واقعا سخته..
تصمیم اینکه کی قاطع باشی و کی مهربون،عذاب وجدان بعدش...خیلی خسته ام، اصولا باید از بی خوابی غش کنم ولی مغزم پر از سوال،آیا باید مهربونتر بودم؟آیا اگه کمی بیشتر تو بغلم نگه میداشتم آروم میشد؟آیا اشتباه کردم خواستم بهش بفهمونم با گریه متوجه خواسته هاش نمیشم؟کار درست اون لحظه چی بود؟؟؟!!!
از خواب بیدار شد، آب خواست ،دادم خورد بعد غلت زد و چشاشو بست منم به هوای اینکه داره میخوابه دراز کشیدم که یهو جیغ و گریه مداوم،هیچ جورع آروم نمیشد حتی تو بغل،عصبی بودم،خسته بودم دیگه کمرم درد میکرد،گذاشتمش زمین و چند بار پرسیدم چی میخواد ولی فقط گریه میکرد،ادای گریه درآوردم و گفتم ببین اینجوری نمیفهمم چی میخوای،اثر هم کرد ،با اشاره بهم فهموند میخواد بریم از اتاق بیرون،بردمش،ولی خسته بودم دیگه کمرم درد گرفته بود،خواستم بهش بفهمونم که شبه،الان وقته خوابه ولی انقد ول نکرد که سرفه کرد و بعد بالا آورد...بعدشم که تعویض لباس و تمیز کردنش و کلیییی گریه...
الان خوابه، ولی خواب از چشای من پریده و عذاب وجدان دارم،کجا اشتباه کردم؟...باید چیکار میکردم؟؟
حس میکنم مامان بَدیم..
فک میکنم مادر خودم چه رفتاری میکرد،احتمالا فقط قربون صدقه میرفت و بچه اشو آروم میکرد،من چرا انقد عصبیم؟!اون فقط یک سال و نیم داره،کاش بلد بودم بهتر مادری کنم،چرا انقد عصبی میشم،آره اگه رفتارم درست بود الان منم خوابم برده بود💔😔

ببخش منو مامانی،منم اولین باره دارم مادری میکنم،به خاطر همه اشتباهاتم منو ببخش❤️‍🩹

تصویر
۱۶ پاسخ

الهی دورت بگردم،تو خیلیم مامان خوبی هستی به خودت حق بده گاها کم بیاری و خسته باشی،کل زندگی ما وقف بچه هامونه از زندگی و تفریح شخصیمون جا موندیم،تموم زندگیمونو پاشون گذاشتیم حق داریم یه لحظه هایی از فرت خستگی یا درد کم حوصله تر بشیم بگیر بخواب فردا پر انرژی باید در خدمت نازدخترت باشی😍😍

شاید زمان مادرای ما انقد فشار عصبی رو مردم نبود
ناراحت نکن خودتو هرکس بود همین رفتارو میکرد

چقد مثل همیم، حس میکنم نود درصد ما، مامانا همین باشیم عزیزم

منم همین احساسات رو تجربه میکنم‌
فک میکنم دلیلش اینه که خیلی کمالگرایی میکنیم برای مادری کردن
ما سعی داریم بهترین مادر باشیم و با اصول تربیتی پیش بریم اما گاهی وقتا مث مامانای قدیم باشیم خیلی هم سخت نگیریم به خودمون و بچمون
اخرش بچه های ما مث قدیمیا شاداب و سرحال نمیشن و کلی مشکلات با خودشون دارن
ببین اگه همیشه ما باهاشون مهربون باشیم و هیچوقت اخم نکنیم و … تو دنیای واقعی نمیتونن موفق بشن چون دنیای واقعی بی رحمه ترحم نداره مهربون نیست مادر نیست اونوقت افسرده میشن
هرچیزی به حدش و به موقعش درسته
از ذهنت دور بنداز اون الگوهای مادری رو
خودت با غریزه مادری خودت پیش برو
نمیگم ادم سر بچه داد بزنه هاااا و اذیتش کنه این فرشته ها رو
ولی با این افکار هم خودشو تنبیه نکنه 🥰

