۳ پاسخ

انقباضات چطور بود ینی چ علائمی داشتی؟

چه استرسی💔😭

از کجا فهمیدی باید بری nst؟ من این اطلاعات رو ندارم اصلا

سوال های مرتبط

مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۶ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت اول
پنجشنبه یازدهم اردیبهشت بود عصر ناهارمو خوردم که ناهار کله پاچه بود ، سرویس که رفتم یه رگه ی خونی رو لباس زیرم دیدم اول بهش توجه نکردم چون اصلا درد نداشتم، غروب رفتم بیرون برای پیاده روی یه لحظه گفتم به مامای همراهم زنگ بزنم بگم رگه ی خونی دیدم ، بهش که گفتم برو بیمارستان یه چک بشی ، رفتم بیمارستان چک کرد گفت سه سانتی ، گفت برو نوار قلب بده اگه خوب بود برو خونه ورزش و پله و پیاده روی کن چهار سانت شدی بیا برای پیاده روی اگه خوب نبود باید بستری بشی رفتم یه دونه کیک بستنی و یه کیک خوردم و اب و بعدش رفتم برای نوار قلب ، نوار قلب گرفت گفت ضربان قلبش یکم بالاست وایسا دوباره بگیرم ، دوباره گرفت گفت نوار قلبت اصلا خوب نیست چی خوردی ؟ نوشابه خوردی ؟ گفتم نه کیک و بستنی خوردم گفت به همراهت بگو بره برات یه کیک و یه مانجو بخره که مجدد بگیرم ،به شوهرم گفتم گرفت آورد دوباره گرفت گفت اصلا نوار قلبت خوب نیس به شوهرم گفتم میگه نوار قلب اصلا خوب نیس ، گفت میخوای بریم بیمارستان حافظ ؟ دیگه نذاشتن من نگاه گوشیم کنم بعدا پیام شوهرم دیدم ، رفتم بیرون گفتم میگه برو لباس بستری بخر میخواد بستری کنه ، مامانم اینا تو راه بودن میومدن گفتم به مامانم نگو که تو مسیر نگران نشن ،زنگ زدم به دوستم فورا اومد (من اصلا یادم نبود که کله پاچه خوردم و اینکه باعث ضربان بالای قلب بچه میشه هم اصلا نمیدونستم )
شوهرمو ک دیدم گریه کردم چون من با امادگی بستری رفته بودم ولی بخاطر نوار قلبش خیلی ترسیده بودم ، خلاصه با ویلچر بردن برای بستری و از ویلچر بیشتر ترسیدم
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۱۱ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمانم بگم روز چهارشنبه ۲حرکت بچم ضعیف شده بود رفتم زاریشگاه بهم نوارقلب وصل کردن گفتن خوب نیست باید سرم وصل کنیم یه چیز شیرین بخور دوباره بعد از نیم ساعت دوباره نوارقلب یکم خوب شده بود اما لازم دکتر سوند ایبوفیزیکال نوشت شنبه رفتم انجام دادم همه چیزخوب بود اما تنفس بچه سفر زده بود سونو دوباره بردم زاریشگاه گفتن تنفس بچه خوب نیست باید اگه نوارقلب خوب نبود بچه رو به دنیا بیاریم بستری شدم و نوار قلبش یکم بهترشد وگفتن باید باامپول فشار زایمان کنی ساعت ۱۲ظهر بود بهم ۶مهرماه بهم آمپول زدن دیگه کم کم دردام شروع شد یه سانت بود رحمم واسه ماما همراهم زنگ زدم گفت هروقت ۴سانت شدی میام سوند. واسم گذاشتن گفتن هروقت ۴سانت بشی میفته با آمپول فشار بعد ۳یا۴ساعت ۴سانت شدم دیگه دردام شروع شد ساعت۶ ایتا بود که دردام شدید شد تاساعت ۱۰ونیم همون چهارسانت بودم که ماماهمراهم اومد وبهم ورزش داد خیلی درد داشتم وتاساعت.۲ دردکشیدم و ورزش کردم ساعت ۲۲۰بود که پسرقشنگم به دنیا اومد بندناف دور گردنش و شکمش پیچیده بود خیلی ترسیدم ماما گفت بخاطر بندناف مشکل تنفس پیدا کرده بوده و خیلی شانس اوردی که حالش خوبه اما ممکنه بستری بشه امت خداروشکر تا ساعت ۴حالش خوب شو ومن وپسرم بردن بخش و یه روزم بخاطر خونریزی شدیدی که موقع زایمان داشتم وبخیه های خوردم نگهم داشتن وفردا مرخص شدم اومدم خونه خداروشکر الان همه چیز خوبه این عکس پسرخوشکم ایشالاهمه ی مامان زایمان راحتی داشته باشند