۸ پاسخ

اون روزا که کولیک داشت می گفتم کی شش ماهش میشه و دیگه از دست کولیک ورفلاکس راحت بشم و مثله خودت شب برام کابوس بود
ولی حالا اینقدر دلم برای نوزادیش تنگ شده که حد نداره کاش سییرررر بغلش می کردم بوسش می کردم نگاش می کردک🥺

آخییییی چقدر قشنگ بود🤍

وصف حال من

دقیقا حال منو گفتی عزیزم😍😍

خیلی قشنگ گفتییی🥹

قشنگ حال من بود توصیفش کردی❤️🌟

بغضی شدددم منمممم

کی میشه منم استرس شبا و درد کولیکو نداشته باشم🥲

سوال های مرتبط

مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۶ ماهگی
مامان آرسام 🧸🤎 مامان آرسام 🧸🤎 ۶ ماهگی
بیاین از تجربه زاااایمان تون بگید بچها

#پارت ۱

من خودم زایمان طبیعی بودم.. ۵ فروردین تاریخ زایمانم زده بودن و خیلی دوس داشتم ۹ فروردین که تولدمه پسرم بدنیا بیاد اماااا...

جنب و جوش خیلی داشتم بخاطر همین توی ۳۱هفته انقباضاتم شروع شد دکتر شیاف داد خوب شدم. ... شیاف و ادامه دادم تا ۳۸ هنوز ادامه میدادم بعدش دردام شروع شد مثل پریودی ذره ذره بیشتر میشد
1404/12/24 زایمان کردم برخلاف تصوراتم 🥺😂
دوروز قبل زایمانم درد واقعی شروع شد. شب اصلا خواب نمیرفتم همش یه پام سرویس بهداشتی بود ساعت ۳ نصفه شب زنگ زدم مامانم گفتم من درد دارم مامانمم ترسید..گفت نترس چیزی نمیشه فردا صبح حتمن میام پیشت. تا اینکه صبح شد یکساعتی خوابیدم دوباره دردام شروع شد قابل تحمل بودا ولی جوری بود که نمیزاشت بخوابم. مامانم اومد بعدش شب شد وای دردام خیلییییی شدید شد. همش وای وای میکردم تو خونه میترسیدم برم بیمارستان. میگفتم صبح شه برم بگم سزارینم کنین من نمیتونمممم.. خلاصه همش چشام به ساعت بود دبگع خودم میدونستم کی دردام میگیره ول میکنه نفهمیدم چجور صبح شد خیلییییی سخت بود واقعا نمیدونم چجوری تحمل کردم...
مامان نویان وکایان🩵 مامان نویان وکایان🩵 ۱۵ ماهگی
قربون خدا برم که همیشه هوای بنده هاشو داره ❣️
سال قبل تو تاریخ ۱۴۰۳.۱.۲۱ توی هفته ۱۷ بارداری قلب بچم وایساد و کورتاژ شدم
شدم یه آدم افسرده که از همه چی بدم میومد به بی بی چک که برام بهترین خاطره بود شده بود عذاب و بهش نگاه میکردم و گریه میکردم با خدا قهر بودم بدترین روزارو گذروندم که توی ۱۹ مهر پریودم عقب افتاد رفتم آزمایش و مثبت شد کار خدا بود
من اصلا اقدام نکرده بودم پسرمو در نا امید ترین روزای زندگیم خدا بهم هدیه داد
۹ ماه اصلا امیدی نداشتم که پسرم سالم به دنیا میاد میتونم بغلش بگیرم 🥲😥😭 خیلی برام سخت گذشت ولی خدا پیشم بود بچم و سالم بهم تحویل داد خدای مهربون ببخشید بابت ناشکری هام شاید خواستی صبرم و امتحان کنید مرسی ازت که بهم پسرم و هدیه داری فدای مهربونیات بشم چقدر شکر کنم کمه هروز و هر شب شکر کنم بازم کمه😭😥🥲❤️❤️❤️
امسال پسرم کنارمه و باهاش زندگی میکنم
ایشالله همه چشم انتظار ها هر چه زودتر خبر مادر شدنشون و بشنون
مامان 🐣جوجه ی من⚽️ مامان 🐣جوجه ی من⚽️ ۱۲ ماهگی