مامادراهم حق داریم خسته میشیم والا همه همینیم درطول روز کلی عصبانی میشم وقتی میخوابه گریه م میگیرخ قول میدم مهربونتر باشم باهاش ولی بازم شلوغیاش کلافه م میکنه خودتو سرزنش نکن هیچ کس به اندازه تو خوبی بچتو نمی خواد هیچ کسم به اندازه خودت دوسش نداره پس بیخودی خودتو ازیت نکن هربار ازدستش عصبانی میشم میگم من مامانشم حق دارم دوسشم دارم وهیچ کسم به اندازه من براش آرزوی خوب نمیخواد پس من قطعا مادر خوبیم فقط خسته میشم گاهی همین

دختر انقذر سخت نگیر هممون همینیم هیچ وقت نمیشه پرفکت باشی الکی با این چیزا ذهنتو درگیر نکن

روزای خوب در راهن👌🙌🥰🤍💋

وااااایرچقدر حرفات حرفای من بود دائم دارم میپرسم من مادر بدی ام من عصبی ام چی ام چرا اینحوریم در حالی که روزی هزار بار یه کار رو ازم میخواد و هزار بار کار تکراری میکنم چون دوس داره هزار بار سوال میکنه و من هزار بار جواب میدم و بار هزار و یکم دیگه میپاچم از عصبانیت واقعا یعنی بچه های الان سخت تر شدن یا ما کم توان

ماهم همین
الانتو اتاق یوهوی گریه کرد من تو اشپزخونه بودم ترسیدم گفتم افتاده از تخت دویدم پام پیچ خورد به زور رسیدم تو اتاق دیدم گریه نمیکنه الکی بود و من الان با پای پبچ خورد کبود شد و ورم دارم درد میکشم
همش داره اذییت میکنه مثل بچه شما حضرت گریه س نخواب دارم نه خوراک

منم همینم عزیزم بهت حق میدم دخترم توی گهواره میخوابه شبها صدبار بیدار میشه دست چپم با کتفم درد میکنه اینقدر گهواره رو تکون میدم بعضی وقتها عصبی میشم باباش رو صدا میکنم میگم بیا تو تکون بده کل روز رو انرژی ندارم بعد عید همه ی فامیلای مامانم میگن ببین به چه روزی افتاده فکر میکنن من غذا نمی‌خورم نمیدونن من چقدر بی خوابی میکشم

منم تو دوران جنگ رفتم شهرستان اونجا کمکی نداشتم نه تنها باید بچه بی قرار و مریضم را آروم میکردم اون نیم ساعتی هم که می‌خوابید باید کارهای خونه مامانم میکردم به حدی خسته بودم که جونم داشت میومد بالا.بچه ام هم اسهال و استفراغ شدید بود شب تا صبح گریه میکرد هیچکی کمکم نمیتونست بکنه شوهرمم که بچه باهاش آروم میشد نبود دیگه آخرش به حدی خسته بودم که منی که یه دقیقه داروهای قلبه پسرم را دیر نمی‌دادم نمیتونستم داروهاش بدم یا اینکه بچه ذجه میزد برای یه بغل ولی نمیتونستم بغلش کنم انگار خودم خودمو نمی‌شناختم هنه اینا از خستگی هست تو بهترین مادری ولی به حدی زیادی مادر بودی که خودت را فراموش کردی و توانی برات نمونده الان که خستگیم در رفته جونم را براش میدم به نظرم یه استراحت بکن چند روز بچه را به باباش بسپار تا آپدیت بشی اینجوری هم به خودت آسیب میزنی هم به بچه. ما مامانا با یکی دو روز استراحت. آپدیت میشم

