سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۴ ماهگی
پارت سه زایمان طبیعی من💖

ماما گفت برو فقد پیاده روی و هر وقت دردات منظم و پنج دقیقه اش شد بیا ما زیر پنج سانت بستری نمیکنیم چون خودت اینجا بیشتر اذیت میشی . دوباره برکشتم خونه بابام و اونحا هی راه رفتم (راه رفتن هم برام سخت بود واقعا دوست داشتم فقد نشسته باشم اما مجبورم میکردن پاشو راه برو 😅🤕 با شروع هر انقباض شروع میکردم صلوات فرستادن توی دلم و اصلا جیغ نمیکشیدم (از بس همه از سختی زایمان گفته بودن که ادم مرگو به چشماش میبینه من انتظارم درد وحشتناک بود و میگفتم از الان بخوام جیغ بکشم موقع دردا که اونقت چیکار خواهم کرد ) شب ساعت نه دیگه دردم خیلی زیاد بود و منظم و پنج دقیقه ای مامامم شام اورد بخور بعد برپ زایشگاه که انرژی بگیری یکم هی گفتم حالت تهوع دارم نمیتونم گفت بزور هم شده بخور لقمه اولو گذاشتم دهنم گلاب به روتون هر چی از صبح خورده بودم بالا اومد یعنی دیگه خالی شدم از ذره ای انرژی 😭. رفتم زایشگاه و گفت پنج سانتی پاشو لباساتو عوض کن و بیا داخل 😟😓
پارت بعد...
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
امیدوارم بدردتون بخوره 🥰
پارت دوم 🥰😘


ساعت هفت بعدازظهر بود رفتم بیمارستان معاینه کردن دیدن دوسانت باز شدم ولی نفهمیدن که ترشح با کیسه اب بهم گفتن برم دسشویی پد عوض کنم یک ساعت پله بالا پایین برم دوباره بیام چک بشم خدا مادرشوهرم نگه داره پا به پا باهام بود از روز قبل هیچی نخورده بودم رفتم دسشویی پد عوض کردم رفتیم باهم کیک ابمیوه خوردیم منم از پله بالا پایین میرفتم کلی ایت الکرسی و چهار قل تا تونستم خوندم چون خیلی استرس داشتم انقباض هم هی بیشتر و بیشتر میشد راستی قبل اینکه برم بیمارستان رابطه برقرار کردم ک تیر اخر زده باشم واسه زایمان راحت بعد یک ساعت شاید بیشتر پله رفتم رفتم برا معاینه نگم براتون ک معاینه چقد درد داره معینه کردن دیدن سه سانت شدم کیسه ابم هم نشتی داشت و بعد معاینه رگه های خونی ازم دفع میشد خلاصه که گفتن برو یکم دیگه راه برو پله برو دردات بیشتر شد بیا رفتم خونه دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم دوتا گل مغربی هم گذاشتم خونمون پله داره از پله ها بالا پایین رفتم هی دردام بیشتر میشد دیگه جوری شد ک نتونستم تحمل کنم ساعت تقریبا نزدیک دو بود ک رفتم بیمارستان
مامان کارن مامان کارن ۱۳ ماهگی
پارت ۲
رفتیم زایشگاه اونجا معاینه ام کردن خیلی وحشتناک معاینه کردن حس کردم دهانه رحمم زخم می‌شد 🥲
بهم گفتن نازک نارنجی ققط ۱ سانت باز شدی برو خونه ۴ سانت شدی برگرد 😑😒
این وسط من از کجا بفهمم ۴ سانت شدم؟؟؟؟🤦‍♀️😪
تا ساعت ۵ صبح زایشگاه بودم که ترخیص شدم وقتی داشتم بدمیگشتم گفتم از درد هم بمیرم زایشگاه بیمارستان شما نمیام 😅
رفتم خونه تا ساعت ۷ رفتم حموم زیر دوش آب گرم اسکات زدم و تو تشت آب گرم نشستم ایم وسط درد هام منظم می‌شد منم خیلی خوابم میومد هم خسته بودم هم شب نخابیده بودم بین درد هام که آروم میشدم حتی دو دقیقه میخابیدم بعد از درد بیدار میشدم 😅🥲
ساعت ۸ صبح بود که دیگه از درد حتی نفس کشیدن برام سخت بود با شوهرم رفتیم کرمانشاه بیمارستان امام حسین اونجا چون خصوصیه رسیدگی هاشون عالیه
همین که رفتم داخل دیدن از درد دارم به خودم میپیچم زودی برام تخت آوردن شهر خودمون میگن حتی اگه رو ب موت هم بودی باید با پای خودت بری سرد خونه😒🤣 و فرستادن زایشگاه .....
