وای خدایاااااا چرا بعضیا فکر میکنن از خرطوم فیل افتادن
من متولد 72 هستم رفته بودم یه مغازه ای طرف منو میشناخته بعد خودش مال دهه 50 بوده برمیگرده به دوقلوهام نگه میکنه میگه عزیزم نوه هاتو اوردی؟ که مثلا اعتماد به نفس منو پایین بیاره من قیافم خیلی بچه نمیخوره دیگه خیلی بزرگم نمیخوره مشخصه دهه 70 ام
یکی ام خودش اسمش شهناز بود(با احترام به همه کسایی که اسمشون شهنازه) برگشته بود به دخترم میگفت وای مائده دیگه خیلی قدیمیه بعد خودشم متولد دهه 90 بود اخه هستن کسایی که متولد 80-90 هستن بعد اسمشون مائده هست ولی دیگه کسی بچش دهه نوده اسمشو نمیزاره شهناز بعد مامانش برگشته بود گفته بود هم مائده هم آسنات جفتشون اسم قدیمی هستن
برای همین ذهنم درگیر شد ظهر اومدم تاپیک زدم
از نظر خودم اسنات برا کسی که متولد 96 هست اتفاقا جدید هم هست

یا مثلا یکی قدش 150 هم به زور بود بود برگشته بود به دخترم میگفت دختر که نباید مثل تو دراز باشه باید کوچولو و بغلی باشه (دخترم 15 سالشه 165 هم قدشه)
واقعا تازه فهمیدم ادما بیشتر سعی میکنن اعتماد به نفس کسی که چیزی ازشون بیشتر داره رو پایین بیارن
اینو از منه کوچیک تر داشته باشین کسی خواست اعتماد به نفستو بیاره پایین بدون خوذش به اون داشتن حسادت میکنه

۱۷ پاسخ

عزیزم همه حرفاتون درست و منطقی ، ولی شما ذاتا شخصیتی دارید که خیلی نظر دیگران براتون مهمه .به عنوان دوست اجتماعی بهتون میگم مقداری عزت نفس خودتون رو بالاتر ببرید و به خودتون اعتماد کنید . این رو به فرزندان تون انتقال ندین که ضرر میکنید .

اتفاقااا اسم من مائده هست واسم خواهر زادم آسنات وب نظرم دوتاشووون خیلی قشنگن

واقعا حرفت درسته عزیزم🌸❤️‍🩹

هرکس دنبال چیزی هس ک نداره

آره یه اوسکلی هم من با مامانم رفته بودیم خرید سیسمونی بچه خواهرم برگشته به من میگه نوه چندمته منم از حرص گفتم پنجمی زنیکه دیگه خفه شد

متولد دهه نود هست بعد اسمش شهنازه؟ بعد به اسم دختر شما گفته قدیمی؟ برگااام

عزیزم خیلی برام پیش اومده ک تموم سعیشون کردن ک عتمادبنفسم و بیارن پایین چن سال طول کشید تافهمیدم طرف عقده هاش و حسادتاش و فریاد میکشع

اتفاقا اسم بچه هات جدیده من نشنیدم اطرافم .
آبجی همه حسودن باور کن.
من اینجا خیلی تاپیک میزنم چون دوستان بهم روحیه میدن ولی یک دونه آدم درست و حسابی اطرافم نیست باهاش حرف بزنم

من راجب اسم هیچ نظری نمیدم چون حتی زینب هم برای من محترم بااینکه اصلا مذهبی نیستم اسم شخصی
اما راجب قد این مسائل یکم بچه بازی و من نه درکیر میشم نه حتی جواب میدم جون جواب یه ابله خاموشی و تمام

به نظرم کسایی که بقیه رو تخریب میکنن یه کمبودهایی توی خودشون و زندگیشون دارن که با این کار می‌خوان این حس رو به بقیه منتقل کنند و اینجوری حال خودشون خوب کنن یه مشکل روانی هس در واقع

من ۷۲ ام پاک نا امیدم کردی
نوه کجا بود خودمون بچه ایم هنوز

منم هر جا میرم میگن همین یک دونه بچه رو داری اینقدر دوتایی فک کنم دیدن تک میبینند بچع میگن همین یکی و دارید منکع حرفای ادما رو گذاشتم رو حساب بی عقلی میگم هر چی دلشون میخواد بگن اصلا برات مهم نباشه

