۱۱ پاسخ

از الان زوده واسه مهد
از اینورم بدن بچه ها سیستم ایمنیشون نسبت به بزرگترا ضعیغه خدایی نکرده از بچه ها ویروس مریضی میگیره
من که رو این چیزا خیلی حساسم ترجیح میدم بچم پیشم باشه تو این سن

منم دلم نمیاد از الان بزارم مهد

خب گلم ببر یه مهد دیگه که دختر زیاد باشه به نظرم اگه میتونی بزار مهد خوبه کلا واسه بچه ها

۳ سالگی مهد
۴ سالگی پیش ۱
۵ سالگی پیش ۲
۶ سالگی هم مدرسه
اونایی ک نیمه اول هستن
منم از ماه دیگه ببینم اوضاع جنگ چطور میشه میزارمش

مگه الان بازه مهدکودک ؟؟ 😳

فعلا ببر کلاس
زوده برا مهد

من دوست داشتم یه دو ساعتی مهد مستقل بشه ولی وابسته اصلا مهد وا نمیسته با گریه بردمش مربی گفت بیارش اینجا یک ماه ۴ تومن که هر دفعه میگه بیا نمیریم

من ک مادر و کودک میبرم
خیلی راضیم

به نظر منم الان نزار
خیلی کوچولوعه فعلا
منم میخواستم بزارم
ولی گفتم یه وقت بچه ها همدیگرو هل بدن یا به قول خواهرت بره بالای سرسره بیفته
ترسیدم
گفتم یکم بزرگتر بشه که از خودش بتونه دفاع کنه بچم

منم قراره پسرموببرم،جاایی نمیره و بیشتر وقتام تنها

چقدر خوب ماهی دو تومن من تصمیم دارم بزارم ماهی ۱۴تومن ۸:۳۰ تا ۱۲:۳۰ شنبه تا چهار شنبه تازه بدون صبحانه و میان وعده و ناهار

سوال های مرتبط

مامان قندعسل مامان قندعسل ۴ سالگی
دیروز بردیم دختری ثبت نام مهد کودک کردیم
امروز اولین روزی بود که رفت از ساعت ۸ تا ۱۲ ما ساعت ۹ اونجا بودیم اولش ۱۰ دیقه تاب بازی کرد بعدش راضی شد بره تو من کلا نیم ساعت تو مهد کنارش بودم توی این نیم ساعت خداروشکر با بچه ها سریع دوست شد و انس گرفت چون از قبلم جمع بچه هارو خیلی دوس داش ارتباط اجتماعیش خوب بود ولی نمیدونستم در این حد
تامن اونجا بودم ۳تا بچه اومده بودن خواب‌آلود و بی انرژی اصن نه حرکتی
ولی این دختر ما دس میزد به همه چی همه بازارو امتحان کرد تو کمد چن تا ماشین چوبی که سرهم میشدن رو دید میگفت از اینا میخایم مربی براش آورد بعد با یکی از دخترا همشونو ریختن دوباره ساختن بعد رفت با یکی از پسرا الاکلنگ بازی کرد در کل بچها ی اونجا رو به تحرک و بازی انداخت
من دیگه نیم س بودم گفتم به مربیش میرم فک کنم مشغول شده و اومدم باباش ظهر رفته بوده دنبالش گفت به زور آوردمش بیرون همه از جنب وجوشش خوششون اومده بود باعث انگیزه تو بقیه بچه ها م شده بود
اونجا مادریارم دارن بچه هارد هر نیم ساعت میبره دستشویی گفتن یه دست لباس اضافه هم بزارین اگه خدانکرده کثیف کردن ما عوض میکنیم و میشوریم
درکل تاالان ۲میلیون هزینه ثبت نام و وسایلی بود که تا این پایه براش گرفتیم
ماهی یکی و نیمم شهریه
ولی بنظرم می ارزه هم بچه ها باهوش تر میشن تو محیط اجتماعی قرار میگیرن هم من تا ظهر سر آرامی دارمو به کارام میرسم و تو خونه ورزش میکنم
اینم عکس حیاط مهده وقتی همه ی بچه بودن
مامان هلنا جانم🩷 مامان هلنا جانم🩷 ۲ سالگی
امروز رفتیم یه دریاچه که یک و نیم ساعت با خونمون فاصله داشت. من دیسک کمر دارم به خاطر همین همیشه کمرم درد میکنه. موقع رفتن تو ماشین دختر دوسال و‌نیمم رو‌بغل کردم و اونم راحت خوابید. خواستم اونجا سرحال باشه. کمرم داشت منفجر میشد. از ماشین که پیاده شدم یه درد بدی زیر شکمم حس کردم. رفتم دستشویی و دیدم که بعله. پریودشدم. در حالی که ۱۰ روز به موعدم مونده بود. یه مسکن خوردم چون فقط میخواستم به دخترم خوش بگذره. بردمش داخل آب، کلی آب بازی کردیم. چند بار لباساشو عوض کردم. (از صبح تا عصر ۱۰ بار رفتیم داخل آب) ناهار پختم خوردیم. چند بار رفتیم تاب بازی و سرسره بازی. از بوفه خوراکی خریدیم و خوردیم. چون همسرم میترسید، دوتایی با دخترم رفتیم سوار قایق موتوری شدیم چون خیلی میگفت. البته که خواسته هاش تمومی نداشت. تا میومدم بشینم میگفت پاشو بریم آب، بریم تاب ، بریم سرسره. منم تا جای ممکن به حرفش گوش میدادم چون میگفتم امروز آوردم براش خاطره بسازم. موقع برگشت به محض سوار شدن به ماشین خوابید تا دم در(با ترافیک دو ساعت طول کشید) اومدیم خونه بردمش حموم. شام گذاشتم خوردیم و الان دراز کشیدم.
یه چیزی نظرمو جلب کرد. اینکه دخترم اصلا راضی و‌قانع نمیشد. از ده تا درخواستش ۸ تاشو انجام میدادم اما برا اون ۲ تا که نمیتونستم بکنم یه قشرقی راه مینداخت. عصبانی میشد.
میگم نکنه بزرگ که بشه اون خوبیا و زحمتای من یادش نمونه و بگه من هرچی میخواستم مامانم میگفت نه!