داده پارت ۳
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۷ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۴

گفتم یه دوش هم بگیرم شاید فرجی شد و دردام منظم شد رفتم زیر دوش آب گرم اونجا اسکات و لگن چرخشی و قر اینا دادم وقتی اومدم بیرون یه درد اومد دوباره یه ربع بعدش یه درد دیگه اومد و دوباره با همین فاصله یه درد دیگه هم شدتش یکی بود هم فاصله اش خوشحال شدم و به همسرم گفتم چون اذان مغرب گفته بودن نماز خوندیم و بعدش حرکت کردیم به سمت بیمارستان
تا بیمارستان نیم ساعتی راه بود تو راه هم به ماماهمراهم پیام دادم که دردام اینجوریه و دارم میرم زایشگاه گفت خوبه رفتی بگو معاینه ات کنن و نوارقلب هم بگیر و بهم خبر بده گفتم باشه
رسیدیم بیمارستان با همسرم و پسرم رفتیم طبقه بالا که زایشگاه بود رفتم داخل و گفتم اومدم نوار قلب بگیرم دیروز هم اومده بوده گفتن پس برا چی دوباره اومدی گفتم هم درد دارم هم ترشح قهوه ای داشتم گفتم دوباره نوار قلب بگیرم و اینکه معاینه هم بشم ببینم چندسانتم
معاینه کرد گفت ۲سانت و نیم هستی لگنت هم خیلی خوبه گفتم که دیروز هم ۲سانت و نیم بود گفت خب پس دردات تازه شروع شده گفتم آره گفت پس برو فردا عصر بیا من و میگی قیافم شد این☹️
مامان غزل مامان غزل ۳ ماهگی
(قسمت دوم):
ب ماما همراهم خبر دادم گف شیاف استامینوفن بزار اگ دردت تا یک ساعت دیگ کم شد ک انقباض کاذب اگ خوب نشد بیشتر شد درد زایمانه گذاشتم دیدم ن خوب نشد بازم رفتم تو حیاط راه رفتم ساعتا ۱۱شب اینا بود دیدم دردم بیشتر شده تایمش کمه گوشیمو برداشتم ب ماما همراهم پیام بدم دیدم پیام داده اگ تا ۱۲شب خوب نشدی برو زایشگاه منم تا ۱۲ صبر کردم دیدم ن دردم کم نشد وسایلمو آماده کردم تو حیاط گذاشتم زنگ زدم شوهرم ک بیا ببرم زایشگاه مامانم بنده خدا خبر نداشتن ینی به هیچکس نگفته بودم ب مامانم گفتم آماده شین بریم زایشگاه استرس گرفتن ک وقتش شده چرا ب من نگفتی میدیدم از سر شب رنگ ب رو نداری یه حالی هستی خلاصه آماده شدیم شوهرم بنده خدا از من بیشتر هول کرده بود سریع می‌روند بعضی جاها سرعت گیر نمی‌دید دو متر می‌پریدم هوا دردم بیشتر میشد😅🥲 زایشگاه معاینه کردن گفتن دو سانتی چقد ناامید با خودم گفتم بت اون همه درد آخر دو سانت باز شدم نوار قلب هم گرف گف خوبه انقباض داری برو دو ساعتی راه برو تو سالن و مایعات بخور بعد بیا دوباره معاینه رفتم بعد دوساعت دوباره معاینه کرد بازم دو سانت بودم ولی دردم یکم بیشتر شده بود ..
