کلی لذت بردم از قلمی که داری احسنت👏👏
خیلی قشنگ بود و هر روز صبح به عشق پارت های جدید از خواب پا میشدم ، کاش همش رو باهم نمیگفتی 🥰
من حدس میزدم تو مارال باشی.....😉
وای عزیزم خیلی قشنگ نوشتی 🥰👌👌
دست و پنجه ات طلا 🪙
من حدس زده بودم که شما همون مارال هستی 😁
اسم پسر حنانه چیه گلم 🙂
اخییی چقد بد شد ک جدا شدن کاش سیاوش اینکارو نمیکرد اگ واقعا حنا رو دوس داشت واقعا🥹
قلم خیلی خوب بود ولی چ حیف ک سیاوش لیاقت حنا نداشت چقد اذیتش کرده ولی خیلی دلم میخاد مثل حنا مستقل و قوی میبودم
چن ساعت نشستم میخونمم خسته نباشی عزیزم خیلی قشنگ با احساس نوشتی
هم خیلی هیجانی و خوب بود و هم اینک خیلی ناراحت کننده
🥲کاش خوب میشدن باهم دیگ میموندن خیلی دوسش داشت ولی چه فایدهه حنا درعذاب بودانشاالله ک خوشبخت باشه
ولی ایکاش سیاوش قبول میکرد و بچه پیش حنا میموند
اینجوری رفتار های سیاوش هم رو بچه تاثیر میزاره و مثل خودش میشه
خیلی خیلی قشنگ بود
دلم خون شد واس حنا
ولی خب زندگیه دیگه
چه میشه کرد❤️🙏
عالی بود ❤️
سیاوش دوباره ازدواج کرد؟
.؟..........
عزیزم حدس زده بودم شما مارال باشی...خسته نباشییی قلمه زیبایی داری
عزیزم داستان خیلی قشنگ بود و ازهمه مهمتر شما خیلی جذاب نوشتی ممنون ک وقتتو گذاشتی 😍❤️🌷
وایی عزیزم عادت کرده بودیم
چجوری اون راضی شد طلاق بده؟بازم دوستش داره اون عشق از طرف سیاوش هنوزم هست؟
یعنی ب هرچی فک میکردم جز جدایی ....چرا این سیاوش درست نشد اخه ....بخاطر عشقشون باید خوب میشد☹️☹️
پاکنکنی من تاره میخوام بخونم مرسی🙏🙏❤️❤️
کاش کامل مینوشتی خیلی قشنگ بود
ولی شانس اوردی کارما انرژی عاشقونه تورو دریافت نکرد وگرنه تو الان حنای قصه بودی😉
اخی حیف اونهمه عشق سیاوش
کاش درست میشد بددل بودنش
عزیزم میدونم تایپ کردن سخته ولی اگه تونستی رو برگه بنویس که راحت تره بعد عکس بگیر تو گهواره بزار چون حیف بود یکدفعه خیلی خلاصه اش کردی
خیلی قلم خوبی دارین.من وقتی میخوندم احساس میکردم اونجا هستم🥰
خداروشکر دوستتون تونستن قوی ادامه بدن🫶
مرسی از قلم خوبت ❤️ من تازه شروع کردم به خوندن لطفا پاک نکن تا بخونمش😘😘
مرسی گل خیلی زیبا بو قلمت❤️😘
کاش عکس حنارو میزاشتی
دستت درد نکنه گلم خیلی زحمت کشیدی این چند وقت❤️❤️حسابی مارم سرگرم کردی فقط کاش طلاق نمیگرفتن اونم با یه بچه💔
واقعا خسته نباشی دمت گرم که نوشتی و خوندیم
پ چرا اسمت فاطمه هست یا اسم مستعار گذاشتی واسه داستانت
ی سوال عزیزم یعنی اون چندهفته ای ک تو روستا زندگی میکردن حنا با سیاوش خوب شده بود؟خانوادش خبر داشت؟کاش یکم ببشتر از جزئیات میگفتی
با این ک ته داستان و گفتی ولی اگ امکانش بود بنویس داستان و خیلییی قشنگ بود ممنون ازت🙏🌷
عالی نوشته بودی عزیزم، خسته نباشید❤️
چقدر عالی بود
چقدر قشنگ مینوشتی
عالی بود دمت گرم
ناراحت شدم کاش سیاوش درس میشد
یه سوال دارم، من میتونم این رمانو یادداشت کنم؟ اگر مشکلی ندارید و راضی هستین.همون حق کپی رایت و این حرفا😄
عالی بود عزیزم واقعا لذت بردیم ممنون ازت♥️
آخی چه حیف، فکر میکردم آخرش سیاوش درست میشه و با هم زندگی میکنن. انشالله حنا خوشبخت میشه
ممنونم عزیزم
سیاوش ازدواج کرددوباره؟
چه حیف سیاوش واقعاحنارودوست داشت
دلم سوخت براشون طفلی حنا
اخیییی تومارالی
گفتم این بشر آدم نمیشه سادیسمی روانی
انشالله بهترین ها رقم بخوره برای حنا
خسته نباشی مرسی ک وقتتو گذاشتی برای ما
ای کاش طولانی تر بود رمان🥲خیلی جذاب بود
عههه نگو ک تو مارال داستانی
وااای چه سرنوشتی
هنوزم با حنا دوستی ؟ خیلی صمیمی ؟
حنا چندسالشه ؟
مامان شیرین و مهناز باهم خوبن ؟
حنا خونه پدرش زندگی میکنه ؟
چه جور سیاوش راضی شد دل بکنه
ای خدا من گمت کرده بوددددددم دختر
اخی
چقد حیف
بچشون الان چند سالشه
وااای چ بد
حنا ازدواج کرد دوباره یا نه
سیاوش چی
این چ مریضی ای بود ک سیاوش داشت
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.