سلام
امروز مامانم تا رسیدن، برامون عکس از بابونه‌هاییکه با پسرم کاشتن فرستادن
واااای چقدر راد ذوق کرد😍😍😍😍
حالا دیگه هر موقع بگم بذر بکاریم با هیجان قبول میکنه😍😍
بچه‌ها درکی از زمان ندارن، برای همین گفتن صبر کن، یکم استراحت کن، فردا، پسفردا و … براشون هیچ معنایی نداره
گاهی پیش میاد که ما تو حرفامون به بچه‌هامون از افعال منفی یعنی نکن،نشین،نرو و … استفاده میکنیم یعنی نه ها …
این نه‌ها برای اونها معنی نداره
( همین نه ها هست که فکر میکنیم اونها با ما لجبازی میکنند)
درصورتیکه ما با این گفتارمون اونهارو لجباز می‌کنیم.
خب پس اگر میخوایم جملات معنی دار بگیم که متوجه شن، باید کارهایی رو که اون موقع میتونند انجام بدن‌رو بگیم
مثلا اونجا نری خطرناکه نباید بگیم
میتونیم بگیم اونطرف جالتره بری، یا به نظرت اگر اونطرف بازی کنی چی میشه؟
فعلهای انجام کار باید بگیم نمیتونیم مانع بشیم
چون مغز اونها مثله یک خیابونه یکطرفه است
شما چطوری با کوچولوتون صحبت میکنید؟

تصویر
۷ پاسخ

دقیقا من هم هر زمان ک از افعال منفی استفاده نکردم و به جاش جایگزین بهش پیشنهاد دادم جواب مثبت گرفتم 💚

سلاممم .اوخییی چه قشنگن 😍 وقتی بگی نکن دقیقا همون کارو انجام میده و لجبازیش چندین برابر میشهه ‌‌..من سعی میکنم بگم یا باهم انجام بدیم یا حواسش رو پرت کنم و بریم سراغ یه کار دیگه ای 🥴

ایلیای منم با پدرم ی آلوئه ورا کاشتن و همش قربون صدقه آلوئه وراش میریم و اونم برام دلبری میکنه. و هر چند روز بچه میده
انقدر ایلیا حس خوبی داره همش نازش میکنه🫠

تصویر

عزیزم با این بابونه ها چیکار میکنی برای دم نوش ؟

من عاشق گل بابونه هستم پسرم از تو‌کوچه میکنه میاره میگه بیا مامان گل باگونه (بابونه) دوس داری برات چیدم

چه قشنگ 😍دختر منم علاقه زیادی به کاشتن داره خودم بهش یاد دادم الان علاوه بر خونه شمال خونه تهران هم هرچی دستش میاد میکاره مراقبت میکنه ازش تا به ثمر برسه 🌸

بابونه تخم داره

سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
سلام
روزی که راد رو بردیم برای ثبت نام موسیقی
پرسیدن با ما چطور آشنا شدین که ما هم چندتا از دوستانمون که بچه‌هاشون اونجا آموزش میدیدن رو گفتیم
خیلی جالب این خانوم مربی گفتن پدر و مادرشون خیلی در تلاشن که بچه‌ها یاد بگیرن
اما به علت تعدد کلاسی که میرن اصلا تمرکز ندارن
و این اصلا خوب نیست
بچه‌ای که میاد کلاس موسیقی اول اینکه تا حدودی فرمان پذیر باید باشه و از طرفی تمرکز برای کلاس داشته باشه علاوه بر آرامش به هر حال موسیقیه
اما کساییکه معرف بودن، ۴ ساله میان و اصلا تمرکز ندارن چون بعد از اینجا کلاس شنا دارن، قبلش هم کلاس ژیمناستیک
و برای اینجا فقط و فقط خستگیشون همراهشونه
اگر میخواین نتیجه بگیرید روز قبلش و روز کلاس بچه نباید فعالیت هیجانی داشته باشه تا درصد آمادگیش بره بالا
این دیگه بستگی به شما داره، چون بچه‌ها نمیتونند برنامه ریزی کنند و زمان آموزششون میره بالا و بازدهیشون کم میشه.
اینم یک نکته دیگه برای شما مامانهای عزیز😍😍
مامان mamansho21 مامان mamansho21 ۵ سالگی
قبل اینکه چند تا نقاشی رو تفسیر کنم
اینو بخونید مامانا
اجازه دهیم بچه ها درباره ترس هایشان صحبت کنند

