۱۵ پاسخ

دختر من کامل و روان صحبت میکنه بچتون با کسی مقایسه نکن بعضی بچه ها دیرتر زبون باز میکنن

امیرحسین کامل صحبت میکنن من از ۵ ۶ ماهگی باهاش خیلی حرف میزدم و کتاب خیلی میخوندم
رنگا میوه و حیوانات هم خارجی بلده که کارتون نگاه میکن

گوشی نه اصلا نمیدم ولی تلویزیون روشنه خیلی
بعضی وقتا نگاه نمیکنن فقط روشنه
عذاب وجدان گرفتم یکی نوشته بود خوب نیست اوتیسم میشن

پسرمن فقط کلمه میگه اونم فقط من حالی میشم خیلی نگرانم

پسر من ماشالا همچی میگه کامل صحبت می‌کنه گوشی روزی یه ساعت تا یک ساعت نیم
تلویزیون هم روشنه اون خیلی نگاه نمیکنه

دختر من کامل حرف میزنه
جمله هم میگه
تلویزیون اصلا نگاه نمیکنه با این که اکثرا روشنه گوشی هم چی بشه دست خواهر برادرش ببینه در حد نیم ساعت

ابرا از چهار پنج ماهگی هم تی وی دیده هم گوشی اصلا محدودش نکردم
الآنم ماشاالله مثل بلبل حرف می‌زنه
کامل حرف زدنش
بچه ها با هم فرق دارن تا سه سالگی مهلت داره عزیزم

اره دقیقا پسر منم

دختر من کامل حرف میزنه عزیزم.تلویزیون هم صبح ها نیم ساعت الی ۱ساعت نگاه میکنه

پسرم کامل و واضح حرف میزنه گوشی که نمیدم ولی تیوی از صبح تا شب روشنه کارتون انگلیسی میبینه اعداد رو تا ۱۰ انگلیسی بلده رنگارو بلده خیلی چیزارو یاد گرفته

دختر من کامل روان حرف میزنه
از 9 ماهگی هم پا تلویزیون بود و دارم تلاش میکنم دوزبانه بشه.
و 24 ساعته پا تلویزیونه.
حساس نباش درست میشه
من برای دخترم خیلی کتاب میخوندم زود زبونش باز شد الان کمتر میخونم خسته شدم 😕

علیرضا تقریبا واضح حرف میزنه ولی اصلا اهل گوشی و تلویزیون و... نیست
نه اینکه بهش ندیم، خودش استقبال نمی‌کرد اصلا

ولی پسر جاریم ۴ سالشه، از اول گوشی دستش بوده و همش پای تلویزیونه
اون یکم به مشکل خورد، هنوزم واضح حرف نمیزنه

پسر من ۲۴ ساعته جلو تلوزیون و گوشی‌ه صحبت هم جمله نمیگه ولی همه ی کلمه هارو میگه و کنار هم میزاره کلمه ها
مثلا میگ مامان.... دعوا .. جیش .. نَتون نَتون 😂😂😂 دارم از پوشک میرم دعواش کدوم جیش نکن هی میگه

معمولی صحبت میکنه خیلی چیزارو از گوشی روبیکا یاد گرفته

به مرور واضح تر میشن من اصلا گوشی نمیدم چون سرش دعوا میشه
تلوزیون فقط در مواقع غذا باز میکنم خودمم توضیح میدم این خرگوشه خرگوش رنگش سیاه خرسه اسبه رنگا رو میگم

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۳ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