردم گفتم لابد گربه ایی چیزی بهش حمله کرده درحالیکه اصن حیاطمون گربه نداریم دویدم رفتم حیاط دیدم افتاده بلند شد شروع کرد گریع نزدیکش شدم فهمیدم این بچه من سوییچ ماشین رو تو پریز زده برق اینو گرفته کلا پرتاب شده بود اینور پاش زخم شده وایییییی نمیدونم چجوری اینو بدو بدو آوردم خونه فقط دادم دست همسرم بیین سالمه اینقد خودمو کتک زدم اینقد گریع کردم سردرد شدم کلا خدایا هزاران بار شکر بچمو سالم نگه داشتی😭😭😭😭😭
مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
دو هفته‌ست که از شیر گرفتمش…
و هر روز که می‌گذره، دلم بیشتر برا اون لحظه‌هایی که فقط من و اون بودیم تنگ می‌شه.
لحظه‌هایی که دستای کوچیکش دورم بود، صدای نفس‌هاش کنار قلبم، و اون نگاهِ مطمئنش که انگار می‌گفت «مامان، اینجا امنه».

حالا که تموم شده، گریه می‌کنه، بغلم می‌کنه و دستاشو محکم به من می‌چسبونه. دلم می‌خواد زمان وایسه و دوباره اون لحظه‌های آرام و شیرین رو داشته باشم.
اما می‌دونم، این فقط یه فصل بود و ما همچنان با همیم، فقط شکل عشق‌مون عوض شده…
هر بغلی که بهم می‌کنه، هر گریه‌ای که می‌ریزه، یادم میاره که عشق واقعی، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه 💫یه جایی از مسیر مادری، باید دل بکَنی از شیر دادن…
نه چون دیگه نمی‌خوایش،
نه چون خسته‌ای،
فقط چون وقتشه که بزرگ‌تر بشی، هم تو، هم اون کوچولوی دلبندت.

چند شبه بغلش می‌کنم، گریه می‌کنه،
دستاشو می‌ذاره روی قلبم، دلم می‌لرزه…
دلم براش خونه، برا اون لحظه‌های آرومی که فقط من و اون بودیم.

می‌دونم تموم شده،
ولی این عشق، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه —
فقط شکلش عوض می‌شه 💫
مامان دخترم مامان دخترم ۲ سالگی
سلام مامانا.امروز دخترم طبق معمول سر غذا خوردن اذیتم کردو منم کمی به خدا بابت بدغذایی و حرف نزدنش و اینکه وابسته به سینما و زیر سیته میخوابه شکایت کردم و در واقع ناشکری کردم.ظهر دخترم خوابید و شروع به جمع کردن وسایلت اتاق کودک کردم و بعد دخترم بیدار شد اومد نشست با وسابلاتش که برت بچگیاشه بازی کرد تا من جمه کنم و بذارمشون طبقه بابلی کمد.آوردم صندلی غذا خوری رو گذاشتم رفتم بالا یه دفعه دیدم بین هوا و زمین موندم و صندلی که من روشن افتاده دقیقا وسط کمر دخترم 😭😱دیدم دخترم زیر پامه و منم با صندلی روشم فقط جیغ کشیدم و گفتم یا صاحب الزمان😓دخترم و برداشتم گریه کرد بقران فکر کردم گمرش شکست و فقط جیغ میزدم و کمی که دوتامون آروم شدیم دیدم راه میره خوشحال شدم و بعد کمرش رو نگاه کردم یه رد قرمز کمرنگ بود که بعد از ظهر کامل برطرف شد و رفت.نمیدونین امروز چی کشیدم فقط گفتم خدایا غلط کردم .برام دعا کنین توروخدا مثل من ناشکری نکنین من بنده خیلی بد هستم و خدا منو ببخشه.بتظرتون ببرمش دکتر یا لازم نیست؟الان که ۱۲ شب بود تقریبا ۱ساعت بود که خواب بود بیدار شد گریه کرد اومد دوباره بغلم.فکر کنم از جیغ و گریه هام ترسیده😪😔
مامان سید علی مامان سید علی ۲ سالگی
مامانا دلم طاقت نیاورد گفتم بگم قبل گفتنش بگم که اصلا شرایطش دست خودم نبوده
از سر کار اومدم میخواستم بچه رو تعویض کنم دیدم نم زده خودم هم به شدت دستشویی لازم بودم شدید گفتم باشه میبرمش تو توالت چون بزرگه توالتمون اون طرف اون مشغول بشه منم دستشویی منم راحت خونه ما شوفاژه لامصب خبر نداشتم فشار آب گرم رادیاتور پایین اومده و آب گرم نداریم وگرنه نمیبردمش اوباش خوب بود آب گرم بود بعدش میخواستم بیارمش بیرون آب گرم نبود میخواستم برم پم پ رو بزنم تنها بودم وپسرم هم تنها بود گریه میکرد میترسید ناچار شدم گفتم سریع با آب سرد میشورنش میارم بیرون خودمم با آب سرد مجبوراشستم اومدم حوله پیچش کردم قبلش می‌لرزید وای پیچوندمش گرم شد آروم شد خلاصه لباساش رو پوشوندم بعد اومدم شربت پلاژین یه سه سی سی بهش دادم که سرماخورده نشه حالش بد بشه دیگه گفتم اگه چیز دیگه ای میدونید راهنمایی کنید از اونجا همش جوش میزنم الان زیر پتوش کردم بهش شیر دادم خوابیده