۸ پاسخ

حال همه ماهایی که نی نی کوچیک داریم همینه ناشکری نکن و قوی باش بد یا خوب سخت یا آسون بالاخره میگذره بعد دلت تنگ میشه واسه همین روزا

منم قبلا همش بیرون اینور اونور بودم الان که همش خونم .کسی رو هم ندارم نه برم جایی نه بیاد بهمون سربزنه هر کسیم مشغول زندگی خودشه.شوهرمم که از صب تا اخر شب سرکاره.همش امیدوارم این روزا زودتر بگذره

با مغز رفتم تهِ چاه افسردگی
تنها موندم
همسرم میره سرکار صبح تا غروب
شبم ک میاد سرده بچه رو کجا ببریم؟ بیرونم رفتیم بچه همش تو بغلمه پیاده نمیتونیم بشیم از ماشین آنچنان دور بزنیم قدم بزنیم ... شاید مسخره بنظر بیاد حتی ی بستنی یا ساندویچ با بچه ی تو بغل مزه نمیده

دقیقا حال منو داری گلم خداکنه شوهرت درک کنه من که هیچ درکی نداره حتی خونه مامانم میخام برم میگه بچه رو بزار بعد برو اونو نبر دیروز برای اولین بار خود زنی کردم🥲🥲🥲🥲🥲🥲

منم شاغل بودم الان پسرم دوماه و ۱۵ روزشه احساس میکنم یه خلأ دارم تو وجودم
چون همیشه کار میکردم

دوست قشنگم
منم دقیقا اینطوری بودم و الانم در حد کمتر
منم از روزی ک چشم باز کردم درس و کلاس و دانشگاه و بعد ۱۵ سال سرکار میرفتم ۷ونیم صبح تا ۲ونیم بعدظهر
و چون همسرم ۹۰درصد مواقع نهار نمیومد از سرکار نهار میرفتم خونه مامانم تا غروب شباهم اکثرا با دوستامون بیرون .... حتی تا شبهای آخر حاملگیم بیرون و تفریح بودیم!
بلخره خاهر ....
یهو اسفند ک زایمان کردم خونه نشین شدم ولی خوب بود باز همه میومدن و میرفتن و شبهای شلوغ و پرمهمون و برو بیا فقط بی خابی و خستگی اذیتم میکرد
بعد عید شد دوباره برو بیا و مهمونی و دورهمی....
بعد تعطیلات یهو همه چی فروکش کرد !

عزیزم میگذره این روزا. دوباره سرکار میری، بیرون میری
زود میگذره

بله منم دلم پوسید یکی دوروزه میریم پارک شباهم شوهرم میاد یه دورمیزنیم یاماشین توهم نمون من دیگه داشتم روانی میشدم

سوال های مرتبط

مامان آدرینا🩷 مامان آدرینا🩷 ۴ ماهگی
آدرینای مامان 🎀۴۶ شبه که هرشب کنارم رو تخت میخوابی
هرشب باصدای نفسات میخوابم و با کوچیکترین صدایی از جام میپرم
۴۶ شبه که من مامانم و نفسام به نفست بنده همش مواظبم چیزی نخورم دلت دردبگیره جایی نبرمت که اذیت شی همه فکر و ذکرم شدی تو
حس خییییلی خوبیه اماالان که دارم مینویسم پاهام دیگه جون نداره از بس امروز راه رفتم دستام دردمیکنه انقد تو بغلم بودی و شیرخوردی دیگه جون ندارم
خونه داری درکناربچه داری واقعا کار پیچیده ایه برای منی که دائم بادوستام بیرون بودم و اکثراوقات تا ظهرخواب بودم یا هر یه ماه دوماه درمیون میرفتم مسافرت
حس میکنم خودمو فراموش کردم حوصله ارایش کردن ندارم حوصله بیرون رفتن ندارم چون فقط به توفک میکنم و حس میکنم تواذیت میشی ترجیح میدم خونه بمونم
حوصلم بشدت سررفته دلم سفرمیخواد اما وقتی بهش فک میکنم تن و بدنم میلرزه که چجوری باید بابچه برم اصن بهم خوش میگذره؟فک نکنم
نمیدونم چقدقراره این شرایط ادامه دارباشه اما یه تار موتو با دنیا عوض نمیکنم همش فدای سرت
از طرفی امیدوارم افسردگی نگیرم چون خیلی وقته که خیلی از خودم دور شدم❤️‍🩹💔
امشب دلم گرفته بود