۹ پاسخ

خداروشکر تبریک میگم منم از امروز ۵ روزه ک پسرم رو از شیر گرفتم

شیر خودتونو میخورد؟ تدریجی گرفتی یا یک مرتبه

خسته نباشی عزیزم ببخشید میشه از مبل ال عکس بفرستی جهت ایده؟؟؟؟

خسته نباشی تبریک
وقتشه یه کار خیلی جذاب برای دل خودت بکنی بمناسبت این پیروزی بزرگ🙃❣️

سلام خداقوت، خداروشکر
گله نکن دیگه😂
دخترمون نینش خیره، از اول هدفش این بود مامانش یه تکونی بخودش بده یه ۱۰۰ کیلومتر پیاده روی کنه خوش اندام تر بشه😜😂❤️
ما مامانا الکی بهونه و گله داریم بچه ها نیتشون خیره😤😂

من که روز و موفق شدم می می رو ازش جدا کنم،ولی همین که شب میشه موقع خواب میشه مثه این معتادا میره روی تخت گریه که بیا شیر بده،دوماه بیشتره روز اصلا شیر نمیخوره حتی وقتی لباس عوض میکنم میبینه میگه ااه توف😅😅😅ولی لامصب شب که میشه انگار میشه یک بچه ی دیگه چنان گریه میکنه و داد میزنه که خدا میدونه،خلاصه که ما ترک شیرمون نصف و نیمه ی هنوز موفقیت کامل و بدست نیاوردیم🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

خسته نباشی مامان قوی
نبات جون الان چجوری می‌خوابه تا چه ساعتی
منم تو ۴مین روز ترک شیرم پسرم صبح ۸بیدار میشه

خدا قوت مادر قوی❤️😘

تبریک 😅

سوال های مرتبط

مامان 🎀NILA🎀 مامان 🎀NILA🎀 ۱ سالگی
سلام خانما من اومدم با تجربه از شیر گرفتن
اول از همه بگم که دکتر نیلا تشخیص دادن که باید نیلا رو از شیر بگیرم چون بشدت شیر میخورد و غذا نمیخورد و وزنش و قدش متوقف شده بود
دکتر گفتن ۱۸ ماهگی از شیر بگیر
من بعد از واکسن چهار روز کامل به نیلا شیر دادم بعد از پایان چهار روز شروع کردم کم کردن شیرش
مرحله اول شیر روز رو قطع کردم که چون میبردمش بازی و بیرون خیلی سخت نبود ولی بهونش رو میگرفت منم سرگرمش میکردم چند روز اول سخت بود ولی کم کم عادت کرد بیست روز شیر روز رو قطع کردم بعد از بیست روز رفتم سراغ مرحله بعد یعنی شیر قبل از خواب که سینه میخورد میخوابید
تایم خوابش که میشد نیم ساعت قبلش بهش فرتی چهار مغز و خرما میدادم و میذاشتمش تو تاب ریلکسی اوایل خیلی مقاومت میکرد ولی انقدر صبوری میکردم که مقاومتش میشکست و خواب میرفت بعد از اینکه خوابش سنگین میشد میبردمش تو رختخواب
حدود یک هفته هم به این منوال طی شد و موند غول مرحله آخر یعنی شیر ساعت پنج یا شش صبح که بیدار میشد و به هیچ صراطی مستقیم نبود
پارت بعد
پوشک واکسن گهواره فرزند پروری
مامان رنگین کمان مامان رنگین کمان ۱ سالگی
تجربه ی روز ۶ تا ۱۱ ترک شیر آنیا :

این چند روز واقعاً انقدر این تجربه خسته‌کننده و انرژی‌بر بود که بعضی شب‌ها دیگه حتی جون و حوصله نوشتن نداشتم تجربیاتم رو برای گروه بنویسم، ولی خلاصه‌ی روند روزهای ۶ تا ۱۱ رو یکجا می‌نویسم:

---

روز ششم:
این روز رو خونه مادربزرگم بودیم و مامانم و خواهرم هم اونجا بودن و خیلی کمکمون کردن. از شب قبلش شیر نخورده بود. صبح زود بیدار شد و درگیر بیرون رفتن و فعالیت بود. با اینکه صبح خیلی زود بیدار شده بود، تونست تا حدود ۴:۳۰ بعدازظهر بدون شیر دوام بیاره. یک بار عصر یه مقدار شیر خورد.

---

روز هفتم:
از ساعت حدود ۱۲ تا مدت طولانی خونه مادرشوهرم بود. حدود ۷:۱۵ رسیدیم پیش آنیا و تا اون موقع شیر نخورد. بعد از اینکه شیر خورد، حدود نیم ساعت هم دیگه سراغ شیر نرفت. این روز بیشتر در جمع و درگیر بازی و محیط جدید بود و همین باعث شده بود راحت‌تر بگذره.

---

روز هشتم:
خیلی چیز خاصی یادم نمیاد و تقریباً یه روز عادی و مشابه قبل بود. روند کلی همون ادامه پیدا کرد و بدون تغییر خاصی گذشت.

---

روز نهم:
تا حدود ۸:۱۰ شب بدون شیر دوام آورد. این روز یه مقدار خواب ظهرش سخت‌تر شد و با کمک بغل و تاب خوابش برد.

---

روز دهم:
تا حدود ۸:۳۰ شب شیر نخورد. کم‌کم مشخص بود که وابستگی به شیر برای خواب داره کمتر میشه و بیشتر با بغل و تکان آروم می‌گرفت.

---

روز یازدهم:
صبح با بی‌قراری شروع شد و کمی شیرکاکائو خورد و خوابید. بعد از اون تا حدود ۹ شب هم بدون شیر ب پایان رسید