چقدر بدم میاد ازینطور آدما

ای جانم عزیزم هم سن منی دخترت۱۵ سالشه؟🥹
ماشالا بهتون گلم،از چشم بد دور😘

بگوووپ‌ که جوابشو دادی و حالش رو گرفتی
مردم چه دلشون سیاه شدهههه

اسم دختر منم هم مائده است متولد ۹۵خیلیم دوسش داریم شما بنظرم عین من زبون نداری اینطوری حرف میشنوی یکم باید رو خودمون کار کنیم جواب محترمانه و دندون شکن بدیم

چقدر بعضی ها راحت بقیه رو ناراحت میکنن و دل میشکنن جدا از اینکه چیزایی ک گفتی اصلا ب بقیه ربطی نداره نه قیافه نه قد نه اسم بچه
گلم فکرتو درگیرش نکن این دل شکستنا همش حق الناسه

سوال های مرتبط

مامان زندگیام🩷 مامان زندگیام🩷 ۲ سالگی
مامان کارن مامان کارن ۲ سالگی
شما بیاین قضاوت کنید پوشک شیر خشک
خواهرشوهرم چند روز خونمون مهمان بود بعد تواین چند روز پسرم خیلی اذیت میکرد مثلاً خیلی گریه میکرد و جیغ میکشید پ عمه شو میزد و موهای عمه هه رو میکشید و غذا هارو میرخیت هزار جور فضولی دیگه منم مجبور شدم چند بار جلو خواهر شوهرم پسرمو زدم خیلی ام عذاب وجدان گرفتم مثلاً یک دستم به آشپزی بود یک دستم به ظرف شستن و یک دستم به پسرم بود که کار خرابی نکنه بعد امروز خواهر شوهرم زنگ زده که ها من به دخترم که سوئد داره برا تخصص قلب درس میخونه زنگ زدم و گفتم بهش در مورد رفتارهای پسرت و خودت ودخترم گفته که زن دایی خودش (یعنی من داره میگه )که پسرشو داره به سمت بیش فعالی سوق میده و میگه ببرش مهد کودک بعد من گفتم اصلا مهد کودک نمیبرمش چون دوست دارم پیش خودم باشه بعد میگه دخترم گفته تو کشور سوئد اگه کسی بچه شو بزنه سرپرستی بچه رو ازش میگیرن بعد اومده خواهر شوهرم با وقاحت تمام به من میگه تو و شوهرت بد سرپرستین اگه شما جای من بودین چی می‌گفتین بهش؟؟؟
مامان هانا کوچولو مامان هانا کوچولو ۲ سالگی
یعنی بعد ۴ ساعت به حدی اعصابم خورده
دخترم عاشق بچه هاست یعنی هر بچه ای رو ببینه بوس میکنه ناز میکنه
امروز رفتم پارک دخترم رفت بالای سرسره سوار شه یه بچه سه ساله جلوی سرسره نشسته بود هر چی گفتم عزیزم جیگرم بیا پایین به من می‌گفت نمیخوام پدر ومادرش هم دقیقان بغل دست من وایستاده بودن یهو بلند شد یکدفعه یه مشت کوبید تو پیشونی دخترم من یه لحظه هیچی نگفتم گفتم الان بابا مامانش میگن نکن دیدم بعد مشت دستش وبلند کرده یه سیلی این سمت صورت دخترم یکی اون ور یعنی اون صحنه به حدی عصبی شدم نه به خاطر بچه از اینکه پدرومادر دارین میبینین اون حالیش نمیشه شما که حالیتون میشه دخترم کلان گرخیده بود فقط نگاش میکرد یکدفعه داد زدم گفتم نکن دید تا سرش داد زدم برمیگرده به مامانش میگه مامان نی نی سرم داد زد گاوه مامانش گاوه نی نی هم گاوه
مادر پدر ه عین خیالشون هم نبود رفتم بچه مو گرفتم بردم خانه بازی آوردم خونه
آخه به این جور پدر مادرها آخه چرا انقدر بی فرهنگ هستن درسته بچه حالیش نیست نمیفهمه اما تو داری این صحنه رو با چشمت میبینی که بچه ات داره یکی رو میزنه یعنی واقعان کلمه یه نکن از دهنشون در نمیاد باز اینجور موقع ها پدر مادر نباشن خوب میگیم نبودن ندیدن بچه رو کنترل کنن بچه هم حالیش نمیشه عیب نداره اما باشن و شاهد موضوع باشت هیچی نگن خیلی درده
من خودم تا به امروز یه انگشت به دخترم نزدم پیشونیش رو چنان مشتی زد هنوز قرمزه