توی این شرایط مملکت همه داغونن بلاتکلیفی و اینکه نمیتونیم کاری کنیم،هممون رو ریخته بهم
همه یجور خاصی شدن ،اخلاقا عوض شده آستانه ی تحمل همه،پایین اومده،،
ما هم،هممون یجور دیگه شدیم.
دختر منم گاهی مثل شماها کلافه ست گریه میکنه خسته ست نمیدونه چشه، باور کنین،گاهی تا دوساعت تلفنی باهاش حرف میزنم،
،برای همین کاملا میفهمم شماها هم،چتونه
مشکل از شما و مادری کردن شما نیست،سعی کنین به خودتون برسین، با بچه تون برقصین و مسخره بازی دربیارید .
نزارین این احساس‌های منفی روتون اثر بزاره ..چون بلافاصله به کوچولوتون منتفل میشه.
نگین نمیتونین بخدا تنها کسی که میتونه بهتون کمک کنه خودتونین..
به خودتون با جمله های مثبت انرژی بدین.مثلا:
من میتونم،، زندگی دوروزه،این روزا زود میگذره و خاطره میشه،پس باید خاطرات خوب بسازم . من مگه چندبار مادری کردم که انقدر از خودم توقع دارم؟من هیچی برای بچه و خونواده م کم نذاشتم،خدایا ممنون که کمکم میکنی..
دنیا دوروزه،به من چه که قراره بعدها چی بشه، من باید از امروزم لذت ببرم
و
هزاران حرفهای این مدلی میتونه انقدر کمکتون کنه که باورتون نمبشه..
فقط کافیه بخواین از همین لحظه،به داشته هاتون فکر کنین .
به خودتون برسین،تا توی آینه یه مادر مرنب و قوی ببینین که به خودش رسیده،اونوقت ببینین که چقدر حالتون عوض میشه و روی بقیه هم اثر میزاره
ناله ممنون😠 ، پاشین که امروزمون عشقه،،،هرجوری فکر کنیم، زندگیمون م همونجوری میگذره، بخدا میتونین..
یالاااااا 👌🙌
شما مادرای قوی ای هستین که توی این شرایط، کمی خودتونو باختین،،ولی بخدا شرایط برای همه اینجوریه،پس به خودتون دلداری بدین و هزار راه رو امتحان کنین
مادر بودن یعنی همین..
دمتون گرم🙌🥰😘
#فرزندپروری

بازم رفتارت از خیللللی از مامانای پرخاشگر اینجا بهتر بوده.
منم دخترم داد ک میزنه میگم‌صدات از گوشم رد میشه نمیفهمم چی میگی و چی میخوای!
بعدشم دخترت حالش بد بوده معده اش سنگین بوده. گریه اش از اون بوده. بالا اورده بهتر شده.
مجدد اگر بالا اورد ببرش دکتر.
انشالله که خیره گلم

جملاتی که همیشه تو ذهنم تکرار میکنم.
اون همش یسال و نیمشه،اون که نمیتونه صحبت کنه،اون که بلد نیست بدون ریخت و پاش غذاشو بخوره،چرا یهو عصبی میشی
اون میخاد دنیارو با رفتار تو بشناسه
چرا مادر بهتری نیستی
چرا نمیتونی موقع عصبانیت خودتو کنترل کنی
و تکرار هر روز😞

ببخشید اینقد حرف زدم حرفایی دلم بود دلم میخاس یه جایی تایپ کنم یه نفر بخونه حداقل💔