برخی پدر و مادرها اجازه نمی دهند بچه ها درباره ترس هایشان صحبت کنند، به همین خاطر این مسائل مسکوت می ماند و در تخیلات و ناخودآگاه بچه ها تبدیل به غول های هیجانی منفی بزرگ می شود. چه باید کرد؟ دکتر اکبری نژاد می گوید: «پدر و مادر باید اجازه دهند، بچه ها درباره تخیلات و ذهنیت هایشان صحبت کنند، از ترس هایشان بگویند، حتی اگر خنده دار باشد. به این مثال توجه کنید:

ـ مامان من می ترسم...ـ از چی می ترسی عزیزم؟ ـ از مومو؟ ـ مومو چه شکلیه عزیزم؟ بیا عکسشو با هم بکشیم. 

ـ اها این خانومه مومو هست، به نظرم لازمه یک کم به موهاش و سرو وضعش برسیم. نظرت چیه موهاشو کوتاه کنیم؟ لباس قشنگ تنش کنیم؟ بیا با هم درستش کنیم.

گاه لازم است ترس های بچه ها را روی کاغذ نقاشی کنید. زمانی که درباره اش صحبت می کنند. از آنها بخواهید که شکل ترس هایشان را بکشند و بعد به آن یک شکل با مزه و خنده دار بدهید.

مثلا فرزند شما از جادوگر در یک سریال می ترسد، شکل آن را با هم بکشید، قدری روی سرو وضعش کار کنید و لباس هایش را مرتب کنید یا رنگ بزنید ، بعد هم به فرزندتان بگویید که حالا این جادوگر از ما تشکر می کند که به او رسیدیم و نجاتش دادیم.

ترس بچه هارو جدی بگیرید ، من امروز سرم خیلی شلوغه همسرم نیست بچه ها هم لجباز ترینند نمبخوام سرسری جواب نقاشیهارو بدم
مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
دیرو که با مامانم برمیگشتم از سره کارش
از شیرینی فروشی مورد علاقه خاله‌ام رد شدیم
دو به شک بودیم که بگیریم یا نه، ببریم براش یا نه
من همیشه تویه دو راهی که قرار میگیرم با خودم فکر میکنم اگر آره بشه راضیم یا اگر نه اینجوری بیشتر دو راهیام از بین میره
رفتیم خریدیمو
زنگ زدیم بهشون، خاله جون خوبی کجایی؟
گفت نوه‌هاشو آورده خانه بازی، تعطیل بوده مامانم گفت بیارشون خونه ما با راد بازی کنند
چقدر گاهی دل به دل راه داره
اینقدر بازی کردن تو بارون که مثل حلزون از تو حیاط اومدن تو خونه
اینقدر خسته بودن که نمیتونستن بشینن، راد هم همینطور😮‍💨😮‍💨😮‍💨
کنار خاله‌ام نشستم، دستمو محکم گرفت گفت کاش مشهد بودی.
خودمم دلم تنگ میشد سری تکون دادمو گفتم آره کاش
یه چایی زدیم دیدیم نمیگیرتمون😆😆😆
مامانم گفت بزار قهوه عربی شهربانو برامون بیاره با این شیرینیها فقط اونه که میچسبه
اینقدر خسته بودیم هممون که فقط لمیده بودیمو همو نگاه میکردیم
مامانم به خاله‌ام گفت جای فلانی( یکی از دوستاشون) خالی
به دقیقه نکشیده بود که فلانی زنگ زد😂😂روز عجیبی بود
کاره رنگ موهاش تموم شده بود دلش هوس قهوه خوردن با مامانمو کرده بود، اومدو کلی معاشرت کردیمو گفتیمو گفتیمو گفتیم خندیدیمو خندیدیمو بغض کردیمو خالی شدیم
اینم از روزی که من صبحش کسل بودمو بعد از ظهرش اینجوری جبران شد با اینکه من اصلا حوصله شلوغی رو ندارم😍😍😍


#مولفیکس #شیرخشک #لجبازی #پوشک #استرس #پوسیدگی دندون
# کولیک #بارداری #پارگی کیسه آب #راههای جلوگیری #قرص اورژانسی #فیبروم
#دردهای قاعدگی # بارداری ناخواستهز