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۴ ماهگی
#پارت دوم تجربه زایمان
یه نوار گذاشتم و و شوهرمو بیدار کردم کارمو کردم به مامانم زنگ زدم تو خونه هی راه رفتم دیگه دردام داشت بیشتر میشد دیگه نزدیک هفت صبح بود راه افتادیم . تا بیمارستان هم یک ساعت نیم راه بود بیمارستان فاطمیه همدان
دیگه تو راه همش دردام بیشتر شده بود بلاخره رسیدیم
رفتیم تریاژ اونجا فشار گرف و سونو اینا رو ثبت کرد گفت گفت برو هزینه نوار قلب بده برو نوار قلب بگیرن رفتم اول معاینه کرد گفت ۲ سانتی اون همه درد داشتم کلا ۲ سانت شده بودم 😶گف برو ان اس هم بده ببینم دردات چطورن من صبحونه هیچی نتونستم بخورم تو راه هم همش حالت تهوع شدم یبار ان اس تی گرفت ولی هیچ انقباضی نشون نداد گفت ابمیوه اینا بخور باز بیا بگیرم ببینم چطوره
آبمیوه خوردم دوباره گرفت کلی درد و انقباض نشون دادم گفت ببر به دکتر نشون بده رفتم نشون دادم ساعت ۱۰ بود گفت خوبه برو پیاده روی و پله نوردی کن ۱۲ بیا اینجا ببینم چیکار میکنی بستریت کنم من رفتم بیرون از بیمارستان ولی اومدن دنبالم گفتن باید داخل باشی هر نیم ساعت نوار قلب بگیری دیگه تو سالن همش راه میرم دیگه دردام خیلی زیاد میشد میشستم زمین باز پا میشدم راه میرفتمم میپیچیدم به خودم جوری که پرستار گفت تو حالت خیلی بده بیا لباساتو بدم بپوش تو بستری میشی دیگه لباسامو دادن با کمک مامانم پوشیدم دستبند اینا زدن به دستم دیگه دردام خیلی زیاد شده بودن نزدیک ۱۲ بود دوباره رفتم برا معاینه گفت خوب پیشرفت. کردی ۴ سانت شدی برو بستری شو
ادامه پارت بعدی
مامان هانا مامان هانا ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت یک
من سرکلاژ بودم و تا 37هفته استراحت بودم و شیاف استفاده میکردم
بعدش ک سرکلاژمو باز کردم چون ترس از زایمان داشتم هیچ ورزشی انجام نمیدادم رابطه هم نداشتیم 😂😐
ماه درد و اینا هیچی نداشتم تا 39 هفته و دو سه روز یه درد کمر وحشتناک منو گرفت یه نقطه از کمرم انگار یه سوزن توش بود نمیتونستم خودمو تکون بدم
بچه خیلی خودشو سفت میکرد ساعت 1 شب رفتم ان اس تی معاینه کرد گفت یه سانتی انقباضم نداری
اومدم خونه دردم بهتر شد خوابیدم
صبح که پا شدم باز اون تیر کشیدن کمر اومد سراغم و حالت تهوع داشتم
دراز کشیدم تا ساعت 5 عصر اینا بعدش دردم زیاد شد دوباره رفتم بیمارستان ان اس تی و معاینه گفت یه سانتی اومدم خونه ولی درد کمرم شدیدد بود کمرم انگار قفل بود ول نمیکرد
شب رفتم خونه خواهر شوهرم اون درد کمر از همون صبح مداوم بود بزورررر جابه جا میشدم
شب نتونستم شام بخورم حالت تهوع داشتم
بعدش ساعت 10اینا بود رفتم دراز بکشم ک بخاطر درد کمرم نمیتونستم همینجور نشسته سعی میکردم بخوابم
ساعت 12اینا دیدم یه دردی میپیچه زیر دل و شکمم تو حالت نشسته ک خواب بودم درده هی باعث میشد بیدار شم
خلاصه گلاب به روتون این وسط دوبارم بالا اوردم
درده هم میگرفت ول میکرد ولی منظم یا چند ثانیه ای نبود
دیگه دیدم خیلی درد دارم وقتی میگرفت یه جا میشستم خودمو مچاله میکردم تا ول میکرد
دیگه ساعتای 4صبح اینا بود ک بالا اوردم دوباره و دیدم دردم زیاده رفتیم بیمارستان