منم وقتی خیلی اذیت کنه عصبی میشم وقتی بهش غذا بدم از دهنش بریزه بیرون عصبی میشم خیلی وقتا عصبی میشم داد میزنم و تا حد سکته میرسم خیلی وقتا الان چن وقتیه قلب درد میگیرم
منم نمیخام اینجوری باشم میخام آروم باشم خونسرد باشم ولی نمیتونم عصبی میشم گاهی اینقد حالم از خودم بهم میخوره ک دلم میخاد خودمو بکشم
من برا بچه دار شدن خیلی سختی کشید چن سال دنبال درمان و دوتا عمل شدم کل ۹ ماه بارداری استراحت مطلق بودم روزی هزار بار استرس میگرفتم ک بچه چیزی نشه خونریزی نکنم کیسه آبم پاره نشه کل ۹ ماه هر شب آمپول زدم هر هفته یه آمپول دیگه میزدم هر روز شیافت فقط میرفتم سرویس هیچ کاری نمیتونستم بکنم ولی حالا نمیدونم چ مرگمه زود عصبی میشم وقتی ب این فک میکنم ک علت حال بد الانم چیه میگم شاید اون رنجا و عذابایی ک شوهرمو خانوادش بهم دادن باعث شده من اینجوری بشم نمیدونم حال منم همش بده

سوال های مرتبط

مامان یاس🌸🌈 مامان یاس🌸🌈 ۱ سالگی
امروز از دخترم چیزایی دیدم که تو این ۱۸ماه ندیده بودم خیلی نق نقو و شلوغه ولی امروز پدرم دراومد در حدی که دیگه بهش گفتم خفشو و فحشش دادم حتی زدم در کونش امروز حتی یکلحظه از بغلم پایین نیومده میگه هرچی من میگم باید همون بشه وگرنه خودشو میکوبه زمین سرتا سر خونرو حالت غلت میرنه خودشو میکوبونه زمین بلند جیغ میکشه گریه میکنه اصلا تعجب کرده بودم ترسیده بودم میگفتم خدایا چرا داره ادای بچه های اوتیسم‌رو‌درمیاره خیلی بی قرار بود کلافه بود به همچی گیر میداد بغل کسی جز من نمیرفت کسی حتی بهش سلام‌ میداد گریه میکرد بعد مثلا نیم ساعت دیگه الکی میخندید ادا درمیاورد دوباره نیم ساعت دیگش لج میکرد هنگ کردم امروز مادر ناتنیم میخواس بره مکه مراسم داشتیم انقد گریه کرد و جیغ زد که برگشتم خونمون بزور خوابوندمش بهش ملاتونین دادم بخوابه حتی نمیخوابید الانم تو خواب داره باز مسخره بازی درمیاره پاهاشو تکون میده همش اصلا نمیفهمم چشه واکسن ۱۸ماهگی رو‌هم ۴روز پیش زده یعتی از واکسنه؟اگه از واکسن باشه چقد طول میکشه باز حال و هواش نرمال بشه؟
مامان Ana مامان Ana ۲ سالگی
من دخترمو چند روزه از شیر گرفتم چون شبا بیش از حد شیر میخورد تا صبح ده بار بیدار می‌شد هر دفعه ام یک ساعت بیشتر شیر میخورد انقد که دیگه تپش قلب می‌گرفتم حالم بد میشد روزا هم مدام چسبیده به من بود خلاصه یه شب انقد اذیتم کرد که دیگه تصمیمو گرفتم و از شیر گرفتمش ولی خوب خیلی عذاب وجدان داشتم و دارم... بعد دیروز مادرشوهرم سر صبح اومد خونه ما ،ما داشتیم صبحونه می‌خوردیم یهویی شروع کرد به حرف زدن که چرا بچه رو از شیر گرفتی شیر سوزش کردی هنوز سنش کمه باید تا دوسالگی می‌دادی مادری نکردی براش بعد دخترم اومد که بیاد رو پاهای من بشینه رو به دخترم میگفت نرو بغل مامانت ، مامانت به تو شیر نداده برات مادری نکرده... منم فقط اخمامو کشیدم تو هم خودمو خیلی کنترل کردم که بهش بی احترامی نکنم ولی الان خیلی پشیمونم که جوابشو ندادم از دیروز هم مدام حرفاش میاد تو ذهنم و گریم میگیره جدای از عذاب وجدان ازین حرص میخورم که اصن به اون چه ربطی داره واقعا کاش جوابشو میدادم که الان انقد خودخوری نمی‌کردم 💔💔